گنجور

 
فتحعلی‌شاه

مانند رخت نه مهر تابان

همتای قدت نه سرو بستان

من مهر ندیده‌ام سخنگوی

من سرو ندیده‌ام خرامان

تا چند نهان ز خلق گریم

تا چند کنم غم تو پنهان

این اشک‌فشانی و فغانت

زآن چشم سیاه و لعل خندان

از عشق شکنج و چین زلفت

آشفته دماغ گشت خاقان

 
 
از گنجینهٔ گنجور دیدن کنید!
ناصرخسرو

بر جانور و نبات و ارکان

سالار که کردت ای سخن‌دان؟

وز خاک سیه برون که آورد

این نعمت بی‌کران و الوان؟

خوانی است زمین پر ز نعمت

[...]

مسعود سعد سلمان

آبان روز است روز آبان

خرم گردان به آب رز جان

بنشین به نشاط و دوستان را

ای دوست به عز و ناز بنشان

تا باده خوریم و شاد باشیم

[...]

امیر معزی

آدینه و صبح و عید قربان

فرخنده گشاد هر سه یزدان

بر ناصر دین و تاج ملت

شاه عجم و پناه ایران

سنجر که نهیب خنجر او

[...]

سنایی

دین را حرمیست در خراسان

دشوار ترا به محشر آسان

از معجزه‌های شرع احمد

از حجت‌های دین یزدان

همواره رهش مسیر حاجت

[...]

وطواط

ای روی تو آفتاب تابان

بردی دل و نیست بر تو تاوان

تو آفت جانی و جهانی

نام تو نهاده‌اند جانان

چون عهد تو پشت من شکسته

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه