گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
اسیر شهرستانی

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «تغافلت به سپاه فرنگ می ماند» مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «د» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
ج
خ
د
ر
ز
س
ش
ط
غ
م
ن
ه
و
ی

شمارهٔ ۱: سینه ای داده ام به تیغ جفا - جگر از چاک کرده ام پیدا

شمارهٔ ۲: دیده پاک حباب می حال است اینجا - لب خاموش دم صبح خیال است اینجا

شمارهٔ ۳: به رنگ لاله می جوشد پری جای شکار اینجا - به خون رنگ و بوی خویش می غلتد بهار اینجا

شمارهٔ ۴: ز سیر قدر بهار و خزان شود پیدا - ز خار و گل هنر باغبان شود پیدا

شمارهٔ ۵: نظاره خطش از هوش می برد ما را - به سیر باغ بناگوش می برد ما را

شمارهٔ ۶: جنون دانسته گستاخ تماشا می کند ما را - که می داند حجاب عشق رسوا می کند ما را

شمارهٔ ۷: دهقان که ز ما بیش خرد حاصل ما را - از شبنم و گل ساخته آب و گل ما را

شمارهٔ ۸: جنون که کرد به دیوانگی مثل ما را - گل همیشه بهار است در بغل ما را

شمارهٔ ۹: الهی آشنا کن ساقی بیگانه ما را - که از زهر نگاهی پر کند پیمانه ما را

شمارهٔ ۱۰: من که گشتم خاک ره پروای افلاکم چرا - من که کردم ترک سر از دردسر باکم چرا

شمارهٔ ۱۱: اگر دانم که عشقت گرمتر خواهد تب خود را - نسازم آشنای استجابت یارب خود را

شمارهٔ ۱۲: ز بی سرمایگی دادم سرانجامی سر خود را - به دست صد شکست دل سپردم ساغر خود را

شمارهٔ ۱۳: بسکه بر هم زد ز ترکش خانه زنبور را - کرد چون مژگان به چشمم ظلمتستان نور را

شمارهٔ ۱۴: رخصت طوفان دهم گر اشک عالمگیر را - گم کند چون موج دریا رشته تدبیر را

شمارهٔ ۱۵: پیش می میرم به راهت نقش پای خویش را - گرد سرگردم زیادت مدعای خویش را

شمارهٔ ۱۶: غم عشقت زده ره خواب مرا - کرده پر کاسه خوناب مرا

شمارهٔ ۱۷: دلیل بادیه دیوانگی بس است مرا - همین نشانه فرزانگی بس است مرا

شمارهٔ ۱۸: حیرت آبادی که او پهلو نشین باشد مرا - کاش همچون شمع جان در آستین باشد مرا

شمارهٔ ۱۹: به آفتاب برابر مساز یار مرا - که همنشین خزان می کنی بهار مرا

شمارهٔ ۲۰: نیست در سر هوس جوش خریدار مرا - می گدازد چه کنم گرمی بازار مرا

شمارهٔ ۲۱: نسیم بی نیازی کرد تا روشن چراغم را - هوای ناامیدی برد از سر کشت باغم را

شمارهٔ ۲۲: صبح بیدار ندارد نظر پاک مرا - آب در شیر کند دیده نمناک مرا

شمارهٔ ۲۳: کرده ای لبریز می جام مرا - دیده ای فال سرانجام مرا

شمارهٔ ۲۴: گشته سودای غمش هم درد و هم درمان مرا - می تراود آب خضر از آتش پنهان مرا

شمارهٔ ۲۵: ز پرده های خموشی شنو فغان مرا - به غیر غنچه نفهمد کسی زبان مرا

شمارهٔ ۲۶: کرده ام مرغی سبکروحی امید و بیم را - اضطرابم در بغل دارد گل تسلیم را

شمارهٔ ۲۷: باشد خطر ز وصل جدایی کشیده را - تیغ اجل در آب بود سگ گزیده را

شمارهٔ ۲۸: کرده ام از غیر خیال دوست خالی سینه را - از غبار آرزو شستم دل بی کینه را

شمارهٔ ۲۹: صبح شد ساقی بده جام می دیرینه را - تا بر افروزیم از این آتش چراغ سینه را

شمارهٔ ۳۰: دیده آشوب نگاه فتنه پرداز تو را - نیست پروای قیامت کشته ناز تو را

شمارهٔ ۳۱: بیا که فال جنون کرده ایم جنگ تو را - به نرخ گوهر دل می خریم سنگ تو را

شمارهٔ ۳۲: زمین که گنج روان گفته خاک راه تو را - به حشر پس ندهد کشته نگاه تو را

شمارهٔ ۳۳: چه داد شکر دهم شوق آرزوی تو را - طواف اگر نکند قبله گاه کوی تو را

شمارهٔ ۳۴: به عالمی ندهم ذوق می پرستی را - شکسته دل نکنم گریه های مستی را

شمارهٔ ۳۵: از سر بگذار خودنمایی را - تا فاش بینی آشنایی را

شمارهٔ ۳۶: ز عندلیب چه پرسی نشان خانه ما - که پی نبرد صبا هم به آشیانه ما

شمارهٔ ۳۷: گل غم داغ جنون سوخته تا بر سر ما - تشنه خون تمناست لب ساغر ما

شمارهٔ ۳۸: عهد تمکین با دل دیوانه بستن کار ما - خاطر خود را ز هر اندیشه خستن کار ما

شمارهٔ ۳۹: شد فزون بیغم شکست خاطر دلگیر ما - کو خراجی تا کند بار دگر تعمیر ما

شمارهٔ ۴۰: بهر پاس عشق خاموشی نشد دمساز ما - پر بلند افتاده بود این پرده آواز ما

شمارهٔ ۴۱: تا کی نشوی گوش بر آواز دل ما - همراز دل مایی و هم راز دل ما

شمارهٔ ۴۲: عقد گوهر چون صدف در آستین داریم ما - خونبهای خویش در زیر نگین داریم ما

شمارهٔ ۴۳: حرف عشق دوست را افسانه می دانیم ما - سایه های بید را دیوانه می دانیم ما

شمارهٔ ۴۴: ویران ز چشمی شد خانه ما - محشر غبار است ویرانه ما

شمارهٔ ۴۵: می کند مشق تپیدن دل دیوانه ما - بال پرواز شود باده به پیمانه ما

شمارهٔ ۴۶: سینه صافند به هم عاقل و دیوانه ما - زهد و مستی دو حبابند ز پیمانه ما

شمارهٔ ۴۷: گرد فتادگی شده بال همای ما - منت نمی کشد ز کسی مدعای ما

شمارهٔ ۴۸: گر به ما فاش شود معنی نادانی ما - دشت را بحر کند اشک پشیمانی ما

شمارهٔ ۴۹: ای نگاهت از شوخی محشر تغافل‌ها - عارضت ز تاب می خانه سوز بلبل‌ها

شمارهٔ ۵۰: الفت نمی کنند به کس دل دویده ها - گلچین نمی شوند جراحت گزیده ها

شمارهٔ ۵۱: بسکه دارد دل توکل بر هوا - میزند عمدا تغافل بر هوا

شمارهٔ ۵۲: ناله از تاثیر هویی در کمین دارم بیا - جان برای مقدمت در آستین دارم بیا

شمارهٔ ۵۳: چون دل ز وصل تو مایوس می کند مهتاب - چراغ نذر زمین بوس می کند مهتاب

شمارهٔ ۵۴: چراغم روشن است از روی آتشپاره ای امشب - به رغم دیده از دل می کنم نظاره ای امشب

شمارهٔ ۵۵: نوروز شد که گردد باغ از سمن لبالب - از شور خنده گل گردد چمن لبالب

شمارهٔ ۵۶: کسی که در قدح دیگران بهار گداخت - مرا در آتش افسرده خمار گداخت

شمارهٔ ۵۷: بسکه نظاره ز تاب رخ جانان افروخت - می توان شمع در این بزم ز مژگان افروخت

شمارهٔ ۵۸: به یاد روی تو از تاب ناله ام گل سوخت - چه داغها که چمن ز آشیان بلبل سوخت

شمارهٔ ۵۹: ناله در بزم دل سوخته ام ساز آموخت - بیخودی از نفسم شوخی پرواز آموخت

شمارهٔ ۶۰: چشمت به جام هر که شراب نگاه ریخت - اول ز رشک،خون من بیگناه ریخت

شمارهٔ ۶۱: مست می آمد و آیینه به دست - مژه دارد گل خورشید پرست

شمارهٔ ۶۲: جام لاله پر می شد وقت باده‌نوشی‌هاست - می‌پرست را امروز باغ دلگشا صحراست

شمارهٔ ۶۳: مرا به میکده صد منت از می ناب است - که حسن ساقی از او نور چشم احباب است

شمارهٔ ۶۴: دلم در اضطراب اضطراب است - که هر گردش طلسم فتح باب است

شمارهٔ ۶۵: معنی غالب حریفی بی شماتت همت است - پیش من (بر) دشمن عاجز مروت همت است

شمارهٔ ۶۶: داغ مهر دوستانم کینه دشمن کجاست - کاروان بار منت گشته ام رهزن کجاست

شمارهٔ ۶۷: امشب از پرتو روی تو گلستان اینجاست - آرزو با سمنت دست و گریبان اینجاست

شمارهٔ ۶۸: هر طرف فتنه ای از گرد سواری برخاست - مژده ای دیده که از دور غباری برخاست

شمارهٔ ۶۹: جز آه و ناله از دل دیوانه برنخاست - غیر از صدای جغد ز ویرانه برنخاست

شمارهٔ ۷۰: چون دلم دیوانه عاقل نمایی برنخاست - همچو اشکم عقده مشکل گشایی برنخاست

شمارهٔ ۷۱: سیر باغ او خیال خاطر شاد خود است - صیدگاهش سایه سرو چمن زاد خود است

شمارهٔ ۷۲: ز چشم پاکدلان معنی حیا پیداست - تپیدن دل عاشق ز نقش پا پیداست

شمارهٔ ۷۳: شرح سودای تو از گریه زارم پیداست - برگ برگ چمن از ابر بهارم پیداست

شمارهٔ ۷۴: نشان زخم که جویی سوار بسیار است - سر سراغ که داری غبار بسیار است

شمارهٔ ۷۵: از می تجربه میخانه افلاک پر است - جام مستی شده سرشار که از خاک پر است

شمارهٔ ۷۶: خون دل خوردن به بزمش از شراب آسانتر است - زهر نوشیهای ما از شهد ناب آسانتر است

شمارهٔ ۷۷: دل داغ در آستین بهتر است - بهار گل آتشین بهتر است

شمارهٔ ۷۸: بزم خاموشی است مطرب را نوای دیگر است - حسن بیهوشی است مستان را صفای دیگر است

شمارهٔ ۷۹: پاس ادب یاد تو بسیار ضرور است - پرهیز نگاه از در و دیوار ضرور است

شمارهٔ ۸۰: نقل بزم ما حدیثی زان لب شیرین بس است - جلوه برگ گلی در دامن گلچین بس است

شمارهٔ ۸۱: سرنوشتم چون تمنا چین ابرویی بس است - بازگشتم چون تماشا با گل رویی بس است

