زار گریم که مرا یار وفادار برفت
چون نگریم ز وفا گر بر من یار برفت
دل نمانده است مرا از غم هجرش آری
بیدلم زآن که مرا دلبر و دلدار برفت
کار من گریه و زاری بود آری ور نه
چه کنم گر نکنم کار من از کار برفت
آن که صد بار دلم هر نفسی زاو خوش بود
آه کز پیش من زار به یک بار برفت
شدهام وحشی و رم میکنم از آدمیان
تا مرا مشکفشان آهوی تاتار برفت
این سیهروز نسوزد به چه سان همچون شمع
کامشبش روشنی شمع شب تار برفت
آخر آن دل که وفای تو در آن ساکن بود
در غمت خون شد و از دیده خونبار برفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.