تا قیامت نمیشود آزاد
هر که در دام دوستی افتاد
تا دم مرگ یاد من بودی
ای که هرگز نمیروی از یاد
از کمندت نمیتوانم جست
مرغ پربسته میکنی آزاد
بیوفایی و از تو میترسم
دل به دستت نمیتوانم داد
بوالعجب کشوریست کشور دل
کز خرابی همیشود آباد
مینهد پای بر سر گردون
هر که سر را به دست دوست نهاد
نبود هیچ در دل خاقان
از دو عالم به غیر دوست مراد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ دشواریهای دوستی و عشق است. شاعر به محبت و یاد همیشگی محبوب اشاره میکند و بیان میکند که هرگز نمیتواند از این احساس رها شود. او از بیوفایی و ترس از خیانت محبوب سخن میگوید و میفهمد که نمیتواند دلش را به او بسپارد. همچنین، اشارهای به تأثیر مثبت عشق نیز میشود، که حتی در ویرانیها میتواند آبادانی به ارمغان آورد و هر کسی که سرش را به دوست بسپارد، ناچار است با مشکلات زندگی مواجه شود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاد زی با سیاهچشمان، شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
ز آمده شادمان بباید بود
وز گذشته نکرد باید یاد
من و آن جعدموی غالیهبوی
[...]
گر فراموش کرد خواجه مرا
خویشتن را به رقعه دادم یاد
کودک شیرخواره تا نگریست
مادر او را به مهر، شیر نداد
هر که بود از یمین دولت شاد
دل بمهر جمال ملت داد
هر که او حق نعمتش بشناخت
میر مارا نوید خدمت داد
طاعت آن ملک بجا آورد
[...]
پادشاهی برفت پاک سرشت
پادشاهی نشست حورنژاد
از برفته همه جهان غمگین
وز نشسته همه جهان دلشاد
گر چراغی ز پیشِ ما برداشت
[...]
آن شنیدی که حیدر کرار
کافران کشت و قلعه ها بگشاد
تا نداد او دو قرص نان جوین
هفده آیت خداش نفرستاد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.