شمارهٔ ۸۲: خار وگل از هوای تو دمساز آتش است - نازی که می کشیم همین ناز آتش است

شمارهٔ ۸۳: در گلستان محبت سایه گل آتش است - آبروی اشک خون آلود بلبل آتش است

شمارهٔ ۸۴: عالم چمن جوش بهار دم فیض است - هر جلوه پنهان نمک عالم فیض است

شمارهٔ ۸۵: تا عارض نسرین تو رشک گل باغ است - بس بلبل دلسوخته کز دست تو داغ است

شمارهٔ ۸۶: نگاهش از سر مژگان به جنگ است - خدا صبری دهد جوش فرنگ است

شمارهٔ ۸۷: بهار و گریه صید تو صبح اقبال است - که سبز گشتن دام و قفس پر و بال است

شمارهٔ ۸۸: عالم تمام شرح جگر خواری دل است - تفسیر نقطه ای که ز پرگاری دل است

شمارهٔ ۸۹: در بزم وفا یاد لب یار حرام است - درکیش ادب مستی سرشار حرام است

شمارهٔ ۹۰: با تماشای تو سیر گل و گلشن ستم است - تا توان رفت به قربان تو مردن ستم است

شمارهٔ ۹۱: بعد از این در بزم او دانسته آهی لازم است - تا کند اندیشه قتلم گناهی لازم است

شمارهٔ ۹۲: شهید دوستی گشتن فن ماست - به هرکس دوست گشتن دشمن ماست

شمارهٔ ۹۳: خاکساری بزم عیش خاطر آگاه ماست - چون گهر گرد یتیمی خاک بازیگاه ماست

شمارهٔ ۹۴: پی گم گشتگی ستاره ماست - بال عنقا کلید چاره ماست

شمارهٔ ۹۵: محبت خانه زاد سینه ماست - خموشی همدم دیرینه ماست

شمارهٔ ۹۶: بهار رفته گل باغ جانفشانی ماست - نفس شماره اوراق زندگانی ماست

شمارهٔ ۹۷: دلیل شوق به رهزن درست پیمان است - خوشا دلی که به دشمن درست پیمان است

شمارهٔ ۹۸: قفل کتابخانه حیرت دل من است - صندوق رازهای محبت دل من است

شمارهٔ ۹۹: یاد روی تو نور چشم من است - آب آیینه آتش چمن است

شمارهٔ ۱۰۰: بیاض ساده دیوانگی کتاب من است - دل شکسته من ساغر شراب من است

شمارهٔ ۱۰۱: شراب لعل که سرمایه حیات من است - که جوش خضر جگر تشنه نبات من است

شمارهٔ ۱۰۲: خوابهای بی اثر تأثیر فریاد من است - بیزبانی گلستان خاطر شاد من است

شمارهٔ ۱۰۳: دمید سبزه دگر عید انتعاش من است - حریر سایه گل فرش خوش قماش من است

شمارهٔ ۱۰۴: درد دوا فروش طبیب دل من است - بیتابی سپند شکیب دل من است

شمارهٔ ۱۰۵: ضعف بازوی من کمان من است - دل جان سخت من نشان من است

شمارهٔ ۱۰۶: دل به راحت ندهم پاس محبت این است - مژه بر هم نزنم خواب فراغت این است

شمارهٔ ۱۰۷: فتاده ایم ز پا در ره تو کام این است - سپرده ایم به یاد تو جان پیام این است

شمارهٔ ۱۰۸: ز جلوه تو زمین چون نگار رنگین است - به خاطری که تو باشی غبار رنگین است

شمارهٔ ۱۰۹: ببالد دیده حیرانی پناه است - بنازد دل محبت دستگاه است

شمارهٔ ۱۱۰: سرو دلجوی قیامت اعتدالی داشته است - باده لعل لب شیرین خیالی داشته است؟

شمارهٔ ۱۱۱: تا دلت مایل شکار صید صحرا گشته است - سبزگردیدن به کام دانه ما گشته است

شمارهٔ ۱۱۲: بس که در بزمش نگه سرمشق حیرت گشته است - راز دل ممنون تأثیر محبت گشته است

شمارهٔ ۱۱۳: مژگان او به دام نگاهم گرفته است - هرجا که می روم سر راهم گرفته است

شمارهٔ ۱۱۴: بس که مژگان کجت عربده ناک افتاده است - هرکجا می نگرم سینه چاک افتاده است

شمارهٔ ۱۱۵: تا همتم به راه طلب پا نهاده است - پا بر سر هزار تمنا نهاده است

شمارهٔ ۱۱۶: چون غبارم جلوه بیباکی از جا برده است - خاکساری بین که کارم را چه بالا برده است

شمارهٔ ۱۱۷: سرگشتگی نشستنم از یاد برده است - بیهوده گردیم گرو از یاد برده است

شمارهٔ ۱۱۸: دل با خیال لعل تو پیوند کرده است - در جام زهر چاشنی قند کرده است

شمارهٔ ۱۱۹: گرد جولان تو چشمم را بهاری کرده است - اشک رنگینم جهان را لاله زاری کرده است

شمارهٔ ۱۲۰: شوخی دیوانه آب از شبنم گل خورده است - سبزه اش تاب از نسیم جعد سنبل خورده است

شمارهٔ ۱۲۱: مزه عمر جنون بوی بهار آمده است - نمک مجلس مستان به چه کار آمده است

شمارهٔ ۱۲۲: چون گل آشفته و چون شعله سوار آمده است - صبح رویش ز شبیخون بهار آمده است

شمارهٔ ۱۲۳: کشت جهان ز نشو و نما پاک مانده است - آن دانه صرف برده که در خاک مانده است

شمارهٔ ۱۲۴: سربلندیها غباری بوده است - آسمان هم خاکساری بوده است

شمارهٔ ۱۲۵: چون دور ز وصل یار می بوده است - دل در بر من چه کار می بوده است

شمارهٔ ۱۲۶: خط او دام هوش گردیده است - لاله ریحان فروش گردیده است

شمارهٔ ۱۲۷: گر چه ساقی صرفه در خون خوردن من دیده است - طالعم را توبه در اوج شکستن دیده است

شمارهٔ ۱۲۸: باغها از سایه ابر بهاری دیده است - دیده ما صرفه ها در گریه باری دیده است

شمارهٔ ۱۲۹: درد می دردی به ایاغت نرسیده است - بوی گل داغی به دماغت نرسیده است

شمارهٔ ۱۳۰: طراوت چمن از خون دل فشانیهاست - بهار عشرت ایام دل جوانیهاست

شمارهٔ ۱۳۱: شمع و چراغ مجلس مستان می و نی است - جام و کدوی باده پرستان جم و کی است

شمارهٔ ۱۳۲: آهم ز لخت دل فلک گل ستاره ای است - حیرانیم بهار بهشت نظاره ای است

شمارهٔ ۱۳۳: می کشی درد ته جام کسی است - بیخودی بویی ز پیغام کسی است

شمارهٔ ۱۳۴: سرنوشتم چون تمنا چین ابروی کسی است - بازگشتم چون تماشا با گل روی کسی است

شمارهٔ ۱۳۵: جلوه سرو روان قافله بیهوشی است - گردش چشم سیه مکتب بازیگوشی است

شمارهٔ ۱۳۶: گلی که رنگ فروشد به شعله می نوشی است - میی که حوصله بخشد به شیشه بیهوشی است

شمارهٔ ۱۳۷: کلید زبانم به دست خاموشی است - حکایتم همه افسانه فراموشی است

شمارهٔ ۱۳۸: در حقیقت عاشق و معشوق را دلها یکی است - شیشه را از روی نسبت اصل با خارا یکی است

شمارهٔ ۱۳۹: تماشا باز در چشمم نهانی است - نگه در پرده، مست جانفشانی است

شمارهٔ ۱۴۰: خسته جور تو با ناله و افغان ننشست - بسته زلف تو یک لحظه پریشان ننشست

شمارهٔ ۱۴۱: دامان فتنه گل به میان سخن شکست - دریاب توبه را که خمار چمن شکست

شمارهٔ ۱۴۲: دل از خواری ببالد عزتش هست - خریداری ندارد قیمتش هست

شمارهٔ ۱۴۳: خط یار گرچه سر زد نگه ستمگرش هست - چه غم خمار دارد می ناز در سرش هست

شمارهٔ ۱۴۴: به زیان کوش گرت گرمی بازاری هست - لال شو لال گرت فرصت گفتاری هست

شمارهٔ ۱۴۵: عالم شکار فتنه چشم سیاه اوست - هر جا که می روم سر تیر نگاه اوست

شمارهٔ ۱۴۶: گل خانه زاد خاک ره انتظار کیست - پرواز عندلیب به بال غبار کیست

شمارهٔ ۱۴۷: چرایی سرگران تقصیر ما چیست - بکش، در آتش افکن، مدعا چیست

شمارهٔ ۱۴۸: ای که می پرسی که آرامت چه شد آرام چیست - شعله آرام دلم گردید حرف خام چیست

شمارهٔ ۱۴۹: وصل تو برازنده حسن طلب کیست - چشم تو نوازنده شرم و ادب کیست

شمارهٔ ۱۵۰: گریه می گوید که عالم کشت بی انباز کیست - ناله می گوید فلک دود سپند راز کیست

شمارهٔ ۱۵۱: ظلمت شب پردگی راز کیست - نور سحر آینه پرداز کیست

شمارهٔ ۱۵۲: گلشن تویی بهار شکفتن به کام کیست - شمشاد بنده تو رعونت غلام کیست

شمارهٔ ۱۵۳: دل ما سوخت دود گلخن کیست - پر ز خون شد بهار گلشن کیست

شمارهٔ ۱۵۴: دوری گل بال مرغان قفس را عار نیست - بینوایی همت بی دسترسی را عار نیست

شمارهٔ ۱۵۵: هر کس از خیال نگاه تو دور نیست - گر حور آیدش به نظر بی قصور نیست

شمارهٔ ۱۵۶: یک شب که اشک تشنه افشای راز نیست - بیدرد را گمان که دلم در گداز نیست

شمارهٔ ۱۵۷: زبان ساختگیهای خاص و عامم نیست - غنیمت است که یک ربط در کلامم نیست

شمارهٔ ۱۵۸: راست رو را غمی از عربده دشمن نیست - ره چو باریک شود وسعت برگشتن نیست

شمارهٔ ۱۵۹: هلاک توبه پیمانه ام که خالی نیست - فدای حسن صراحی شوم که خالی نیست؟

شمارهٔ ۱۶۰: به نکهت چمنم بی تو آشنایی نیست - به رنگ غنچه دلتنگ من هوایی نیست

شمارهٔ ۱۶۱: محشر نمک از غبار ما داشت - دیوانگی انتظار ما داشت

شمارهٔ ۱۶۲: دل در قدح ز شوق لبت آفتاب داشت - در آب لعل آتش ما پیچ و تاب داشت

شمارهٔ ۱۶۳: منزل آوارگی شأن نشان ما نداشت - ذره تا خورشید مغز استخوان ما نداشت

شمارهٔ ۱۶۴: شهرت مجنون بهاری غیر رسوایی نداشت - راز عاشق خاطر افسانه پیرایی نداشت

شمارهٔ ۱۶۵: کار اشکم بی تو از صحرا گذشت - قطره زد چندان که از دریا گذشت

شمارهٔ ۱۶۶: در غمش از خویش چون سیماب می باید گذشت - چشم داری از خیال خواب می باید گذشت

شمارهٔ ۱۶۷: دمی که مست حیا از من آن غزال گذشت - ز رشک دیده چه گویم به دل چه حال گذشت

شمارهٔ ۱۶۸: حرف شمع رخ او دوش در این خانه گذشت - آتش رشک چو آب از سر پروانه گذشت

شمارهٔ ۱۶۹: شوخی حسن تو گه نقش و گهی نقاش گشت - راز پنهان دو عالم از دل ما فاش گشت

