گنجور

 
فتحعلی‌شاه

ساقی بیا به دور تو گردم که روزگار

هر کینه‌ای که داشت به من کرد آشکار

اول کبوتر دل من صید می‌کند

هر شاهباز تازه که خواهد کند شکار

تاب و توان و صبر و سکون و قرار نیست

از حسرت خدنگ تو دل گشته بی‌قرار

هستم ز ضرب دست تو من منفعل به حشر

گریان و داغدار و سرافکنده و فگار

عزت نیافتیم و ندانم چه طالع است

در پیش گلرخان همه جا ما شدیم خار

تنها نه بی‌نوا ز تو دارد شکایتی

ناکام از عطای تو شاهان کامکار

خاقان به بندگی تو آمد قبول کن

بر خسروان روی زمین دارد افتخار

 
 
گنجور رومیزی
رودکی

ای خواجه، این همه که تو بر می‌دهی شمار

بادام تر و سه‌یکی و بهمان و باستار

مار است این جهان و جهانجوی مارگیر

از مارگیر مار برآرد همی دمار

کسایی

نیلوفر کبود نگه کن میان آب

چون تیغ آب‌داده و یاقوت آبدار

همرنگ آسمان و به کردار آسمان

زردیش بر میانه چو ماه ده و چار

چون راهبی که دو رخ او سال و ماه زرد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کسایی
عنصری

از دیدن و بسودن رخسار و زلف یار

در دست مشک دارم و در دیده لاله زار

بامشک رنگ دارم از آن زلف مشکرنگ

با لاله کار دارم از آن روی لاله کار

ماندست چون دل من در زلف او اسیر

[...]

فرخی سیستانی

یکروز مانده باز زماه بزرگوار

آیین مهر گان نتوان کرد خواستار

آواز چنگ وبربط و بوی شراب خوش

با ماه روزه کی بود این هر دو سازگار

ورزانکه یاد از و نکنی تنگدل شود

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
عسجدی

باران قطره قطره همی بارم ابروار

هر روز خیره خیره ازین چشم سیل بار

ز آن قطره قطره، قطره باران شده خجل

ز آن خیره خیره، خیره دل من ز هجر یار

یاری که ذره ذره نماید همی نظر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه