گنجور

 
جامی
 

بخش ۱ - آغاز: المنة لله که به خون گر خفتیم

بخش ۲ - جامی که قوی شکسته حال است: جامی که قوی شکسته حال است

بخش ۳ - تاجور ساختن این شاهد غیبی به بی عیبی مباهی به تاج بسمله که مرصع است به جواهر اسماء و صفات الهی: ابتدی بسم الله الرحمن

بخش ۴ - در ترشیح اصل این شجره به رشحه توحید و توشیح صدر این مخدره به وشاح تحمید و فی مناجات: انما الله اله واحد

بخش ۵ - دست تضرع به مناجات برآوردن و در حلقه اجابت قبله حاجات استوار کردن: ای حیات دل هر زنده دلی

بخش ۶ - تخم درود در زمین معذرت کاشتن و خوشه مغفرت درودن و توشه آخرت برداشتن: فرخ آن روز که از مکمن راز

بخش ۷ - چهره شاهد سخن به زیور خطاب آراستن و مهر ختم بر سعادت از خاتم نبوت خواستن: ای قمر طلعت مکی مطلع

بخش ۸ - در دعای دوام دولت سایه شهریاری که سایه دولت شهریاران به خاک مذلت افتاده اوست و استدعای مزید رفعت تاجداری که تخت رفعت تاجداران به پای خدمت ایستاده اوست: چون نی خامه شد انگشت نمای

بخش ۹ - سبب نظم جواهر آبدار سبحة الابرار که هر عقد وی از رشته آمال عقده گشاست و هر مهره از آن در گردش احوال مهر افزاست: شب که زد تیرگی مهره گل

بخش ۱۰ - عقد اول در پرده گشایی از گشادگی دل و بیان آنکه در پهلوی راستان به وی توان رسید محروم ماند هر که در پهلوی خویش طلبید: ای به پهلوی تو دل در پرده

بخش ۱۱ - حکایت عین القضات همدانی که از همه دانی موی می شکافت هر چند چون موی بر خود تافت تا به صحبت غزالی نشتافت سر رشته این کار نیافت: مردم دیده روشن خردان

بخش ۱۲ - مناجات در اشارت بیقراری شجره دل در مهب ریاح خواطر مختلفه و طلب توفیق تحقیق سخن که ثمره آن شجره است: ای ز اندوه تو پر خون دل ما

بخش ۱۳ - عقد دوم در شرح سخن که شریف ترین گوهر صدف آدمیت است و لطیف ترین زیور شرف محرمیت: آب آن روضه دین افروزد

بخش ۱۴ - حکایت آن مظلوم که از تیر زبانی یک حجت سنجیده پرداخت و تیغ ظلم حجاج را در قطع عرق حیات خود کند ساخت: ظلم حجاج به غایت چو رسید

بخش ۱۵ - مناجات در بیان قصور زبان سخن از شرح کمال الهی و شکر نوال نامتناهی و طلب سنجیدگی وی تا به میزان موزونی یابد و در کفه قبول افزودنی: ای زبان خرد از کنه تو بند

بخش ۱۶ - عقد سیم در کلام منظوم که ان من الشعر لحکمة عبارتیست از حکمت آمیزی او و ان من البیان لسحرا اشارتیست به سحرانگیزی او: ای به هر شاهد موزون مفتون

بخش ۱۷ - حکایت شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی رحمه الله که چون این بیت بگفت که(برگ درختان سبز در نظر هوشیار،هر ورقی دفتریست معرفت کردگار) یکی از اکابر در واقعه دید که جمعی از ملائکه طبق های نور از بهر نثار وی می برند: سعدی آن بلبل شیراز چمن

بخش ۱۸ - مناجات در شکرگزاری نعمت کلام موزون و طبگاری توفیق برآوردن دلایل هستی خداوند بیچون جل ذکره و عم بره: ای سخن را چو گهر سنجیده

بخش ۱۹ - عقد چهارم در استدلال به ظهور آثار وجود آفریدگار سبحانه ما اعز شأنه و ما اجلی برهانه: ای درین کارگه هوش ربای

بخش ۲۰ - حکایت آن متکلم و صوفی که زبان استدلال گشاد و صوفی از صفای ذوق و وجدان خبر داد: فاضلی وادی برهان پیمای

بخش ۲۱ - مناجات در ثنا بر هستی آفریدگار گفتن و طلب داشتن توفیق بر گوهر توحید سفتن: ای جهان از صفت ذات تو پر

بخش ۲۲ - عقد پنجم در بیان یکتایی و برهان بی همتایی حق سبحانه که در بیان و برهان همه زبان آوران یکسانند و همه بی زبانان یکزبان: ای درین بتکده طبع فریب

بخش ۲۳ - حکایت آن پادشاه مریض که از دست دو طبیب نبض او به اعتدال نمی جست و تا قاروره وجود یکی نشکست مزاج وی از علاج دیگری به صحت نپیوست: داشت آن شاه به بالین دو حکیم

بخش ۲۴ - مناجات در طلب ترقی از مقام توحید به شهود وحدت که نهایت راه و مقصدالاقصای عارفان آگاه است: ای به توحید تو هر ذره گواه

بخش ۲۵ - عقد ششم در بیان آنکه ذات حق سبحانه حقیقت وجود است و هر حقیقت که مشهود است به سریان ذاتی وی موجود است: بعد ازان مرغ ظهورش پر و بال

بخش ۲۶ - حکایت آن ماهیان که گوهر حیات در جستجوی دریا باختند و تا به خشکی نیفتادند دریا را نشناختند: داشت غوکی به لب بحر وطن

بخش ۲۷ - مناجات در اشارت به عموم سران حقیقت در مراتب و طلب وصول به شهود آن که روش ارباب تصوف است: ای پر از فیض وجود تو جهان

بخش ۲۸ - عقد هفتم در شرح تصوف که بستن دست تصرف است و رستن از قید تکلف: ای به صوفیگری آوازه بلند

بخش ۲۹ - حکایت مناظره کلیم در نواحی طور با آن سیه گلیم مهجور که چرا سجده آدم نکردی و سر به طوق لعنت درآوردی: پورعمران به دلی غرقه نور

بخش ۳۰ - مناجات در اشارت به سعادت ذوق و وجدان و علم و عرفان ارباب تصوف و طلب کمال قوت ارادت که مقدمه آن سعادت است: ای صفاتت حجب وحدت ذات

بخش ۳۱ - عقد هشتم در بیان ارادت که عنان قصد از مقاصد مجازی تافتن است و بر باد پای جهد به کعبه مراد حقیقی شتافتن: ای درین دامگه وهم و خیال

بخش ۳۲ - حکایت آن مرید گرم رو که به فرموده پیر پخته کار در تنور فروزان نشست و از تاب آتش یک موی بر اندام وی کج نگشت: صادقی را غم شبگیر گرفت

بخش ۳۳ - مناجات در اشارت به آنکه ارادت نخست از جانب مراد است نه مرید و طلب توفیق توبه که مبنای سایر مقامات است: ای دل اهل ارادت به تو شاد

بخش ۳۴ - عقد نهم در مقام توبه که پشت بر مخالفات کردن است و روی در موافقات آوردن: پیش ازان کایدت این واقعه پیش

بخش ۳۵ - حکایت آن فرو رفته به چاه جاه که از دست دوک ریسی رشته عنایتش به چنگ افتاد و کمند نجات او گشت: می شد اندر حشم حشمت و جاه

بخش ۳۶ - مناجات در طلب کردن توبه و ثبات بر آن و نادیدن آن از خود و استوار ساختن آن به تقوا و ورع: ای ز هر رو همه را روی به تو

بخش ۳۷ - عقد دهم در کشف سر ورع که کاسر سورت حرص و طمع است و کاشف ظلمت اهوا و بدع: ای که بهر شکمت گردن آز

بخش ۳۸ - حکایت آن متورع آبی از قبول مرغابی شکار کرده به چنگل بازی طعمه از غیر وجه خورده: خسروی عاقبت اندیشی کرد

بخش ۳۹ - مناجات در اشارت به آنکه حقیقت ورع اعراض است از ماسوی الله و طلب تحقیق به مقام زهد: ای به خود خوانده ورع وزران را