شمارهٔ ۱۷۰: یا برای چشم بد تعویذ می باید نوشت - یا خط بیزاری امید می باید نوشت

شمارهٔ ۱۷۱: آنکه برات چمن برگل و سنبل نوشت - چون به دل ما رسید حرف تغافل نوشت

شمارهٔ ۱۷۲: دل که عمری داشت در خاطر تمنای خطت - عاقبت دیوانه اش دیدم ز سودای خطت

شمارهٔ ۱۷۳: چو نقد هستی ما سکه وجود گرفت - نمود روی دلی عشق و هر چه بود گرفت

شمارهٔ ۱۷۴: درس بی آرامی از سیلاب می باید گرفت - نسخه بیتابی از سیماب می باید گرفت

شمارهٔ ۱۷۵: عقل از دیوانگی ارشاد می باید گرفت - بی تکلف مشربی را یاد می باید گرفت

شمارهٔ ۱۷۶: در شب آدینه بزم حال می باید گرفت - صبح شنبه جام مالامال می باید گرفت

شمارهٔ ۱۷۷: رخ تو نسخه خوبی زلاله زار گرفت - کلید گلشن حسن از کف بهار گرفت

شمارهٔ ۱۷۸: افسون غم ز خاطر من می توان گرفت - راه شکفتگی به چمن می توان گرفت

شمارهٔ ۱۷۹: یاد او کرد ز دل تا چشم حیران گل شکفت - نام او بردم ز لب تا گوش مستان گل شکفت

شمارهٔ ۱۸۰: هوا را سرافرازی می دهد نخل خرامانت - تذروستان شود روی زمین از موج جولانت

شمارهٔ ۱۸۱: چو گل بر غنچه می خندد دهانت - زند سیلی به نسرین ارغوانت

شمارهٔ ۱۸۲: ساقی مرا به باده بیغش چه احتیاج - مهر توام نواخت به آتش چه احتیاج

شمارهٔ ۱۸۳: می کند در بیضه مرغ از یاد دام اندیشه تلخ - گردد از شوق نگاهی شهد می در شیشه تلخ

شمارهٔ ۱۸۴: یک سخن دارم دو عالم گوش باد - ساغر زهری کشیدم نوش باد

شمارهٔ ۱۸۵: بی رخت عمر ابد خواب فراموشم باد - بزم وصلت گل خمیازه آغوشم باد

شمارهٔ ۱۸۶: دل ز سودای کسی بی غم مباد - بی خیالت خاطرم خرم مباد

شمارهٔ ۱۸۷: می گریزم سایه الفت شکاران کم مباد - می سپارم جان نوازشهای یاران کم مباد

شمارهٔ ۱۸۸: رنگ شکسته از گل رویش عیان مباد - پژمردگی شکفته از آن گلستان مباد

شمارهٔ ۱۸۹: سودای عقل موی دماغ کسی مباد - داغ فسردگی گل باغ کسی مباد

شمارهٔ ۱۹۰: دوستی پیش رخت ارزان باد - خانه خاطرت آبادان باد

شمارهٔ ۱۹۱: سینه ام قاب گل روی تو باد - در مشامم حسن شب بوی تو باد

شمارهٔ ۱۹۲: که داغ عاشق ناکام می تواند داد - به غیر ما به که دشنام می تواند داد

شمارهٔ ۱۹۳: غبار ما به او گل می فرستد - که پیغام تحمل می فرستد

شمارهٔ ۱۹۴: اگر یک دم خیال سرش از دل دور می افتد - چو مرهم زخم ما از دیده ناسور می افتد

شمارهٔ ۱۹۵: نگاهش از دل ما بر سر نابود می رنجد - چو خوی نازکی دیر آتشی شد زود می رنجد

شمارهٔ ۱۹۶: سرم در محشر سودا نگنجد - دلم در سینه صحرا نگنجد

شمارهٔ ۱۹۷: حرفی است محبت که به گفتار نگنجد - این راز در آیینه اظهار نگنجد

شمارهٔ ۱۹۸: عکس تو در آیینه ادراک نگنجد - مجنون تو در خانه افلاک نگنجد

شمارهٔ ۱۹۹: به دل زگرمی عشقم هوس نمی گنجد - در آتشی که منم خار و خس نمی گنجد

شمارهٔ ۲۰۰: شهید خوی گرمش مهر را در کینه می پیچد - نگه در دیده می دوزد نفس در سینه می پیچد

شمارهٔ ۲۰۱: گمان دارم که در زیر فلک قحط فضا گردد - در این گلشن اگر یک غنچه امید وا گردد

شمارهٔ ۲۰۲: دل اگر شیفته موجه ساغر گردد - رویش از قبله ابروی بتان برگردد

شمارهٔ ۲۰۳: دل اگر صیقلی اشک دمادم گردد - سینه آیینه یکرنگی عالم گردد

شمارهٔ ۲۰۴: تا کی از عکس تو آیینه گلستان گردد - سوی عاشق نظری تا همه تن جان گردد

شمارهٔ ۲۰۵: با عشق توام ناله فراموش نگردد - این دود چراغی است که خاموش نگردد

شمارهٔ ۲۰۶: عشق تو چراغ دل هر خام نگردد - صیدی است خیالت که به کس رام نگردد

شمارهٔ ۲۰۷: غمش از دل الهی کم نگردد - ز ملک پادشاهی کم نگردد

شمارهٔ ۲۰۸: ز لعلت شور بلبل تازه گردد - ز بویت گل بلند آوازه گردد

شمارهٔ ۲۰۹: ز تاب روی تو اشکم گلاب می گردد - نظاره ام عرق آفتاب می گردد

شمارهٔ ۲۱۰: وطنم بی تو سفر می گردد - طاقتم زیر و زبر می گردد

شمارهٔ ۲۱۱: اگر آهی کشم افشاگر صد راز می گردد - اگر مژگان زنم بر هم پر پرواز می گردد

شمارهٔ ۲۱۲: دلی کز بیخودی گرم سراغ عشق می گردد - به گرد شهر و کو بر کف چراغ عشق می گردد

