گنجور

 
فتحعلی‌شاه

کسی که دل ز کفت برد کیست می‌دانی

ربوده اهرمنی خاتم سلیمانی

چگونه دل به کف دلبری توانم داد

که می‌برند دلش دیو و دد به آسانی

ز خویش دور کن اغیار دیو‌صورت را

که می‌دهند فریب آخرت به نادانی

به شاخ وصل تو چون دست کوتهم نرسد

ثمر ز تازه‌نهالت به غیر ارزانی

مکن ملامتم از ناله و فغان کردن

تو راست بیشتر از من فغان پنهانی

برادرانه شوی یار غیر و بنشانند

مرا به ماتم تو همچو پیر کنعانی

 
 
از گنجینهٔ گنجور دیدن کنید!
رودکی

مرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیب

چه آب جویم از جوی خشک یونانی؟

برای پرورش جسم جان چه رنجه کنم؟

که حیف باشد روح القدس به سگبانی

به حسن صوت چو بلبل مقید نظمم

[...]

قطران تبریزی

مرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیب

چه آب جویم از جوی خشک یونانی

برای پرورش جسم، جان چه رنجه کنم

که حیف باشد روح القدس به سگبانی

به حُسن صوت چو بلبل مقید نظمم

[...]

امیر معزی

مخوان فسانهٔ افراسیابِ تورانی

مگوی قصهٔ اسفندیارِ ایرانی

سخن ز خسرو و سلطانِ هفت کشور گوی

که خَتْم گشت بدو خسروی و سلطانی

معزِّ دینِ خدای و خدایگانِ جهان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
وطواط

در آمد از غم تو ، ای بخوبی ارزانی

بکار من چو سر زلف تو پریشانی

کنم بطبع فدای تو دیده و دل و جان

که تو عزیزتر از دیده و دل و جانی

بنفشه زلفی و گل خدی و چه می گویم؟

[...]

قوامی رازی

به هرزه بر سر دنیا مشو به نادانی

که چون توئی بچنین کار نیست ارزانی

چو عمر ضایع کردی بر آن پشیمان باش

اگرچه سود ندارد کنون پشیمانی

غم جهانی بر جان خویشتن چه نهی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه