گنجور

 
سعدی شیرازی
 

ای کودک خوبروی حیران

در وصف شمایلت سخندان

صبر از همه چیز و هر که عالم

کردیم و صبوری از تو نتوان

دیدی که وفا به سر نبردی

ای سخت کمان سست پیمان

پایان فراق ناپدیدار

و امید نمی‌رسد به پایان

هرگز نشنیده‌ام که کرده‌ست

سرو آنچه تو می‌کنی به جولان

باور که کند که آدمی را

خورشید برآید از گریبان

بیمار فراق به نباشد

تا بو نکند به زنخدان

وین گوی سعادت است و دولت

تا با که در افکنی به میدان

ترسم که به عاقبت بماند

در چشم سکندر آب حیوان

دل بود و به دست دلبر افتاد

جان است و فدای روی جانان

عاقل نکند شکایت از درد

مادام که هست امید درمان

بی مار به سر نمی‌رود گنج

بی خار نمی‌دمد گلستان

گر در نظرت بسوخت سعدی

مه را چه غم از هلاک کتان

پروانه بکشت خویشتن را

بر شمع چه لازم است تاوان

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نگین شکروی در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۵۲ نوشته:

بادرودوسپاس فراوان
مصراع دوم بیت هفتم"تا بو نکند به زنخدان"صحیح است . البته مصراع اول این بیت نیز در برخی مراجع بصورت" بیمار فراق به نگردد" نوشته شده است.
---
پاسخ: با تشکر از تحقیق شما، تصحیح شد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
هیوا در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۱۴ نوشته:

درود به همه
میشه لطفا کسی مصرع دوم از بیت هفتم رو برای من معنی کنه
....تا بو نکند به زنخدان....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حُسام الدین در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۰۳ نوشته:

سلام بر شما
سهل است ، تا بو نکند، بِه (میوه) زنخدان .
تا از معشوق کامجویی نکند، به (بهتر) نمی شود .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
هیوا در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۵۸ نوشته:

ممنونم حسام الدین

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
فرخ در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۴۷ نوشته:

شاید مفید باشه:
(از دهخدا، ذیل کتان/کتّان):
...(غیاث اللغات ) جامه ای است معروف که شاعران پاره شدن آن به سبب نور ماه گفته اند و بعضی گویند که مکرر آزموده شده که این معنی را اصل نیست و بعضی گویند که...آن جامه در مهتاب قوت ندارد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سروش در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۴ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۲۱ نوشته:

نخدان به معنی چانه هست
و به نیز به معنی نیک...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
فرح در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۲ نوشته:

تا بو نکند به زنخدان
نخدان بیمعنی است و زنخدان است که به معنی چانه می باشد. بهِ زنخدان، اضافۀ تشبیهی است، زنخدان به میوۀ به تشبیه شده که میوه‌ای خوشبوست. و مقصود مصراع کام‌ گرفتن معشوق می‌باشد. بیمار عشق تنها با کام گرفتن از معشوق خوب و سلامت میشود. به در مصراع اول به معنی خوب و سالم است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
میثم ططری در ‫۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۷ نوشته:

بیت ۱: کودک در اینجا به «بسیار جوان، نوجوان» نمارش می کند. می چمد: ای نوجوانِ زیباروی که سُخَندان و چامه سرا در وصفِ چهرۀ تو سرگشته اند.

بیت ۲: از ( دوریِ) هر چیز و هر کس که در جهان است، شکیبایی کرده ایم، اما از (دوریِ) تو نمی توان شکیبایی کرد.

بیت ۳: وفا به سر بردن به چم «به پیمان پایبند بودن»، سُستْ پیمان به چم «بی وفا» یا «کسی که در وفاداریِ خود سُست است»، سَختْ کَمان به چم «پهلوان نیرومند» که در این جا کنایه از «یارِ سختْ دل و سنگدل» باشد. می چمد: دیدی که به پیمان و وفایِ خود پایبند نبودی، ای یارِ سختْ دلِ سُستْ پیمان.

بیت ۴: آشکار نیست که زمانِ دوری کِی به پایان می رسد، و امیدِ رسیدن نیز.

بیت ۵: هرگز نشنیده ام که سَرو کاری را که تو به هنگامِ خرامیدن می کنی، کرده باشد.

بیت ۶: چه کسی باور می کند خورشید از گریبانِ (یقۀ) آدمی برآیَد و بدمد؟. شیخ، خورشید را به چهرۀ درخشانِ یار کنایه زده است که به هنگامِ بلند شدن از خواب، از دورِ گردن دلداده بیدار می شود.

بیت ۷: شوریده ای که به دردِ دوری بیمار شده است تا زمانی که بِهِ چانۀ یار را بو نکند، حالش بهتر نمی شود. سیب و بِهْ را به چانۀ (زنخدانِ) یار همانند کرده اند. در پزشکی قدیم برای میوه بِهْ درمانْ بخشی را برمی شمردند.

بیت ۸: «گوی به میان افکندن» کنایه از هماوردخواهی است. «تا» به چم «آشکار نیست». می چمد: (رسیدن به تو) گوی خوش بختی و نیک بختی است، آشکار نیست که آن را به میدانِ عشق چه کسی می اندازی.

بیت ۹: «آب حیوان» به چم «آبِ زندگانی» است که می تواند به «دهانِ یار» و «اسکندر» به «شیخ اجل» نمارش داشته باشد؛ چنان که در بیت سیزدهم از خود یاد می کند. می چمد: می ترسم که سرانجام، با آن که آبِ زندگانی در برابر چشمِ اسکندر است، از دستِ او برود.

بیت ۱۰: دلی داشتم و به دستِ یار افتاد، جانی دارم که آن هم به فدای رویِ جانان.

بیت ۱۱: خردمند تا زمانی که امید به درمان (رسیدن) دارد، از دردِ دوریِ یار گِله نمی کند.

بیت ۱۲: «به سر نمی‌رود» به چم «شدنی نیست» می باشد، چنان که مولای بلخی فرماید: «بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود». روی هم رفته می چمد: "همان گونه که شدنی نیست سر گنج مار نباشد (سر هر گنجی ماری هست)، و گُلستان بدون خار نمی رویَد." ناگفته نماند که مار، نمادِ تندرستی نیز می باشد و «بیمار» یعنی کسی که تندرستی ندارد. با بیت پیشین که از درد و ناخوشی سخن رفته، همخوانی دارد.

بیت ۱۳: کَتان نام پارچه ای است که پیشینیان بر این باور بودند که روشناییِ ماه به آن بتابد، فرسوده و پاره می شود. در اینجا به «دلداده» نمارش می کند، و ماه به «دلبر». روی هم رفته می چمد: اگر در پیشِ رویِ تو (که مانند ماه است) سعدی سوخت، ماه که از نابود شدنِ کَتان اندوهی نمی خورد.

بیت ۱۴: زمانی که پروانه خود را با زبانۀ آتشِ سپندار کُشت، چه نیازی است که سپندار تاوان آن را بپردازد؟

سوخته شدن در بیت ۱۳ و ۱۴ می تواند با خورشید در بیت ۶ نیز بخواند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.