بخش ۴۰ - عقد یازدهم در مقام زهد که انقطاع رغبت است از نعم فانی و اقتصار همت بر نعیم جاودانی: ای گل تازه که از باغ الست

بخش ۴۱ - حکایت آن خفته چشم بیدار دل که روح الله به سر وقت وی رسید و عذر خواب کردن وی را از وی پسندید: عیسی آن روح که این صورت جسم

بخش ۴۲ - مناجات در طلب مقام فقر بعد از تحقق به مقام زهد: ای در رحمت تو بر همه باز

بخش ۴۳ - عقد دوازدهم در سر فقر که برقع سواد الوجه فی الدارین بیاض چهره هستی خود نهفتن است فی مرتبتی العلم و العین: ای گرانمایه ترین گوهر پاک

بخش ۴۴ - حکایت آن شیر زن موصلی که به روبه بازی موصل اخبار خواجه ای که طالب مواصلت وی بود پای توکل از پیشه فقر بیرون ننهاد: بود مردانه زنی در موصل

بخش ۴۵ - مناجات در توجه به مقام صبر بعد از تحقق به مقام فقر: ای به سویت همه را روی نیاز

بخش ۴۶ - عقد سیزدهم در بیان صبر که در اجتناب از مناهی رنج بردن است و بر اکتساب مراضی پای فشردن: ای سبکسارتر از خشک گیا

بخش ۴۷ - حکایت عیاری که در زیر چوب شحنه چندان دندان فشرد که درم سیم در زیر دندان وی پاره پاره شد و دینار صبر وی درست بیرون آمد: شحنه ای گفت که عیاری را

بخش ۴۸ - مناجات در شکر شکر به صبر آمیختن و از تلخی این در شیرینی آن گریختن: ای شکیبا نه دل ما از تو

بخش ۴۹ - عقد چهاردهم در شکر که صرف کردن نعمت منعم است در حق گزاری او و اعتراف به عجز و قصور در سپاسداری او: ای که از پات نیابم تا فرق

بخش ۵۰ - حکایت آن حکیم دریا دل ساحل گرد که غریقی را به کمند نصیحت از گرداب اندوه بیرون آورد: زد حکیمی به لب دریا گام

بخش ۵۱ - مناجات در انتقال از شکر و سپاسداری به خوف و ترسگاری: ای کشیده به جهان خوان کرم

بخش ۵۲ - عقد پانزدهم در خوف که طریق احتیاط ورزیدن است و بر نعمت امنیت و انبساط لرزیدن: ای دلت را سر بی خویشی نه

بخش ۵۳ - حکایت آن حاجی غریب با آن جنی مهیب: رهروی روی به تنهایی کرد

بخش ۵۴ - مناجات در اعتصام و التجا از موطن خوف به مأمن رجا: ای تن ما ز تو چون موی از بیم

بخش ۵۵ - عقد شانزدهم در رجا که به روایح وصال زیستن است و به لوایح جمال نگریستن: ای ز بس بار تو انبوه شده

بخش ۵۶ - حکایت عتاب کردن حق سبحانه خلیل را علیه الصلوة والسلام و رسیدن آن پیر آتش پرست به دولت اسلام: روزیش وانگرفتم روزی

بخش ۵۷ - مناجات در کف تضرع گشادن و قدم رجا در میدان توکل نهادن: ای غمت دولت جاوید همه

بخش ۵۸ - عقد هفدهم در توکل که اعتماد است بر کفیل ارزاق و تفویض امر به تدبیر وکیل علی الاطلاق عمت الاؤه و تقدست اسماؤه: ای در اسباب جهان پای تو بند

بخش ۵۹ - حکایت آن شیخ صفی ابوتراب نسفی که در اثنای جهاد بین الصفین بالین استراحت نهاد: بوتراب آن گهر بحر شرف

بخش ۶۰ - مناجات در روی به ریاض توکل آوردن و از آنجا استشمام نسیم رضا کردن: ای دو عالم همه اجزا و تو کل

بخش ۶۱ - عقد هژدهم در رضا که گره کراهت از دل گشادن است و تلخی ها را چاشنی شیرین دادن: ای درین مرحله تنگ بساط