شمارهٔ ۲۱۳: دلی به خاک ره انتظار می بندد - ز گرد خویش چمن را نگار می بندد

شمارهٔ ۲۱۴: نوبهار آمد که رسوایی به زهد ما بخندد - غنچه صد برگ عیش از سایه صهبا بخندد

شمارهٔ ۲۱۵: فلک بر کاردانیهای اهل هوش می خندد - قضا چون در نبرد آید به جوشن پوش می خندد

شمارهٔ ۲۱۶: یار با ما سر وفا دارد - نگهش رنگ آشنا دارد

شمارهٔ ۲۱۷: عیشم از دولت بیدار اثرها دارد - شبم از گردش پیمانه سحرها دارد

شمارهٔ ۲۱۸: در صف زنده دلان عزت دیگر دارد - هر که چون شیشه دعای قدح از بر دارد

شمارهٔ ۲۱۹: بر قصد طره سنبل چو زلفش تاب بر دارد - درآید آفتاب از پا چو سر از خواب بر دارد

شمارهٔ ۲۲۰: لب از تبسم و چشم از ادا خبر دارد - کسی نگفت که دل از کجا خبر دارد

شمارهٔ ۲۲۱: گرد جولان تو را گل به جبین بر دارد - هر چه بارد ز هوا ابر زمین بر دارد

شمارهٔ ۲۲۲: اگر امروز دل در سینه پرواز دگر دارد - پری دیده است این دیوانه انداز دگر دارد

شمارهٔ ۲۲۳: دردی که می کشد جان منت به خویش دارد - نامی که می برد دل مصحف به پیش دارد

شمارهٔ ۲۲۴: دلم به لاله و گل بی رخت جدل دارد - بهار داغم از این عیش بیمحل دارد

شمارهٔ ۲۲۵: سیرگل زیر پیرهن دارد - جان آیینه در بدن دارد

شمارهٔ ۲۲۶: سرشته ایم به دل درد را گلاب ندارد - نوشته ایم به خون نامه را جواب ندارد

شمارهٔ ۲۲۷: کدامین جلوه یارب اختیار این چمن دارد - که ما را در طلسم سایه سرو و سمن دارد

شمارهٔ ۲۲۸: مهر کوته نظران خصمی دیرین دارد - صافی باطنشان آینه کین دارد

شمارهٔ ۲۲۹: تغافل در نگه پنهان که دارد - تبسم زیر لب خندان که دارد

شمارهٔ ۲۳۰: دور از تو قدح شکوه صراحی گله دارد - از حسرت لعلت دل جام آبله دارد

شمارهٔ ۲۳۱: بوی گل و رنگ لاله دارد - روی مه و خوی هاله دارد

شمارهٔ ۲۳۲: ز مژگان می کند رم چشم آهویی که او دارد - ز وحشت می گریزد وحشت خویی که او دارد

شمارهٔ ۲۳۳: ز بیداد تو عاشق خاطر بی کینه ای دارد - جدا هر ذره خاکسترش آیینه ای دارد

شمارهٔ ۲۳۴: عالم از گریه من بزم شرابی دارد - گل حیرانی بسیار گلابی دارد

شمارهٔ ۲۳۵: دل دشمن نصیحتی دارد - چشم بیگانه الفتی دارد

شمارهٔ ۲۳۶: چو گل از اختلاطم سنگ طفلان تازگی دارد - در این حالم نصیحتهای یاران تازگی دارد

شمارهٔ ۲۳۷: زبان ناصح اگر زهر قاتلی دارد - جنون کامل ما دست قابلی دارد

شمارهٔ ۲۳۸: نیاز عشق پیش از آشتی رنجیدنی دارد - دلی دارم که در هر دیدنی وادیدنی دارد

شمارهٔ ۲۳۹: دل قبله ای از طرف کلاهی دارد - جان بتکده سجده پناهی دارد

شمارهٔ ۲۴۰: ز چشم فتنه ات محشر غم پنهانیی دارد - به ذوق جلوه ات افلاک پر افشانیی دارد

شمارهٔ ۲۴۱: گرفتم او گذاری بر سر بیمار می آرد - کجا دل طاقت حیرانی دیدار می آرد

شمارهٔ ۲۴۲: کو قاصدی که نامه به باد صبا برد - تا گردم از قلمرو بال هما برد

شمارهٔ ۲۴۳: کی چو بی‌دردان نوید وصلم از جا می‌برد - می‌شود خون گر دلم نام تمنا می‌برد

شمارهٔ ۲۴۴: آنکه لعلش بیشتر از نیشتر دل می برد - گر به خاطر بگذرد شیرین شکر دل می برد

شمارهٔ ۲۴۵: بی هوش تر ز خوابم و خوابم نمی برد - طوفان گریه گشتم و آبم نمی برد

شمارهٔ ۲۴۶: بس که بیگانگی از خاطر آن گل گذرد - تا خیالش ز دل ما به تغافل گذرد

شمارهٔ ۲۴۷: دل کسی که به این ترکتاز می گذرد - چگونه از سر دعوی باز می گذرد

شمارهٔ ۲۴۸: ز تیغ او گل زخمی شکار خواهم کرد - ز رشک خون به دل نوبهار خواهم کرد

شمارهٔ ۲۴۹: چشمت از هر گردشی بزم دگر آماده کرد - عکس رویت شیشه آیینه را پر باده کرد

