گنجور

 
سعدی شیرازی
 

شرط است جفا کشیدن از یار

خمر است و خمار و گلبن و خار

من معتقدم که هر چه گویی

شیرین بود از لب شکربار

پیش دگری نمی‌توان رفت

از تو به تو آمدم به زنهار

عیبت نکنم اگر بخندی

بر من چو بگریم از غمت زار

شک نیست که بوستان بخندد

هر گه که بگرید ابر آذار

تو می‌روی و خبر نداری

واندر عقبت قلوب و ابصار

گر پیش تو نوبتی بمیرم

هیچم نبود گزند و تیمار

جز حسرت آن که زنده گردم

تا پیش بمیرمت دگربار

گفتم که به گوشه‌ای چو سنگی

بنشینم و روی دل به دیوار

دانم که میسرم نگردد

تو سنگ درآوری به گفتار

سعدی نرود به سختی از پیش

با قید کجا رود گرفتار

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ابوالفضل در ‫۲ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۲۹ نوشته:

بسیار بسیار دلنشین

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محسن در ‫۲۲ روز قبل، یک شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۸ نوشته:

با تشکر از سایت خیلی خوبتون 
شعر بی نظری بود 
ده ها بار خوندمش
میشه لطفاً معنی بیت آخر رو هم کسی بگه 
ممنونم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
میثم ططری در ‫۲۱ روز قبل، یک شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۱۰ پاسخ داده:

سعدی نَرَوَد به سختی از پیش                           با قید کجا رَوَد گرفتار

چمار بیت: سعدی با رنج و آزار از پیشِ تو نمی رود، او در بَندِ (قیدِ) عشقِ تو گرفتار شده، به کجا می تواند برود؟ 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رضا کرمان در ‫۲۲ روز قبل، یک شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۵ نوشته:

 اقا محسن سلام 

 با توجه به معنی کلی این غزل برای بیت آخر که فرمودی میشه این معنی را در نظر گرفت  با توجه به فراق و محنتی که داره ازش در غزل صحبت میشه میگه من با توجه به همه سختی ودرد ورنج پا پس نمیکشم وبه عشق معشوق وفا دارم  واز پیش تو نمیرم چون من مقید به عشقم  وپابسته وگرفتارم  وقادر به رفتن نیستم  ( پا بسته ومسمار شده قادر به  رفتن نیست) 

 با درود شاد باشی

 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.