گنجور

 

در این بخش شعرهایی را فهرست کرده‌ایم که در آنها فتحعلی‌شاه مصرع یا بیتی از سعدی را عیناً نقل قول کرده است:


  1. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۰ :: سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷

    فتحعلی‌شاه (بیت ۱): پرنیان افکنده‌ای بر آفتاب - حیف باشد بر چنین صورت نقاب

    سعدی (بیت ۷): حیف باشد بر چُنان تن پیرهن - ظلم باشد بر چُنان صورت نقاب



در این بخش مجموعه شعرهایی از دو شاعر را که توأماً هموزن و همقافیه هستند در گروه‌های مجزا فهرست کرده‌ایم:


  1. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۶:جمالینک آفتاب عالم‌آرا - برینک سیم و یور کدور سنگ خارا


    سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:ثنا و حمد بی‌پایان خدا را - که صنعش در وجود آورد ما را


  2. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:پرنیان افکنده‌ای بر آفتاب - «حیف باشد بر چنین صورت نقاب»


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:ماه‌رویا! روی خوب از من متاب - بی‌خطا کشتن چه می‌بینی صواب؟

    سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:غافلند از زندگی مستان خواب - زندگانی چیست مستی از شراب


  3. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۴:چو او رفت از پی‌اش جانم روان است - زمام جان به دست ساربان است

    فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۳۰:نسیم از بوی گل عنبرفشان است - زمین امروز رشک آسمان است


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:چه روی است آن که پیشِ کاروان است؟ - مگر شمعی به دستِ ساروان است؟


  4. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۸:تو را به صحبت دیو ای پری چه آهنگ است - اگر ملک شودت هم‌ نشین از او ننگ است


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:دلی که عاشق و صابر بوَد، مگر سنگ است - ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است


  5. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۲۲:زار گریم که مرا یار وفادار برفت - چون نگریم ز وفا کز بر من یار برفت


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:کیست آن لعبت خندان که پری‌وار برفت - که قرار از دل دیوانه به‌یک‌بار برفت


  6. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۳۱:رخست این یا که بر چرخ آفتاب است - خط است این یا که مه بر مشکبان است


    سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲۷:به ذکرش هر چه بینی در خروش‌است - دلی داند در این‌معنی که گوش‌است


  7. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۴۰:اجر من از حد فزون جور تو بی‌منتهاست - چاره بجز عجز نیست صحبت شاه و گداست


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست - هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست - چارهٔ عشق احتمال شرط محبت وفاست

    سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۲۳:هر چه رود بر سرم چون تو پسندی رواست - بنده چه دعوی کند؟ حکم، خداوند راست


  8. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۴۳:در پیش عارض تو مه از ذره کمتر ا‌ست - خورشید را که گفت که با تو برابر است

    فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شمارهٔ ۴۶:چشمم به انتظار تو تا شام بر در است - آن شب که بی‌تو صبح شود روز محشر است


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳:از هرچه می‌رود، سخنِ دوست خوش‌تر است - پیغام آشنا، نفَسِ روح‌پرور است


  9. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۴۵:به بالین ار مسیحم صد هزار است - مرا دردی‌ست با درمان چه کار است


    سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۶:به دریا در، منافع بی‌شمار است - و گر خواهی سلامت، بر کنار است


  10. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۷۱:ز خورشید فلک دل می‌رباید - مه من گر ز برقع رخ نماید


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:چه سرو است آن که بالا می‌نماید - عنان از دست دل‌ها می‌رباید

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵:نگفتم روزه بسیاری نپاید - ریاضت بگذرد سختی سر آید


  11. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۷۳:خوش آن زمان که ز بزمش رقیب را راند - مرا به رغم رقیبان به بزم خود خواند


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹:کسی که روی تو دیده‌ست حال من داند - که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند

    سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۹:به روزگارِ سلامت، شکستگان دریاب - که جبرِ خاطرِ مسکین بلا بگرداند


  12. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۷۵:در قید بلا مرغ دلم باز درافتاد - از دام یکی جست و به دام دگر افتاد


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵:زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد - از صورت بی طاقتیم پرده برافتاد


