گنجور

 
فخرالدین اسعد گرگانی
 

بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم: سپاس و آفرین آن پادشا را - که گیتی را پدید آورد و ما را

بخش ۲ - گفتار اندر ستایش محمد مصطفى علیه السلام: کنون گویم ثناهای پیمبر - که ما را سوی یزدانست رهبر

بخش ۳ - گفتار اندر ستایش سلطان ابوطالب طغرلبك: سه طاعت واجب آمد بر خردمند - که آن هر سه به هم دارند پیوند

بخش ۴ - گفتار اندر ستایش خواجه ابو نصر منصور بن مهمد: چو ایزد بنده ای را یار باشد - دو چشم دولتش بیدار باشد

بخش ۵ - گفتار اندر گرفتن سلطان شهر اصفهان را: چو سلطان معاصم شاه شاهان - به فال نیک آمد در صفاهان

بخش ۶ - گفتار اندر ستایش عمید ابو الفتح مظفر: چه خواهی نیک‌تر زین ای صفاهان؟ - که گشتی دار ملک شاه شاهان

بخش ۷ - برون آمدن سلطان از اصفهان و داستان گویندهء کتاب: چو کوس از درگه سلطان بغرّید - تو گفتی کوه و سنگ از هم بدرّید

بخش ۸ - آغاز داستان ویس و رامین: نوشته یافتم اندر سمرها - ز گفت راویان اندر خبرها

بخش ۹ - خواستن موبد شهرو را و عهد بستن شهرو با موبد: چنان آمد که روزی شاه شاهان - که خواندندش همی موبد منیکان

بخش ۱۰ - گفتاراندر زادن ویس از مادر: جهان را رنگ و شکل بیشمارست - خرد را بافرینش کارزارست

بخش ۱۱ - نامه نوشتن دایه نزد شهرو و کس فرستادن شهرو به صلب ویس: چو قدّ ویس بت پیکر چنان شد - که همبالای سرو بوستان شد

بخش ۱۲ - دادن شهرو ویس را به ویرو و مراد نیافتن هر دو: چو مادر دید ویس دلستان را - به گونه خوار کرده گلستان را

بخش ۱۳ - آمدن زرد پیش شهرو به رسولى: چو بد فرجام خواهد بد یکی کار - هم از آغاز او آید پدیدار

بخش ۱۴ - خبردار شدن موبد از خواستن ویرو ویس را و رفتن به جنگ: چو داد آن آگاهی مر شاه را زرد - رخان از خشم شد مر شاه را زرد

بخش ۱۵ - آگاه شدن ویرو از آمدن موبد بهر جنگ: چو از شاه آگهی آمد به ویرو - که هم زو کینه دارد هم ز شهرو

بخش ۱۶ - اندر صفت جنگ موبد و ویرو: چو از خاور بر آمد اختران شاه - شهی کش مه وزیرست آسمان گاه

بخش ۱۷ - آمدن شاه موبد به گوراب به جهت ویس: چو خورشید بتان ویس دلارام - تن خود دید همچون مرغ در دام

بخش ۱۸ - جواب دادن ویس رسول شاه موبد را: چو ویس دلبر این پیغام بشنید - تو گفتی زو بسی دشنام بشنید

بخش ۱۹ - نامه نوشتن موبد نزد شهرو و فریفتن به مال: شهنشه را خوش آمد پاسخ زرد - همانگه نزد شهرو نامه ای کرد

بخش ۲۰ - آگاهى یافتن ویرو از بردن شاه ویس را: چو ویرو از شهنشاه آگاهی یافت - ز تارام باز گشت و تیره بشتافت

بخش ۲۱ - دیدن رامین ویس را و عاشق شدن بر وى: چو روشن گشت شه را چشم امید - ز پستا زی خراسان برد خورشید

بخش ۲۲ - رسیدن شاه موبد به مرو با ویس و جشن عروسى: چو در مرو گزین شد شاه شاهان - عدیل شاه شاهان ماه ماهان

