آن که دوران بود به فرمانش
داده خاتم به او سلیمانش
از خجالت نهان شود هر دم
یوسف اندر چه زنخدانش
این پری در بهشت اگر آید
میشود بنده حور و غلمانش
بس که شوق خدنگ او دارم
قد کمان گشت و شد به قربانش
چه شود روز حشر اگر بینند
قدسیان آن دو لعل خندانش
تا به تقصیر ما نپردازند
به تماشا شوند حیرانش
هر که بیند جمال تو دارد
دست تا حشر در گریبانش
ظلم باشد مریض دردی را
خواستن از مسیح درمانش
هر که ره یافت بر سر کویت
نشود میل گشت بستانش
بس که گرید ز چشم خونآلود
لاله روید به طرف دامانش
سرفکنده است در رهت خاقان
تو مترسان ز زخم چوگانش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غیرت حق گرفت دامانش
ریسمان شد زه گریبانش
کی رها می کنند خصمانش
که وزد باد بر گریبانش
آنچنان کن ز دیو پنهانش
که نبیند مگر سلیمانش
زینهار از دهان خندانش
و آتش لعل و آب دندانش
مگر آن دایه کاین صنم پرورد
شهد بودهست شیر پستانش
باغبان گر ببیند این رفتار
[...]
دشمن آدم است بچگانش
کو کسی کو نشد پریانش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.