گنجور

 
اسیر شهرستانی

دلت خندان‌تر از گل چشم گریانم چه می‌پرسی

گرفتارم چه می‌گویی پریشانم چه می‌پرسی

نفس در سینه می‌رقصد به یاد شمع‌رخساری

صف پروانه و جوش چراغانم چه می‌پرسی

سپند حیرتم در سینه سامان شرر دارم

کف خاکسترم بین سعی مژگانم چه می‌پرسی