گنجور

 
سعدی شیرازی
 

زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد

از صورت بی طاقتیم پرده برافتاد

گفتیم که عقل از همه کاری به درآید

بیچاره فروماند چو عشقش به سر افتاد

شمشیر کشیدست نظر بر سر مردم

چون پای بدارم که ز دستم سپر افتاد

در سوخته پنهان نتوان داشتن آتش

ما هیچ نگفتیم و حکایت به درافتاد

با هر که خبر گفتم از اوصاف جمیلش

مشتاق چنان شد که چو من بی‌خبر افتاد

هان تا لب شیرین نستاند دلت از دست

کان کز غم او کوه گرفت از کمر افتاد

صاحب نظران این نفس گرم چو آتش

دانند که در خرمن من بیشتر افتاد

نیکم نظر افتاد بر آن منظر مطبوع

کاول نظرم هر چه وجود از نظر افتاد

سعدی نه حریف غم او بود ولیکن

با رستم دستان بزند هر که درافتاد

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رضا شیران در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۵۲ نوشته:

بر همان وزن و قافیه غزل حافظی که" پیرانه سرم عشق جوانی بسر افتاد......

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد تقوی رفسنجانی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۱۸ نوشته:

از مولوی هم ، شعری هم وزن و هم قافیه با این غزل سعدی داریم:
بس چشمه حیوان که از آن حسن بجوشید
بس باده کر آن نادره در چشم و سر افتاد
که بنا بر مضامین این غزلها به هم نزدیکند همانند غزل حافظ:
بس تجربه کردیم درین دیر مکافات
با درد کشان هر که درافتاد، برافتاد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ایرانی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۳ نوشته:

بدون شک یک کلمه از مصرع آخر جا افتاده است ، قبل از در افتاد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
وحیده در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۲ نوشته:

هان تا لب شیرین نستاند دلت از دست
کان کز غم او کوه گرفت از کمر افتاد
شاه بیت این شعر این بیته :)))))

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.