پیری رسید و عهد جوانی تمام شد
صبح امید من به تمنات شام شد
تا زندهام دگر نرود چشم من به خواب
شبهای هجر خواب به چشمم حرام شد
نامش مباد در صف رندان روزگار
آن عاشقی که در پی ناموس و نام شد
صد جام جام به عشوه ساقی نمیدهم
ما را که کنج میکده اکنون مقام شد
دیگر نگه نکردی و خون شد ز غصه بین
وحشیدلی که از نگهی با تو رام شد
یک بار تیغ کین نکشی بر هلاک غیر
شمشیر روزگار مگر در نیام شد
تا بر سمند ناز نشستی به دلبری
از دست دلبران همه یک جا لگام شد
افتاد رفته رفته به دام بلا بلی
مرغی که دانه خواست گرفتار دام شد
یا زور یا به زر شده خلقی غلام تو
خاقان ببین که بیزر و زورت غلام شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امروز در فراق تو دیگر به شام شد
ای دیده! پاس دار که خفتن حرام شد
بیش احتمال سنگ جفا خوردنم نماند
کز رقت اندرون ضعیفم چو جام شد
افسوس خلق میشنوم در قفای خویش
[...]
ساقی بیار باده که عید صیام شد
آن به که بود مانع رندی تمام شد
در ده قدح ز اول روزم که بعد ازین
حاجت بدان نماند که گویند شام شد
امروز هر که خدمت معشوق و می کند
[...]
چون روز عمر من به فراق تو شام شد
در آرزوی روی تو عمرم تمام شد
خون دلم چو بر تو حلالست دلبرا
آخر چرا وصال تو بر ما حرام شد
رحمی به حال زار من خسته دل بکن
[...]
از دولت وصال تو کارم بکام شد
بختم بلند گشت و سعادت غلام شد
از جلوه های حسن تو جانم حیات یافت
با چشمهای مست تو عیشم مدام شد
گفتی:سلام ذوق سلامت بدل رسید
[...]
امروز دیگرم به فراق تو شام شد
در آرزوی روی تو عمرم تمام شد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.