بخش ۲۳ - آگاهى یافتن دایه از کار ویس و رفتن به مرو: چو دایه شد ز کار ویس آگاه - که چون آواره برد او را شهنشاه

بخش ۲۴ - اندر بستن دایه مر شاه موبد را بر ویس: چو دایه ویس را چونان بیاراست - که خورشید از رخ او نور می خواست

بخش ۲۵ - بغایت رسیدن عشق رامین بر ویس: چو بر رمین بیدل کار شد سخت - به عشق اندر مرورا خوار شد بخت

بخش ۲۶ - فریفتان دایه ویس را به جهت رامین: چو دایه پیش ویس دلستان شد - چو جادو بد گمان و بد نهان شد

بخش ۲۷ - اندر باز آمدن دایه به نزدیك رامین به باغ: چو سر بر زد ز خاور روز دیگر - خور تابان چو روی دلبر

بخش ۲۸ - دیدن ویس رامین را و عاشق شدن بر او: چو روز رام شاهنشاه کضور - نبرد آراست با گردان لشکر

بخش ۲۹ - رفتن دایه دیگر به پیش ویس و حال گفتن: چو پیش ویس رفت اورا دُژم دید - ز گریه در کنارش آب زم دید

بخش ۳۰ - رسیدن ویس و رامین به هم: چو خواهد بد درختی راست بالا - چو بر روید بود ز آغاز پیدا

بخش ۳۱ - آگاه شدن شاه موبد از کار ویس و رامین: چو رامین بود با خسرو یکی ماه - به نخچیر و به رامش گاه و بیگاه

بخش ۳۲ - باز گشتن شاه موبد از کهستان به خراسان: خوشا جایا بر و بوم خراسان - درو باش و جهان را می خور آسان

بخش ۳۳ - رفتن ویس از مرو شاهجان به کوهستان: چو بشنید این سخن آزاده شمشاد - شد از گفتار موبد خرم و شاد

بخش ۳۴ - رفتن رامین به همدان به جهت ویس: چو بیرون آمد از دروازه خرم - شد از تیمار هجرش نیمه ای کم

بخش ۳۵ - آگاه شدن موبد از رفتن رامین نزد ویس: چو آگه گشت شاهنشاه موبد - که پیدا کرد رامین گوهر بد

بخش ۳۶ - پاسخ فرستادن ویرو پیش موبد: پس آنگه پاسخی کردش بآیین - به پاین تلخ و از آغاز شیرین

بخش ۳۷ - سرزنش کردن موبد ویس را: چو در مرو گزین شد شاه شاهان - دلش خرم به روی ماه ماهان

بخش ۳۸ - گردیدن شاه موبد به گیتى در طلب ویس: چو از دیدار ویسه گشت نومید - به چشمش تیره شد تابنده خورشید

بخش ۳۹ - نامه نوشتن رامین به مادر و آگاه شدن موبد: بدان گاهی که شاهنشاه موبد - برون رفت از نگارین کاخ و گنبد

بخش ۴۰ - نشستن موبد در بزم با ویس و رامین و سرود گفتن رامین به حال خود: چو شاه و ویس و رامین هر سه باهم - دگر باره شدند از مهر بی غم

بخش ۴۱ - آگاهى یافتن موبد از قیصر روم و رفتن به جنگ: جهان را گوهرو آیین چنین است - که با هم گوهران خود به کین است

بخش ۴۲ - بردن شاه موبد ویس را به دز اشکفت و صفت دز و خبر یافتن رامین از ویس: دز اشکفت بر کوه کلان بود - نه کوهی بود بر جی زاسمان بود

بخش ۴۳ - زارى کردن ویس از رفتن رامین: چو آگه گشت ویس از رفت رام - به جشمش بام تیره گشت چون شام

بخش ۴۴ - آمدن رامین به دز اشکفت دیوان پیش ویس: چو رامین آمد از گرگان سوی مرو - تهی بد باغ شادی از گل و سرو