  13. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۷۹:مرا بی‌تو به عالم جان نباشد - دلم را طاقت هجران نباشد


    سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۱۶:توان نان خورد اگر دندان نباشد - مصیبت آن بود که نان نباشد


  14. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۸۶:اسیر خم کمند تو گشتم ای صیاد - نه می‌کشی ز جفا و نه می‌کنی آزاد


    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - در نصیحت و ستایش:جهان بر آب نهاده‌ست و زندگی بر باد - غلام همّت آنم که دل بر او ننهاد

    سعدی » مواعظ » مراثی » در مرثیهٔ اتابک ابوبکر بن سعد زنگی:به اتّفاق، دگر دل به کَس نباید داد - زِ خستگی که درین نوبت اتّفاق افتاد

    سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱۹:فرشته‌خوی شود آدمی به کم خوردن - وگر خورد چو بهایم بیوفتد چو جماد

    سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۰۷:بر آنچه می‌گذرد دل منه که دجله بسی - پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد


  15. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۸۸:تا قیامت نمی‌شود آزاد - هر که در دام دوستی افتاد


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:جان من! جان من فدای تو باد - هیچت از دوستان نیاید یاد

    سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۳۵:هر که دندان به خویشتن بنهاد - خیر دیگر به کس نخواهد داد

    سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۸:گر تضرع کنی و گر فریاد - دزد زر باز پس نخواهد داد


  16. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۹۵:از رشک گل رخ تو ای یار - در سینه گل خلیده صد خار


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴:آمد گه آن که بوی گلزار - منسوخ کند گلاب عطار

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸:شرط است جفا کشیدن از یار - خمر است و خمار و گلبن و خار

    سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۳۱:بردند پیمبران و پاکان - از بی‌ادبان جفای بسیار

    سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۴:زاهد که درم گرفت و دینار - زاهدتر از او یکی به دست آر

    سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۷۳:سرهنگ لطیف‌خوی دل‌دار - بهتر ز فقیه مردم‌آزار


  17. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳:من مانده ز کوی یار مهجور - سرپنجه عشق می‌کند زور


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳:پروانه نمی‌شکیبد از دور - ور قصد کند بسوزدش نور


  18. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵:ساقی بیا به دور تو گردم که روزگار - هر کینه‌ای که داشت به من کرد آشکار


    سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۳۶:فریاد پیرزن که برآید ز سوز دل - کیفر برد ز حملهٔ مردان کارزار


  19. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۸:ای آن که ربوده از سرم هوش - خواهم که بگیرمت در آغوش


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶:رفتی و نمی‌شوی فراموش - می‌آیی و می‌روم من از هوش


  20. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹:آن که دوران بود به فرمانش - داده خاتم به او سلیمانش


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۰:زینهار از دهان خندانش - و آتش لعل و آب دندانش

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۱:هر که هست التفات بر جانش - گو مزن لاف مهر جانانش

    سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی:شَب، پَراکَنْدِه خُسْبَد آن‌که پدید - نَبُوَد وَجْهِ بامدادانَش


  21. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۳:دلم ربوده ز کف دلبری به صد خواری - که نیست هیچ در او راه و رسم دلداری


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۲:دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاری - و گر نه فتنه ندیدی به خواب، بیداری

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۴:مرا دلیست گرفتار عشق دلداری - سمن‌بری صنمی گلرخی جفاکاری

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۵:من از تو روی نپیچم گرم بیازاری - که خوش بود ز عزیزان تحمل خواری

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۶ - در پند و ستایش:بزن که قوت بازوی سلطنت داری - که دست همت مردانت می‌دهد یاری

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ - در ستایش:گرین خیال محقق شود به بیداری - که روی عزم همایون ازین طرف داری

    سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۰۴:اگر ممالک روی زمین به دست آری - وز آسمان بربایی کلاه جباری

    سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:شنیده‌ام که فقیهی به دشتوانی گفت - که هیچ خربزه داری رسیده؟ گفت آری

    سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۰۷:گر از خراج رعیت نباشدت باری - تو برگ حاشیت و لشکر از کجا آری؟


  22. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۶:دوش با دل به کنج پنهانی - شکوه می‌کردم از پریشانی


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۰:بنده‌ام گر به لطف می‌خوانی - حاکمی گر به قهر می‌رانی

    سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۱۴:گر تو قرآن بر این نَمَط خوانی - ببری رونقِ مسلمانی


  23. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۷:بگشا به کلیسا لب ای دلبر ترسایی - از یار نصارا بر اعجاز مسیحایی

    فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شمارهٔ ۱۴۲:بگذاشت مرا در غم باز این دل هرجایی - کارم همه فریاد است چون بلبل شیدایی


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۱:هر کس به تماشایی، رفتند به صحرایی - ما را که تو منظوری، خاطر نرود جایی


  24. فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۸:ساقی بیار باده ز جام تهمتنی - کاین زال روزگار به من کرده بهمنی


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۲:آسوده‌خاطرم که تو در خاطر منی - گر تاج می‌فرستی و گر تیغ می‌زنی

    سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:پاکیزه روی را که بود پاکدامنی - تاریکی از وجود بشوید به روشنی


  25. فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شمارهٔ ۲:مرا که حد نبود بوسم آن کف پا را - هوس چگونه کنم دست‌بوس تو یارا

    فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شمارهٔ ۳:برو به مصر و بگو ای صبا زلیخا را - که می‌برند به بازار یوسف ما را

    فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شمارهٔ ۵:به یک کرشمه پری‌پیکری دل ما را - چنان ربود که ترکان متاع یغما را


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:اگر تو فارغی از حال دوستان یارا - فراغت از تو میسّر نمی‌شود ما را

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:شب فراق نخواهم دَواج دیبا را - که شب‌دراز بُوَد خوابگاه تنها را

    سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۳:سپاس دار خدای لطیف دانا را - که لطف کرد و به هم برگماشت اعدا را

    سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۴ - ظاهرا در ستایش صاحب دیوان است:سخن به ذکر تو آراستن مراد آنست - که پیش اهل هنر منصبی بود ما را


  26. فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شمارهٔ ۶:در وصل جان سپردیم از بهر آن نگارا - با هجر زنده بودن دشوار بود ما را


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا - گر تو شکیب داری طاقت نمانْد ما را


  27. فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شمارهٔ ۴۳:به پیش قامت تو سرو بوستان شده پست - اسیر قد بلندت ز قید عالم رست


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:چنان به موی تو آشفته‌ام، به بوی تو مست - که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست

    سعدی » مواعظ » مراثی » ذکر وفات امیرفخرالدین ابی‌بکر طاب ثراه:وجود عاریتی دل درو نشاید بست - همانکه مرهم جان بود دل به نیش بخست

    سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۲:چنین که هست نماند قرار دولت و ملک - که هر شبی را بی‌اختلاف روزی هست

    سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۳:علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد - دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست

    سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۵:توانم آنکه نیازارم اندرونِ کسی - حسود را چه کنم؟ کو ز خود به رنج در است

    سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:به بازوانِ توانا و قوّتِ سرِ دست - خطاست پنجهٔ مسکینِ ناتوان بشکست

    سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۲۰:به آستین ملالی که بر من افشانی - طمع مدار که از دامنت بدارم دست


  28. فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شمارهٔ ۷۵:بر جان گنه‌کارم گر دوست ببخشاید - دور از تو ندادم جان این جان به چه کار آید


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸:سروی چو تو می‌باید، تا باغ بیاراید - ور در همه باغستان، سروی نبوَد شاید


  29. فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شمارهٔ ۸۱:پیری رسید و عهد جوانی تمام شد - صبح امید من به تمنات شام شد


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:امروز در فراق تو دیگر به شام شد - ای دیده! پاس دار که خفتن حرام شد


  30. فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شمارهٔ ۸۹:ز گردش فلک واژگون کژ‌رفتار - نه وصل یار میسر شود نه صبر و قرار


    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان:به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار - که برّ و بحر فراخست و آدمی بسیار

    سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - مطلع دوم:کجا همی روَد این شاهد شکر گفتار؟ - چرا همی نکند بر دو چشم من رفتار؟

    سعدی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۰:تو آن نه‌ای که به جور از تو روی برپیچند - گناه تست و من استاده‌ام به استغفار

    سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۲۹:برای ختم سخن دست بر دعا داریم - امیدوار قبول از مهیمن غفار

    سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۳۰:به قفل و پرهٔ زرین همی توان بستن - زبان خلق و به افسون دهان شیدا مار

    سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۳۳:چو رنج بَرنَتَوانی گرفتن از رنجور - قدم زِ رفتن و پرسیدنش دریغ مَدار

    سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۳۷:نگین ختم رسالت پیمبر عربی - شفیع روز قیامت محمد مختار

    سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۳۹:نهاد بد نپسندد خدای نیکوکار - امیر خفته و مردم ز ظلم او بیدار


  31. فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شمارهٔ ۹۰:دیدم امروز دلبری به شکار - خوش‌ادا و قشنگ و خوش‌رفتار


    سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۳۵:عنکبوت ضعیف نتواند - که رود چون درندگان به شکار

    سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۳۸:هاونا گفتم از چه می‌نالی - وز چه فریاد می‌کنی هموار

    سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۴۰:هر که مشهور شد به بی‌ادبی - دگر از وی امید خیر مدار

    سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱:هر که را، جامه پارسا، بینی - پارسا دان و نیک‌مرد انگار

    سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲:عذرِ تقصیرِ خدمت، آوردم - که ندارم به طاعت استظهار

    سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۸:گفتِ عالِم به گوشِ جان بشنو - ور نماند به گفتنش کردار

    سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایتِ شمارهٔ ۱۲:نخورَد شیر، نیم‌خوردهٔ سگ - ور بمیرد به سختی اندر غار

    سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱۸:خر که کمتر نهند بر وی بار - بی‌شک آسوده‌تر کند رفتار

    سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۲۵:بلبلا! مژدهٔ بهار بیار - خبرِ بد به بوم باز گذار

    سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۵۸:اندک اندک به هم شود بسیار - دانه دانه است غله در انبار

    سعدی » رسائل نثر » شمارهٔ ۱ - در تقریر دیباچه:ایستاده سفینه ای بر خشک - بحرهای روان در آن بسیار


  32. فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شمارهٔ ۱۰۰:عاشق دلخسته را نیست بجز وصل کام - کام بود وصل یار باد به غیرش حرام


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام - روی تو دیدن به صبح روز نماید تمام

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۱:ماه چنین کس ندید خوش‌سخن و کش‌خرام - ماه مبارک‌طلوع سرو قیامت‌قیام


  33. فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شمارهٔ ۱۱۲:بندی ز قبای ناز وا کن - پیراهن یوسفی قبا کن


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۷:آخَر نگهی به سوی ما کن - دردی به ارادتی دوا کن


  34. فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شمارهٔ ۱۱۳:مانند رخت نه مهر تابان - همتای قدت نه سرو بستان


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۶:ای کودک خوبروی حیران - در وصف شمایلت سخندان

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۷:برخیز که می‌رود زمستان - بگشای در سرای بستان


  35. فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شمارهٔ ۱۳۸:کسی که دل ز کفت برد کیست می‌دانی - ربوده اهرمنی خاتم سلیمانی

    فتحعلی‌شاه » قطعات » شماره ۱۸:نگون ز تیر تو اسفندیار بن گشتاسب - اسیر خم کمند تو شبیب شیبانی


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۶:نگویم آب و گل است آن وجود روحانی - بدین کمال نباشد جمال انسانی

    سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۲۱:مقابلت نکند با حجر به پیشانی - مگر کسی که تهور کند به نادانی

    سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۶۳:کرم به جای فروماندگان چو نتوانی - مروتست نه چندانکه خود فرومانی

    سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایتِ شمارهٔ ۱۰:ز بخت، روی‌تُرُش‌کرده، پیشِ یارِ عزیز - مرو، که عیش بر او نیز تلخ گردانی

    سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۱۹:ز قدر و شوکتِ سلطان نگشت چیزی کم - از التفات به مهمان‌سرایِ دهقانی

    سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۱:ندیده‌ای که چه سختی همی‌رسد به کسی - که از دهانش به در می کنند دندانی

    سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی:توانگران را وَقْف است و نَذْر و مِهْمانی - زَکات و فِطْرِه و اِعتاق و هَدْی و قُربانی


  36. فتحعلی‌شاه » قطعات » شماره ۱۳:ز هجرانش منال ای دل چو دانی - فلک را نیست غیر از کینه آیین


    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۵:به است آن یا زنخ یا سیب سیمین - لب است آن یا شکر یا جان شیرین


  37. فتحعلی‌شاه » قطعات » شماره ۱۵:شنیدم دوش از خاقان که می‌گفت - به کنج غب به دل رازی ز دلبر


    سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۳۹:الا تا ننگری در روی نیکو - که آن جسمست و جانش خوی نیکو

    سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۴۰:جوان سخت رو در راه باید - که با پیران بی‌قوّت بپاید

    سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۷:حذر کن زآنچه دشمن گوید آن کن - که بر زانو زنی دست تغابن

    سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۵۳:چو کنعان را طبیعت بی هنر بُود - پیمبرزادگی، قدرش نیفزود


  38. فتحعلی‌شاه » قطعات » شماره ۱۷:نسیما از این ناتوان گر توانی - به صد آه و زاری پیامم رسانی


    سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲:اگر لذت ترک لذت بدانی - دگر شهوت نفس، لذت نخوانی


  39. فتحعلی‌شاه » رباعیات » شماره ۶:یاری دارم که جور و کین کار وی است - جان زار وی است و دیده خونبار وی است


    سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲:وه وه که قیامت‌ست این قامت راست - با سرو نباشد این لطافت که تو راست

    سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:آن کس که خطای خویش بیند که رواست - تقریر مکن صواب نزدش که خطاست

    سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۲۷:می‌میرم و همچنان نظر بر چپ و راست - تا آن که نظر در او توان کرد کجاست؟

    سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۸۰:می‌میرم و همچنان نظر بر چپ و راست - تا آنکه نظر در او توان کرد کجاست؟


  40. فتحعلی‌شاه » رباعیات » شماره ۷:افسوس که آن نگار سرمست برفت - ماهی که به دام بود از شست برفت


    سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸:ماهّیِ امیدِ عمرم از شَست برفت - بیفایده عمرم چو شبِ مست برفت


  41. فتحعلی‌شاه » رباعیات » شماره ۱۲:چون دست به روی و زلف جانانه رسید - روزم همه نوروز شد و شب همه عید

    فتحعلی‌شاه » رباعیات » شماره ۱۶:شوخی که قبای ارغوانی پوشید - گویا که به خون گشته خود غلتید


    سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱:هرکس به نصیب خویش خواهند رسید - هرگز ندهند جای پاکان به پلید

    سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۱۹:گفتم که برآید آبی از چاه امید - افسوس که دلو نیز در چاه افتاد


  42. فتحعلی‌شاه » رباعیات » شماره ۱۸:از جای چو آن حور لقا برخیزد - پس فتنه خوابیده ز جا برخیزد


    سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۲:زن کز بر مرد بی رضا برخیزد - بس فتنه و جنگ از آن سرا برخیزد


  43. فتحعلی‌شاه » رباعیات » شماره ۲۲:ای دلبر سرو قد سیمین پیکر - ای از تو عیان سه معجز پیغمبر


    سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۷:هرچند که هست عالم از خوبان پر - شیرازی و کازرونی و دشتی و لُر

    سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۷:فرق است میانِ آن که یارش در بر - تا آن که دو چشمِ انتظارش بر در


  44. فتحعلی‌شاه » رباعیات » شماره ۳۱:خواهم که شبی روم به گلگشت چمن - با لاله رخی سرو قدی غنچه دهن


    سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳:بشنو به ارادت سخن پیر کهن - تا کار جهان را تو بدانی سر و بن

    سعدی » خبیثات و مجالس الهزل » خبیثات » شمارهٔ ۳۷:بشنو سخن فراخ و دل تنگ مکن - کان دوست نباشد که برنجد ز سخن


  45. فتحعلی‌شاه » رباعیات » شماره ۳۲:بازم زده آتش آتشین رخساری - خورشید قصب‌پوش قباگلناری


    سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۶۸:آن گوی که طاقت جوابش داری - گندم نبری به خانه چون جو کاری