گنجور

 
فخرالدین اسعد گرگانی
 

چو در مرو گزین شد شاه شاهان

عدیل شاه شاهان ماه ماهان

به مرو اندر هزار آذین ببستند

پری رویان بر آذینها نشستند

مهانش گوهر و عنبر فشاندند

کهانش فندق و شکر فشاندند

غبارش بر هوا خود عنبرین بود

چو ریگ اندر زمینش گوهرین بود

جهان را خود همان روزی شمردند

به جای خاک سیم و زر سپردند

بهشت آن روز مرو شاهجان بود

بدو در گلستان گوهر فشان بود

ز بس بر بامها از روی گل فام

همی تابید صد زُهره زِ هر بام

ز بس رامشگران و رودسازان

ز بس سیمین بران و دلنوازان

به دل آفت همی آمد ز دیدن

به جان خویشی و شادی از شنیدن

چو در شهر این نشاط گونه گون بود

سرای شاه خود دانی که چون بود

ز بس زیور چو گنج شایگان بود

ز بس اختر چو چرخ آسمان بود

ز بس نقش وشی چون شوشتر بود

ز بس سرو سهی چون غاتفر بود

سرایی از فراخی چون جهانی

بلند ایوان او چون آسمانی

ستورش بود گفتی پشت ایوان

کجا بودش سر اندر تیر و کیوان

در و دیوار و بوم و آستانه

نگاریده به نقش چینیانه

ز خوبی همچو بخت نیک روزان

ز زیبایی چو روی دل‌فروزان

چو بخت شه شکفته بوستانش

چو روی ویس خندان گلستانش

شه شاهان به فیروزی نشسته

دل از غم پاک همچون سیم شسته

ز لشکر مهتران و نامداران

برو بارنده سیم و زر چو باران

یکایک با نثاری آمده پیش

چو کوهی تودهء گوهر زده پیش

همی کرد و همی خورد و همی داد

بکن وانگه خور و ده تا بود داد

نشسته ویس بانو در شبستان

شبستان زو شده همچون گلستان

شه شاهان نشسته شاد و خرم

ولیکن ویس بنشسته به ماتم

به زاری روز و شب چون ابر گریان

همه دلها به دردش گشته بریان

گهی بگریستی بر یاد شهرو

گهی ناله زدی بر درد ویرو

گهی خاموش خون از دیده راندی

گهی چون بیدلان فریاد خواندی

نه لب را بر سخن گفتن گشادی

نه مر گوینده را پاسخ بدادی

تو گفتی در رسیدی هر زمانی

از انده جان او را کاروانی

تنش همچون قضیب خیزران گشت

به رنگ و گونه همچون ز عفران گشت

زنان سرکشان و نامداران

به گرد ویس همچون سوکواران

بسی لابه برو کردند و خواهش

دریغ و درد او نگرفت کاهش

هر آن گاهی که موبد را بدیدی

به جای جامه تن را بر دریدی

نه گفتاری که او گفتی شنودی

نه روی خوب خود او را ننودی

نگارین روی در دیوار کردی

به رخ بر دیده را خونبار کردی

چنین بود او چه در مرو و چه در راه

ازو خرم نشد روزی شهنشاه

چو باغی بود روی ویس خرم

ولیکن باغ را در بسته مهکم

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

منصور محمدزاده در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۰۹ نوشته:

خواهشمند است این ابیات را بدین صورت اصلاح فرمایید:
ز بس نفش وشی چون شوشتر بود
ز بس سرو چون غاتفر بود( بیت به طور کامل تصحیح شود)
نه گفتاری که او گفتی شنودی
نه روی خوب خود او را نمودی
چو باغی بود روی ویس خرم
ولیکن باغ را در بسته محکم
پاسخ: با تشکر از زحمت شما برای ذکر غلطهای چند بخش، متأسفانه شیوه‌ای که شما در ذکر اغلاط داشتید تصحیحش بسیار زمانبر بود و از عهدهٔ من خارج بود، چون باید شعر را کامل می‌خواندم تا محل بیتهایی را که ذکر می‌فرمودید پیدا کنم. لطفاً از این به بعد برای تصحیح غلطها، محل بیت مشکلدار (شمارهٔ بیت)، مورد غلط و درستش را ذکر کنید تا بدون نیاز به بازخوانی شعر بشود آن را تصحیح کرد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
زنبق در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۴ مرداد ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۴۹ نوشته:

عدیل میشود هم سنگ و برابر و دو نفر که با هم دارای قدر و مرتبه ای برابر باشند هم میشود پس دو نفر که در دو طرف کجاوه ای نشسته اند هم با هم عدیلند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نیلوفر در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۲، ساعت ۰۴:۳۱ نوشته:

غاتفر شهری بوده پر از زیبارو و نیز جایی بوده که سروهای مرغوب داشته است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نسترن در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۲، ساعت ۰۴:۳۹ نوشته:

در چینیانه از پسوند قید ساز انه استفاده شده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.