بخش ۶۲ - حکایت آن بنده گنهکار که چون دولت عفوش دست داد بر آن نیستاد و پای در میدان طلب رضا نهاد: با ادب بنده ای از به طلبی

بخش ۶۳ - مناجات در مقام رضا طلبیدن و از آنجا رخت به سر منزل محبت کشیدن: ای رضا بخش ریاضت کیشان

بخش ۶۴ - عقد نوزدهم در محبت که میل دل است به مطالعه کمال صفات و انجذاب روح به مشاهده جمال ذات: ای دلت شاه سراپرده عشق

بخش ۶۵ - حکایت آن پیر خمیده پشت که در طریق محبت قالب راست بر زمین ننهاد و به سبب کجروی خود از نظر معشوق راست بین افتاد: چارده ساله مهی بر لب بام

بخش ۶۶ - مناجات در طلب شوق که ثمره شجره محبت است و شجره ثمره دریافت صحبت: ای فروزان ز تو کاشانه چرخ

بخش ۶۷ - عقد بیستم در شوق که کمندیست برازنده کنگره وصال و زمامیست رساننده به سر منزل اتصال: ای دلت را به کف شوق زمام

بخش ۶۸ - حکایت آن کنیزک و غلام که بر کنار دجله دست از زندگانی خود شستند و به غرقه شدن در آب از خشک لبی ساحل فراق خلاصی جستند: بر لب دجله چو شد سبز بساط

بخش ۶۹ - مناجات در اظهار شوق و حیرت و طلب ترقی به مقام غیرت: ای سراسیمه شوق تو فلک

بخش ۷۰ - عقد بیست و یکم در غیرت که عبارت است از حمیت محبت صاحب سیر به قطع تعلق غیر از محبوب یا قطع التفات محبوب از غیر: ای به هر غیر گشاده نظری

بخش ۷۱ - حکایت دیده وری که به چشمی که در وقت وداع محبوب نگریست بعد از ملاقات به جمال وی ننگریست: بیدلی داغ دل افروزی داشت

بخش ۷۲ - مناجات در طلب آتش غیرت افروختن و موانع مقام قرب سوختن: ای ز غیرت رقم غیر زدای

بخش ۷۳ - عقد بیست و دوم در قرب که عبارت است از استغراق وجود سالک در عین جمع به غیبت از همه چیز تا غایتی که از صفت قرب نیز: ای زده در صف دوران دم قرب

بخش ۷۴ - حکایت سؤال و جواب ذوالنون با آن عاشق مفتون: والی مصر ولایت ذوالنون

بخش ۷۵ - مناجات در انتقال از حال قرب به حیا: ای که چون روح به تن نزدیکی

بخش ۷۶ - عقد بیست و سیم در حیا که محافظت ظاهر و باطن است از مخالفت احکام الهی به سبب مراقبه نظر حق سبحانه و تعالی: ای برافکنده ز رخ ستر حیا

بخش ۷۷ - حکایت یوسف و زلیخا که پرده پوشی زلیخا پرده گشای دیده یوسف آمد تا حق را ناظر خود یافت و از نظر زلیخا روی بتافت: چون زلیخا ز مه کنعانی

بخش ۷۸ - مناجات در طلب حیا از نقایص بشریت و تحقیق به خصایص حریت: ای اولی اجنحه مرغان سر خویش

بخش ۷۹ - عقد بیست و چهارم در حریت که طوق بندگی حق را گردن نهادن است و ربقه بندگی خلق از گردن گشادن: ای ملک زاده اقلیم وجود

بخش ۸۰ - حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می داد: خارکش پیری با دلق درشت

بخش ۸۱ - مناجات در توجه از مقام حریت به فتوت: ای غمت مایه ده شادی ما

بخش ۸۲ - عقد بیست و پنجم در فتوت که بار خود از گردن خلق نهادن است و زیر بار خلق ایستادن: ای که از طبع فرومایه خویش

بخش ۸۳ - حکایت آن جوانمرد که چون به روی معشوق که چشم روشنش بود آبله افتاد خود را به نابینایی فرانمود تا معشوق نداند که عیب وی را می بیند: آن جوانمرد زنی زیبا خواست

