از رشک گل رخ تو ای یار
در سینه گل خلیده صد خار
آیینه چرخ در فراقت
از دود دلم گرفته زنگار
دیگر نرود به خواب غفلت
از جام تو هر که رفت هشیار
از حسرت روی آن گلاندام
از دیده روان سرشک گلنار
در گردن جان پارسایان
از زلف تو عشق بسته زنار
در عهد تو بیوفا وفا شد
جنسی که نباشدش خریدار
در دور تو مشتری ندارد
صد یوسف اگر رود به بازار
زآن روی چو روز و زلف چو شب
روزم سیه است چون شب تار
روزان و شبان به کنج محنت
بر طالع خویش و عهد دلدار
گه خنده زنم چو برق نیسان
گه گریه کنم چو ابر آذار
خاقان شب و روز تلخکام است
از حسرت آن لب شکربار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فدای آن قد و زلفش که گویی
فرو هشته است از شمشاد شمشار
آن طره مشکریز دلدار
کرده است مرا به غم گرفتار
گر بنده به خدمتت نیامد
زو منت بی شمار میدار
ور یک دو سه روز کرد تقصیر
در خدمت تو عبث مپندار
زیرا که تو کعبه جلالی
[...]
عاجز شدم از گرانی بار
طاقت نه چگونه باشد این کار
بردار صراحیی ز خمار
بربند به روی خرقه زنار
با دردکشان دردپیشه
بنشین و دمی مباش هشیار
یا پیش هوا به سجده درشو
[...]
بر هر ذره ای که در جهانست
منت دارد هزار خروار
بی دفتر ملک او زمانه
از پشت شکم کند چو طومار
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.