بخش ۴۵ - آمدن شاه موبد از روم و رفتن به دز اشکفت دیوان نزد ویس: چو شاه اندر سفر پیروزگر گشت - به پیروزی و کام خویش بر گشت

بخش ۴۶ - مویه کردن شهرو پیش موبد: چو باز آمد ز قلعه شاه شاهان - نبد همراه با او ماه ماهان

بخش ۴۷ - سپردن موبد ویس را به ذایه و آمدن رامین در باغ: شب دوشنبه و روز بهاری - که شد باز آمد از گرگان و ساری

بخش ۴۸ - آگاهى یافتن موبد از رامین و رفتن او در باغ: چو شاهنشاه آگه شد ز رامین - دگر ره تازه گشت اندر دلش کین

بخش ۴۹ - بزم ساختن موبد در باغ و سرود گفتن رامشگر گوسان: مه اردیبهشت و روز خرداد - جهان از خرمی چون کرخ بغداد

بخش ۵۰ - نصیحت کردن به گوى رامین را: چو سر برزد خور تابان دگر روز - فروزان روی او شد گیتی افروز

بخش ۵۱ - اندر پند دادن شاه موبد ویس را و سرزنش کردن: چو با رامین سخنها گفت به گوی - شهنشه نیز با ویس پری روی

بخش ۵۲ - پاسخ دادن ویس موبد را: چو بشنید این سخن ویس دلارای - چو سرو بوستانی جست از جای

بخش ۵۳ - رفتن رامین به گوراب و دور افتادن از ویس: چو خواهد بود روز برف و باران - پدید آید نشان از بابدادان

بخش ۵۴ - رفتن رامین به گوراب و دیدن گل و عاشق شدن بر وى: اگر چه یافت رامین مرزبانی - به درگاه برادر پهلوانی

بخش ۵۵ - عروسى کردن رامین با گل: پس آنگه نامداران را بخواندند - دگر ره در و گوهر بر فشاندند

بخش ۵۶ - نامه نوشتین رامین به ویس و بیزارى نمودن: چو رامین دید کاو را دل بیازرد - نگر تا پوزش آزار چون کرد

بخش ۵۷ - رسیدن پیگ رامین به مروشاهجان و آگاه شدن ویس ازان: چو پیگ و نامهء رامین در آمد - طرافی از دل ویسه بر آمد

بخش ۵۸ - رفتن دایه به گوراب نزد رامین: بگفت این و به راه اگتاد شبگیر - کمان شد مرو دایه جسته زو تیر

بخش ۵۹ - بیمار شدن ویس از فراق رامین: ز درد جان و دل بر بستر افتاد - بریده گشت گفتی سرو آزاد

بخش ۶۰ - نامه نوشتن ویس به رامین و دیدار خواستن: چو بشنید این سخن فرزانه مشکین - به فرهنگش جهان را کرد مشکین

بخش ۶۱ - نامه اول در صفت آرزومندى و درد جدایى: اگر چرخ فلک باشد حریرم - ستاره سر بسر باشد دبیرم

بخش ۶۲ - نامهء دوم دوست را به یاد داشتن و خیالش را به خواب دیدن: نگارا تا ز پیش من برفتی - دلم را با نوا از من گرفتی

بخش ۶۳ - نامهٔ سوم اندر بدل جستن به دوست: کجایی ای دو هفته ماه تابان - چرا گشتی به خون من شتابان

بخش ۶۴ - نامهء چهارم خشنودى نمودن از فراق و امید بستن بر وصل: چه خوش روزی بود روز جدایی - اگر با وی نباشد بی وفایی

بخش ۶۵ - نامهء پنجم اندر جفا بردن از دوست: ترا دیدم که چونین گش نبودی - چنین تند و چنین سرکش نبودی

بخش ۶۶ - نامهء ششم اندر نواختن و خواندن دوست: نگارینا ز پیش من برفتی - چه گفتی یا چه فرمایی نگفتی

بخش ۶۷ - نامه هفتم اندرگریستن به جدایى و نالیدن به تنهایى: الا ای ابر گرینده به نوروز - بیا گریه ز چشم من بیاموز

بخش ۶۸ - نامهء هشتم اندر خبر دوست پرسیدن: دلی دارم به داغ دوست بریان - گوا بر حال من دو چشم گریان

بخش ۶۹ - نامه نهم در شرح زارى نمودن: نگارا سرو قدا ماهرویا - بهشتی پیکرا زنجیر مویا

بخش ۷۰ - نامهء دهم اندر دعاکردن و دیدار دوست خواستن: دل پر آتش و جانی پر از دود - تنی چون موی و رخساری زر اندود

بخش ۷۱ - تمام شده ده نامه و ستادن ویس آذین را به رامین: نویسنده چو از نامه بپرداخت - به جای آورد هر چاری که بشناخت

بخش ۷۲ - مویه کردن ویس بر جدایى رامین: چو ویس دلبر آذین را گسی کرد - به درد و داغ دل مویه بسی کرد

بخش ۷۳ - سیر شدن رامین از گل و یاد کردن عهد ویس: چو رامین چند گه با گل بپیوست - شد از پیوند او هم سیر و هم مست

بخش ۷۴ - گفتن رفیدا حال رامین با گل: چو از نخچیر باز آمد رفیدا - یکایک راز بر گل کرد پیدا

بخش ۷۵ - رسیدن آذین از ویش به رامین: خوشا بادا که از مشرق در آید - تو گویی کز گلستانی بر آید

بخش ۷۶ - پاسخ نامهء ویس از رامین: سر نامه بع نام ویس بت روی - مه سوسن بر و مهر سمن بوی

بخش ۷۷ - آگاه شدن ویس از آمدن رامین: اگر چه عشق سر تا سر زیانست - همه رنج تن و درد روانست

بخش ۷۸ - رسیدن رامین به مرو نزد ویس: خوشا مروا نشست شهریاران - خوشا مروا زمین شاد خواران

بخش ۷۹ - پاسخ دادن رامین ویس را: چو رامین دید بانو را دلازار - ز لب بارنده زهر آلود گفتار

بخش ۸۰ - پاسخ دادن ویس رامین را: جوابش داد ویس ماه پیکر - جوابی همچو زهر آلوده خنجر

بخش ۸۱ - آمدن ویس دگر بار بر روزن و سخن گفتنش با رخش رامین: چو ویس اندر شبستان رفت و بنشست - زمانی بود و باز از جای برجست

بخش ۸۲ - پاسخ دادن رامین ویس را: دل رمامین ز گفتارش بپیچید - هم اندر دل جوابش را بسیچید

بخش ۸۳ - پاسخ دادن ویس رامین را: سمن بر ویس گفت ای بی خرد رام - نداری از خردمندی به جز نام

بخش ۸۴ - پاسخ دادن رامین ویس را: دگر باره جوابش داد رامین - بدو گفت ای بهار بربر و چین

بخش ۸۵ - پاسخ دادن ویس رامین را: سمن ویس گریان بر لب بام - لب بام از رخش گشته وشی فام

بخش ۸۶ - پاسخ دادن رامین ویس را: به پاسخ گفت رامین دل افروز - شب خشم تو ما را شب کند روز

بخش ۸۷ - پاسخ دادن ویس رامین را: سمن بر ویس گفت ای بی وفا رام - گرفتار بلا گشتی سرانجام

بخش ۸۸ - پاسخ دادن رامین ویس را: به پاسخ گفت رامین دلازار - مکن ماها مرا چندین میازار

بخش ۸۹ - پاسخ دادن ویس رامین را: به پاسخ گفت ویس ماه پیکر - که از حنظل نشاید کرد شکر

بخش ۹۰ - پاسخ دادن رامین ویس را: دگر ره گفت رامین ای سمنبر - دلم را هم تو دادی هم تو می بر