بخش ۸۴ - مناجات در انتقال از فتوت به صدق: ای جوانمردی مردان از تو

بخش ۸۵ - عقد بیست و ششم در صدق که عبارت از آنست که ظاهر و باطن برابر بود و بلکه باطن از ظاهر خوبتر: ای گرو کرده زبان را به دروغ

بخش ۸۶ - حکایت کعبه روی که به سبب راستی از کید ناراستی برست و آن ناراست به برکت راستی وی به راستان پیوست: رهروی کعبه تمنا می داشت

بخش ۸۷ - مناجات در انتقال از صدق به اخلاص: ای ز نورت علم صبح سفید

بخش ۸۸ - عقد بیست و هفتم در اخلاص که پای همت بر سر هوا نهادن است و گردن ارادت از ربقه ریا گشادن: ای به خود رسته که چون شاخ گیا

بخش ۸۹ - حکایت آن عجمی که کلمات عربی شنید دعا و استغفار پنداشت دست اخلاص به آمین برداشت هر چند آن دعا نبود آثار مغفرت روی نمود: عربی چند به هم ذوق کنان

بخش ۹۰ - مناجات در انتقال از اخلاص به جود: ای ز بیمت دل عشاق دو نیم

بخش ۹۱ - عقد بیست و هشتم در بذل و جود که اول آن اعطای درهم و دینار است و آخر آن بذل وجود: ای درم گرد تو بسیار شده

بخش ۹۲ - حکایت اعرابی که در معامله احسان و کرم بدره دینار و درم مهمانان به تخویف از زخم نیزه باز پس گردانید: آن عرابی به شتر قانع و شیر

بخش ۹۳ - مناجات در انتقال از جود به قناعت: ای محیط کرمت عرش صدف

بخش ۹۴ - عقد بیست و نهم در قناعت که بر حد ضرورت وقوف نمودن است و چشم طمع به زیادتی نگشودن: ای کمر بسته به صد حرص چو مور

بخش ۹۵ - حکایت آن حکیم که از تره زار جهان به شاخی چند قناعت کرده بود و از خوان جهانیان دندان طمع برکنده: می شد آن خاصگی شاه به دشت

بخش ۹۶ - مناجات در انتقال از قناعت به تواضع: ای به زندان غمت شاد همه

بخش ۹۷ - عقد سی ام در تواضع که شاخ سربلندی شکستن است و بر خاک نیازمندی نشستن: ای گذشته سرت از چرخ برین

بخش ۹۸ - حکایت پیر آزاده با جوان محتشم زاده: محتشم زاده از نخوت جاه

بخش ۹۹ - مناجات در انتقال از تواضع به حلم و مدارا: ای وجود همه پیش تو عدم

بخش ۱۰۰ - عقد سی و یکم در بعض دیگر از فضایل نوع انسان چون حلم و مدارا و عفو و احسان: ای رخ افروخته از آتش خشم

بخش ۱۰۱ - حکایت راهبی که فریفته نشد به دعوی شیطان که گفت من عیسی ام از آسمان نزول کرده: راهبی را در دل زد غم دین

بخش ۱۰۲ - مناجات در انتقال از حلم به بشر و طلاقت وجه: ای ز حکمت همه را پشت به کوه

بخش ۱۰۳ - عقد سی و دوم در طلاقت وجه و مزاح که چین انقباض در جبین نینداختن است و به زبان انبساط سخنان شیرین پرداختن: ای تو را صورت چین نقش جبین

بخش ۱۰۴ - حکایت آن پیرزن که از حضرت رسالت صلی الله علیه و علی آله و سلم پرسید که پیر زنان به بهشت خواهند رسید: کرد آن زال کهنسال سؤال

بخش ۱۰۵ - مناجات در انتقال از طلاقت وجه به تودد و تالف: ای غمت شادی دولتمندان

بخش ۱۰۶ - عقد سی و سوم در تودد و تالف که به شفقت و محبت با خلق خدای آمیختن است و از لوازم آمیزش ایشان نگریختن: ای ز خود ناشده یک لحظه خلاص

