نسیما از این ناتوان گر توانی
به صد آه و زاری پیامم رسانی
رسان و بگو گویدت بندهای
که ای دیدنت مایه شادمانی
جدا از تو تا چند ای نور دیده
ز مردم نهانی کنم خونفشانی
همه زهر و اشکم ز بیداد تا کی
به کامم ز چشم چشانی فشانی
تو و خنده شکرافشان و پیدا
من و گریه زهر ریز نهانی
تو و گلشن و خندههای عیانی
من و گلخن و گریههای نهانی
نسیما بکن عجز تا میتوانی
ز خاقان بخوان این غزل در نهانی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.