بخش ۹۱ - پاسخ دادن ویس رامین را: دگر باره سمن بر ویس مهروی - گشاد آواز مشک از عنبرین موی

بخش ۹۲ - پاسخ دادن رامین ویس را: دگر باره جوابش داد رامین - سر از چنین مکش ای ماه چندین

بخش ۹۳ - پاسخ دادن ویس رامین را: سمن بر ویس گفتا همچنین باد - ز ما بر تو هزاران آفرین باد

بخش ۹۴ - پشیمان شدن ویس از کردهء خویش: شگفتا پر فریبا روزگارا - که چون دارد زبون خویش مارا

بخش ۹۵ - فرستادن ویس دایه را در پى رامین و خود رفتن در عقب: بشد دایه سبک چون مرغ پران - نه از بادشد زیان و نه ز باران

بخش ۹۶ - پاسخ دادن رامین ویس را: جطابی داد رامین دلازار - چنان چون حال ایشان را سزاوار

بخش ۹۷ - پاسخ دادن ویس رامین را: سمن بر ویس جوشان و خروشان - دو چشمه خونش از دو چشم گریان

بخش ۹۸ - پاسخ دادن رامین ویس را: جهان افروز رامین گفت ازین پس - نپنداری که از من بر خورد کس

بخش ۹۹ - پاسخ دادن ویس رامین را: سمن بر ویس دست رام در دست - ز داغ عاشقی بیهوش و سرمست

بخش ۱۰۰ - پشیمان شدن رامین از رفتن ویس و از پس ویس شدن: چو ویس دلبر از رامین جدا شد - هوا همچون دمنده اژدها شد

بخش ۱۰۱ - آشکار شدن رامین بر شاه موبد: چو یک مه ویس و رامین شاد بودند - به باغ عشق چون شمشاد بودند

بخش ۱۰۲ - رفتن موبد به شکار: چو لشکر گاه زد خرم بهاران - به دشت و کوهسار و جویباران

بخش ۱۰۳ - نالیدن ویس از رفتن رامین و از دایه چاره خواستن: چو رامین دور گشت از ویس دلبند - نشاط و کام ازو ببرید پیوند

بخش ۱۰۴ - نامه نوشتن ویس به پیش رامین: حریر و مشک و عنبر خواست و خامه - ز درد دل به رامین کرد نامه

بخش ۱۰۵ - رفتن رامین به کهندز به مکر: چو دود شب بماند از آتش روز - فلک بنوشت هیری مفرش روز

بخش ۱۰۶ - کشتن رامین زرد را به جنگ: بجست از خواب زرد و تیغ برداشت - کجا چون شیر در کوشش جنگ داشت

بخش ۱۰۷ - بر داشتن رامین گنج موبد را گریختن به دیلمان: پس آنگه گرد کرد از مرو یکسر - بزودی هر چه اشتر بود و استر

بخش ۱۰۸ - آگاه شدن موبد از گنج بردن رامین با ویس: چو آگاهی به لشکرگاه بردند - بزرگان شاه را آگه نکردند

بخش ۱۰۹ - کشته شدن شاه موبد بر دست گراز: چهان را گر چه بسیار آزماییم - نهفته ببند رازش چون گشاییم

بخش ۱۱۰ - نشستن رامین بر تخت شهنشاهى: چو آگاهی به رامین شد ز موبد - که او را چون فرو برد اختر بد

بخش ۱۱۱ - وفات کردن ویس: چو با رامین بد او هشتاد ویک سال - زمانه سرو او را کرد چون نال

بخش ۱۱۲ - نشاندن رامین پسر خود را به پادشاهى و مجاور شدن به آتشغاه تا روز مرگ: سر سال و خجسته روز نوروز - جهان پیروز گشت از بخت پیروز

بخش ۱۱۳ - در انجام کتاب گوید: بر آمد آفتاب شاد کامی - ز دوده شد هوای نیکنامی