شمارهٔ ۲۵۰: دلم در آتش رشک چراغ می سوزد - که با خیال که شبها دماغ می سوزد

شمارهٔ ۲۵۱: آتش عشق نه تنها دل و دین می سوزد - گر فتد سایه عشق به زمین می سوزد

شمارهٔ ۲۵۲: جان سختی دلم را بیداد می شناسد - قدر ستم کشان را فرهاد می شناسد

شمارهٔ ۲۵۳: گریختم که به گرد ره تو کس نرسد - گداختم که به آیینه ات نفس نرسد

شمارهٔ ۲۵۴: دل ز تاراج نگاه شعله بازش می رسد - گفتن افسانه سوز و گدازش می رسد

شمارهٔ ۲۵۵: هستیم از بس غبار خاطر احباب شد - هر سر مژگان من سرچشمه سیلاب شد

شمارهٔ ۲۵۶: از کدوی باده کی باشد که گلها بشکفد - در گل ساغر بهار خاطر ما بشکفد

شمارهٔ ۲۵۷: دل افسرده هر خام جوش ما نمی داند - کسی تا می ننوشد نشئه صهبا نمی داند

شمارهٔ ۲۵۸: ز خمار عضو عضوم به شکسته خار ماند - نفس از خرابی دل به کف غبار ماند

شمارهٔ ۲۵۹: غمت به راحت وصلت به جنگ می ماند - تغافلت به سپاه فرنگ می ماند

شمارهٔ ۲۶۰: یکدلم گرچه پریشان نظرم ساخته اند - گوشه گیرم که چنین در به درم ساخته اند

شمارهٔ ۲۶۱: هر که را چیزی به قدر ظرف همت داده اند - روزی ما از سر خوان محبت داده اند

شمارهٔ ۲۶۲: درها به روی ناز و تماشا گشاده اند - دل برده اند و در عوض آیینه داده اند

شمارهٔ ۲۶۳: در این مکتب کتاب عقل را دیوانه می خواند - خط دیوانی زنجیر را فرزانه می خواند

شمارهٔ ۲۶۴: عشق اول بر دل غم پرور آتش می زند - شعله چون بیدار شد بر بستر آتش می زند

شمارهٔ ۲۶۵: نو بهار آمد دلم فال شکفتن می زند - بوی گل بر آتش افسرده دامن می زند

شمارهٔ ۲۶۶: چند غفلت صید ایمانم کند - کافری کو تا مسلمانم کند

شمارهٔ ۲۶۷: به زنده کرده سوز نهان قبا چه کند - به شمع مهر و وفا خصمی صبا چه کند

شمارهٔ ۲۶۸: کی سر شوریده من فکر سامان می کند - چاکهای سینه ام کار گریبان می کند

شمارهٔ ۲۶۹: بس که گلگون سرشکم جلوه رنگین می کند - گریه من دشت را دامان گلچین می کند

شمارهٔ ۲۷۰: گاهی از نگه به رخم خنده می کند - چندانکه بیش می کشدم زنده می کند

شمارهٔ ۲۷۱: خاکسترم را دود دل ابر بهاری می کند - در عالم یاد رخی آیینه تاری می کند

شمارهٔ ۲۷۲: اگر به جانب من شعله خار می بیند - خوشم که با نظر اعتبار می بیند

شمارهٔ ۲۷۳: خدنگت مرا یار دیرینه بود - چراغ دل و آتش سینه بود

شمارهٔ ۲۷۴: اشکم به گلشن دل صد پاره می رود - حسرت به باغبانی نظاره می رود

شمارهٔ ۲۷۵: آشنایی نه چراغی است که خاموش شود - دوستی نیست جناغی که فراموش شود

شمارهٔ ۲۷۶: لب بگشا به گفتگو تا دل ما روا شود - گرد مرا به باد ده تا نمک هوا شود

شمارهٔ ۲۷۷: عشق یک پرده از آن عاشق پر نور شود - تا به چشم بد اگر کس نگرد کور شود

شمارهٔ ۲۷۸: آن را که از برای تو خاطر غمین شود - صد چین تازه در چمن آستین شود

شمارهٔ ۲۷۹: سرو از چمنت پای به زنجیر برآید - آزادی ما تا چقدر دیر برآید

شمارهٔ ۲۸۰: هر خار که از چمن برآید - بهر دل زار من برآید

شمارهٔ ۲۸۱: چه شرم است اینکه سویم ننگرد چون مست ناز آید - که ترسد از گل بیهوشی من بوی راز آید

شمارهٔ ۲۸۲: مرا از صحبت زاهد غم دیرینه باز آید - دل ساغر پرستم از شب آدینه باز آید

شمارهٔ ۲۸۳: شبی کز دیده سیل لاله گون بیرون نمی آید - دلم از خجلت بخت زبون بیرون نمی آید

شمارهٔ ۲۸۴: چند منعم ز کوی یار کنید - حیرتم را یکی هزار کنید

شمارهٔ ۲۸۵: تو را که از لب چون پسته قند می روید - نمک ز داغ من دردمند می روید

شمارهٔ ۲۸۶: نگاهش آشنا شد آشناتر - دعای بی اثر حاجت رواتر

شمارهٔ ۲۸۷: شبنم اشکی به دل دارم ثمرها بیشتر - یا ربی دارم به لب جوش اثرها بیشتر

شمارهٔ ۲۸۸: گر دل رمیده شد سفر چاک بیشتر - گر سر بریده شد خم فتراک بیشتر

شمارهٔ ۲۸۹: دل ندارم بیقراری بیشتر - صیدگاهی را شکاری بیشتر

شمارهٔ ۲۹۰: سخن عمدا نمی گوید که از راز نهان مگذر - نگاهی می کند یعنی ز عمر جاودان مگذر

شمارهٔ ۲۹۱: مگریز ای گل رعنا مگریز - نشدم سیر تماشا مگریز

شمارهٔ ۲۹۲: خیال لعل لبش عیش تنگدستان بس - گل پیاله نمکدان می پرستان بس

شمارهٔ ۲۹۳: ز شرم آینه رویی در آتشم که مپرس - ز دل ندادن خویی در آتشم که مپرس

شمارهٔ ۲۹۴: سرم به حلقه فتراک بین گناه مپرس - به خون تپیده ام احوال صیدگاه مپرس

شمارهٔ ۲۹۵: آبرو گر بایدت سرگشته چون خاشاک باش - طره هر موج دریا گو خم فتراک باش

شمارهٔ ۲۹۶: ای از لب تو غنچه و شبنم نمک فروش - لعل تو خنده کار و دو عالم نمک فروش

