گنجور

 
اسیر شهرستانی

یک شب که اشک تشنه افشای راز نیست

بیدرد را گمان که دلم در گداز نیست

چون عشق گرم شد نشناسد جوان و پیر

گل را به بزم شعله زخار امتیاز نیست

گر چشم عاشق است کزو به شکاف گور

بر روی دل دری که ز زخم تو باز نیست

 
 
 
sunny dark_mode