گنجور

 
فتحعلی‌شاه

پرنیان افکنده‌ای بر آفتاب

حیف باشد بر چنین صورت نقاب

هر که دید آن چشم مست نیم‌خواب

خواب را دیگر نمی‌بیند به خواب

طلعت گلگون و چشم مست تو

رنگ از گل برد و مستی از شراب

صبح‌دم بر گلستان گر بگذری

از خجالت می‌چکد از گل گلاب

خوب‌رویان پری‌پیکر بسی

دید خاقان کرد محمود انتخاب

 
 
زنده‌رود