شمارهٔ ۲۹۷: در حقیقت قرب و بعد مردم دنیا غلط - آشناییها غلط نا آشناییها غلط

شمارهٔ ۲۹۸: عالم از رنگینی پرواز ما داغ است داغ - از پر طاوس تا بال هما داغ است داغ

شمارهٔ ۲۹۹: چون نگه حیرت پرست یک تماشا بوده ام - در طلسم یک تغافل بوده ام تا بوده ام

شمارهٔ ۳۰۰: کوه صبرم کی ز فرمان تو سر پیچیده ام - پا به دامان تحمل تا کمر پیچیده ام

شمارهٔ ۳۰۱: در بزم تواضع طلبی سخت غریبم - خونگرمی تعظیم نداده است فریبم

شمارهٔ ۳۰۲: رفته ام از خود ندانم بیقرار کیستم - می تپم در خون شهید انتظار کیستم

شمارهٔ ۳۰۳: می ننوشم تشنه خون تحمل نیستم - گل نبویم آشیان پرواز بلبل نیستم

شمارهٔ ۳۰۴: یاد او کردم دل اندوهگینی یافتم - در خیال مصرعی بودم زمینی یافتم

شمارهٔ ۳۰۵: از تمنای تو سرگرم تمنای خودم - می کنم یاد تو و محو تماشای خودم

شمارهٔ ۳۰۶: که دید از غم شناسان خاطر شادی که من دیدم - سراسر مهربانی بودم بیدادی که من دیدم

شمارهٔ ۳۰۷: پرورده عشقم دل بی ریش ندارم - شرمندگی از عشق ستم کیش ندارم

شمارهٔ ۳۰۸: ملامت می کنند از شورش حالی که من دارم - جنون دیوانه می گردد ز افعالی که من دارم

شمارهٔ ۳۰۹: کجا از تنگدستی خاطر اندوهگین دارم - که همچون شعله صد گنج شرر در آستین دارم

شمارهٔ ۳۱۰: دانه ای نمی کارم اشک آتشین دارم - حاصلی نمی خواهم برق خوشه چین دارم

شمارهٔ ۳۱۱: نیم گلچین که از مرغ چمن یا باغبان ترسم - نسیم بی نیازم کی ز منع این و آن ترسم

شمارهٔ ۳۱۲: نظاره شیفته ما را به خط و خال قسم - گناه سوخته ما را به انفعال قسم

شمارهٔ ۳۱۳: دل نیستم که منتی از آرزو کشم - چون شعله می ز میکده آبرو کشم

شمارهٔ ۳۱۴: بیش از این بی دوست بودن نیست در شان دلم - گر چنین خواهد گذشتن وای بر جان دلم

شمارهٔ ۳۱۵: چون غبار آیینه دار آن سیه پیراهنم - کز جنون عشق دایم با گریبان دشمنم

شمارهٔ ۳۱۶: چه رنگ و بو ز خزان و بهار می چینم - که خار از گل و گل را زخار می چینم

شمارهٔ ۳۱۷: دوست گر منت گذارد سوی دشمن می روم - گر زگلخن گرمیی بینم به گلشن می روم

شمارهٔ ۳۱۸: دل به زلف او چو بندم بر سر دل چون شوم - همره خضر پریشانی به منزل چون شوم

شمارهٔ ۳۱۹: دردیم و از دیار هوس کم گذشته ایم - برقیم و از قلمرو خس کم گذشته ایم

شمارهٔ ۳۲۰: عاشق و شیدا و مست و لاابالی گشته ایم - همچو دل از یار پر در خویش خالی گشته ایم؟

شمارهٔ ۳۲۱: نیست بیحاصل که خون از چشم تر افشانده ایم - در زمین سینه تخم نیشتر افشانده ا یم

شمارهٔ ۳۲۲: مجنون دشت گریه مستانه خودیم - آزاد کرده دل دیوانه خودیم

شمارهٔ ۳۲۳: جز عشق میی در خم افلاک ندیدیم - جز دل گهری در صدف خاک ندیدیم

شمارهٔ ۳۲۴: ای آنکه دل ربوده ای از دلربای ما - تا حال ما نداند از او احتراز کن

شمارهٔ ۳۲۵: از بسکه سوخت بی تو دل بیقرار من - آتش سلم خرید محبت ز خار من

شمارهٔ ۳۲۶: ز دشمن می گریزم دوست می آید به جنگ من - نمی دانم چه در سر دارد این بخت دو رنگ من

شمارهٔ ۳۲۷: خنده شیشه رساند زغم آواز به من - راز گوید ز جنون سلسله ساز به من

شمارهٔ ۳۲۸: باده در میکده گشت آیینه - خم سکندر شد و خشت آیینه

شمارهٔ ۳۲۹: نخورد به بزم مستان لب شیشه آب بی تو - به خزان تاک ماند قدح شراب بی تو

شمارهٔ ۳۳۰: از گلشن زمانه چه گلدسته بسته ای - رام که می شوی ز خیال که جسته ای

شمارهٔ ۳۳۱: سرو بر خویش ببالد که تو رعنا شده ای - گل بنازد که تو گلزار تماشا شده ای

شمارهٔ ۳۳۲: دلت خندان تر از گل چشم گریانم چه می پرسی - گرفتارم چه می گویی پریشانم چه می پرسی

شمارهٔ ۳۳۳: نازکی سیر بناگوشی کسی - تازگی سیر برو دوش کسی

شمارهٔ ۳۳۴: ساقی سحر است شبچراغی - تعمیر خرابه دماغی

شمارهٔ ۳۳۵: در سر هر مویم از جوش خیالت غلغلی - هر نفس در سینه تنگم به یادت بلبلی