بخش ۱۰۷ - حکایت آن زاغ و کبوتر که به مناسبت لنگی همپای یکدیگر شده بودند: عارفی طوف کنان رفت به باغ

بخش ۱۰۸ - مناجات در تقریب سماع: ای دل و دیده صاحبنظران

بخش ۱۰۹ - عقد سی و چهارم در سماع که از خود گذشتن است و آستین بر خلق افشاندن نه گرد خود گشتن و از خدای بازماندن: ای درین خوابگه بی خبران

بخش ۱۱۰ - حکایت صوفی و اعرابی که غلام وی به حسن حدی شتران وی را هلاک کرده بود: صوفیی راه یقین می پیمود

بخش ۱۱۱ - مناجات در تقریب نصایح انگیختن: ای ز تو ملک و ملک رفته ز دست

بخش ۱۱۲ - عقد سی و پنجم در دولتخواهی سلاطین که عدل ایشان سرمایه آبادانی است و ظلم ایشان پیرایه ویرانی: ای بلند از قدمت پایه تخت

بخش ۱۱۳ - حکایت معموری مملکت نوشیروان که جغد از بی خرابگی خراب بود و ویرانه چون گنج نایاب: عدل نوشیروان چو یافت کمال

بخش ۱۱۴ - مناجات در انتقال از دولتخواهی ارباب سلطنت به نیکخواهی ارکان دولت: ای ز عدل تو سماوات به پای

بخش ۱۱۵ - عقد سی و ششم در نیکخواهی ارکان دولت که در میان پادشاه و رعایا رابطه اند و در وصول آثار عدل و ظلم واسطه: ای می قرب شهت برده ز دست

بخش ۱۱۶ - حکایت نصیحت قبول کردن عمر عبدالعزیز از غلام خود که خازن بیت المال بود: عمر ثانی آن همچو نخست

بخش ۱۱۷ - مناجات در انتقال از ارکان دولت به رعایا: ای به راه طلبت سعی کسی

بخش ۱۱۸ - عقد سی و هفتم در دلالت رعایا چه غایب و چه حاضر به حق شناسی و شکرگزاری سلاطین چه عادل و چه جابر: ای درین تنگ فضا گشته اسیر

بخش ۱۱۹ - حکایت مناجات موسی علیه السلام که دیده یقین وی بگشایند و عدل در صورت ظلم را به وی نمایند: گفت روزی به مناجات کلیم

بخش ۱۲۰ - مناجات در انتقال از نصیحت رعایا به وصیت فرزند: ای ز تو اهل نظر تیز بصر

بخش ۱۲۱ - عقد سی و هشتم در وصیت فرزند ارجمند ضیاء الدین یوسف حفظه الله عما یوجب التحسر و التأسف: ای نهال چمن جان و دلم

بخش ۱۲۲ - حکایت امیرالمؤمنین حسن رضی الله عنه با آن جوان منزوی: حسن آن سبط نبی سر ولی

بخش ۱۲۳ - مناجات در انتقال از وصیت فرزند به نصیحت نفس خود: ای مراد دل تنها شدگان

بخش ۱۲۴ - عقد سی و نهم در نصیحت نفس خود که از همه گرفتارتر است و به نصیحت سزاوارتر: جامی این پرده سرایی تا چند

بخش ۱۲۵ - حکایت حکیم سنایی رحمه الله که در وقت وفات این بیت می خواند: بازگشتم از سخن زیرا که نیست

بخش ۱۲۶ - مناجات در انتقال از خود به مطالعه کنندگان: ای رهایی ده هر بیهوشی

بخش ۱۲۷ - عقد چهلم در التماس از مطالعه کنندگان که به نظر شفقت و نیکویی نگرند و از طریقه بدخویی و بدگویی در گذرند: ای ز گلزار سخن یافته بوی

بخش ۱۲۸ - حکایت شهری با روستایی که وی را به باغ خود برد: میوه ها تازه و تر شاخ به شاخ

بخش ۱۲۹ - مناجات در انتقال به خاتمه: ای به لطف انجمن جان آرای

بخش ۱۳۰ - ختم کتاب و خاتمه خطاب: دامت آثارک ای طرفه قلم