گنجور

 
جامی
 

ای ز بیمت دل عشاق دو نیم

خطر مخلص راه تو عظیم

وای مخلص اگرش آید پیش

خطر دیدن اخلاص ز خویش

دید اخلاص ز خود اشراک است

نعت اشراک نه از ادراک است

کار مخلص همه نقص است و خلل

کسر او تا نه به فتح است بدل

کسر مخلص ز وی و فتح ز توست

کسر او هست به فتح تو درست

بی تو جامی تنی آمد بی روح

بر تن ای روح فشان گنج فتوح

هر عمارت که زدی ویران کن

همچو گنجش به خود آبادان کن

کیست او تا دم اخلاص زند

تا قدم در حرم خاص زند

دار در سایه انعام خودش

بهره مند از کرم عام خودش

مکن از حرص و هوا پا بستش

گوهر جود نه اندر دستش

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.