خوش آن زمان که ز بزمش رقیب را راند
مرا به رغم رقیبان به بزم خود خواند
ز صحبت همه کس چون تهی کند پهلو
مرا ز لطف به پهلوی خویش بنشاند
دهد ز کنج لبش بوسهای و در عوضش
چه نعمتیاست که جان عزیز بستاند
مده به دلبر نامهربان تو هرگز دل
اگر دهی به بتی ده که قدر آن داند
مثال روی تو در آدمی نمیبینم
مگر پری به تو ای نازنین پسر ماند
به غیر کینه نبیند ز نیکوان ثمری
کسی که تخم محبت به سینه افشاند
دل شکسته خاقان به بند بد خوییست
کجاست ماهوشی کش ز قید برهاند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.