گنجور

 
سعدی شیرازی
 

پیرمردی حکایت کند که دختری خواسته بود و حجره به گل آراسته و به خلوت با او نشسته و دیده و دل در او بسته و شبهای دراز نخفتی و بذله‌ها و لطیفه‌ها گفتی باشد که مؤانست پذیرد و وحشت نگیرد.

از جمله می‌گفتم: بخت بلندت یار بود و چشم بختت بیدار که به صحبت پیری افتادی پخته پرورده جهاندیده آرمیده گرم و سرد چشیده نیک و بد آزموده که حق صحبت بداند و شرط مودت به جای آورد. مشفق و مهربان خوش طبع و شیرین زبان.

تا توانم دلت به دست آرم

ور بیازاری ام نیازارم

ور چو طوطی شکر بود خورشت

جان شیرین فدای پرورشت

نه گرفتار آمدی به دست جوانی معجب خیره رای سر تیز سبک پای که هر دم هوسی پزد و هر لحظه رایی زند و هر شب جایی خسبد و هر روز یاری گیرد.

وفاداری مدار از بلبلان چشم

که هر دم بر گلی دیگر سرایند

خلاف پیران که به عقل و ادب زندگانی کنند نه به مقتضای جهل جوانی.

ز خود بهتری جوی و فرصت شمار

که با چون خودی گم کنی روزگار

گفت: چندین بر این نمط بگفتم که گمان بردم که دلش بر قید من آمد و صید من شد. ناگه نفسی سرد از سر درد بر آورد و گفت: چندین سخن که بگفتی در ترازوی عقل من وزن آن سخن ندارد که وقتی شنیدم از قابله خویش که گفت زن جوان را اگر تیری در پهلو نشیند به که پیری.

لمّا رَأَت بَینَ یَدَی بَعلِها

شَیئاً کَأرخیٰ شَفَةِ الصّائِمِ

تَقولُ هذا مَعهُ مَیّتٌ

وَ اِنَّما الرُّقْیَةُ للنّائِمِ

زن کز بر مرد بی رضا برخیزد

بس فتنه و جنگ از آن سرا برخیزد

پیری که ز جای خویش نتواند خاست

الا به عصا کی اش عصا برخیزد

فی الجمله امکان موافقت نبود و به مفارقت انجامید. چون مدت عدت بر آمد، عقد نکاحش بستند با جوانی تند و ترشروی تهیدست بدخوی. جور و جفا می‌دید و رنج و عنا می‌کشید و شکر نعمت حق همچنان می‌گفت که: الحمدلله که از آن عذاب الیم برهیدم و بدین نعیم مقیم برسیدم.

با این همه جور و تندخویی

بارت بکشم که خوبرویی

با تو مرا سوختن اندر عذاب

به که شدن با دگری در بهشت

بوی پیاز از دهن خوبروی

نغزتر آید که گل از دست زشت

تا به حال ۱۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رضا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۲۹ نوشته:

با سلام و خسته نباشی
فکر می کنم یک بیت از آخر این حکایت حذف شده.
بوی پیاز از دهن خوبروی
نغز تر آیدکه گل از دست زشت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رضا شهنی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۲۷ نوشته:

در این حکایت کاملا اشعار حذف و یا به وصل شده اند
دوبیت اول حکایت
تا توانم دلت به دست آرم /ور بیازاریم نیازارم
ور چو طوطی شکر بود خورشت /جان شیرین فدای پرورشت
دو بیت دوم
جوانان خردمند وخوب رخسار /ولیکن در وفا با کس نپایند
وفاداری مداراز بلبلان چشم / که هر دم برگلی دیگر سرایند
بیت سوم
ز خود بهتری جوی و فرصت شمار/ که با چون خودی گم کنی روزگار
شعر عربی حکایت نیز دو بیت است
شعر پنجم حکایت نیز دو بیت دارد که در اینجا یک بیت آن آمده است
زن که از بر مرد بی رضا برخیزد/
بس فتنه و جنگ از آن سرا برخیزد
پیری که زجای خویش نتواند خاست
الا به عصا کیش عصا بر خیزد
قسمتی از حکایت در قسمت آخر حذف شده است
شعر ششم که یک تک بیت است نیز حذف شده است
با این همه جور و تند خویی/ بارت بکشم که خوبرویی
و
شعر اخر که از دوبیت تنها یک بیت اورده شده است
با تو مرا سوختن اندر عذاب /
به که شدن با دگری در بهشت
بوی پیاز از دهن خوبروی
به که گل از دست زشت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
۷ در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۳۷ نوشته:

عجب آهنگین و چه آموزنده
پیرمردی حکایت کند که دختری خواسته بود و حجره به گل آراسته و به خلوت با او نشسته و دیده و دل درو بسته و شبهای دراز نخفتی و بذله‌ها و لطیفه‌ها گفتی باشد که مؤانست پذیرد و وحشت نگیرد. از جمله میگفتم بخت بلندت یار بود و چشم بختت بیدار که به صحبت پیری افتادی پخته پرورده جهان دیده آرمیده گرم و سرد چشیده نیک و بد آزموده که حق صحبت بداند و شرط مودّت به جای آورد مشفق و مهربان خوش طبع و شیرین زبان
تا توانم دلت به دست آررم
ور بیازاریم نیازارم
ور چو طوطی شکر بود خورشت
جان شیرین فدای پرورشت
نه گرفتار آمدی به دست جوانی معجب خیره رای سر تیز سبک پای که هر دم هوسی پزد و هر لحظه رایی زند و هر شب جایی خسبد و هر روز یاری گیرد.
خلاف پیران که به عقل و ادب زندگانی کنند نه به مقتضای جهل جوانی.
جوانان خردمند وخوب رخسار
ولیکن در وفا با کس نپایند
وفاداری مداراز بلبلان چشم
که هر دم برگلی دیگر سرایند
ز خود بهتری جوی و فرصت شمار
که با چون خودی گم کنی روزگار
گفت چندین برین نمط بگفتم که گمان بردم که دلش بر قید من آمد و صید من شد. ناگه نفسی سرد از سر درد بر آورد و گفت چندین سخن که بگفتی در ترازوی عقل من وزن آن سخن ندارد که وقتی شنیدم از قابله خویش که گفت زن جوان را اگر تیری در پهلو نشیند به که پیری.
زن که از بر مرد بی رضا برخیزد
بس فتنه و جنگ از آن سرا برخیزد
پیری که زجای خویش نتواند خاست
الا به عصا کیش عصا بر خیزد
فی الجمله امکان موافقت نبود و به مفارقت انجامید. چون مدت عدت برآمد عقد نکاحش بستند با جوانی تند و ترشروی تهی دست بدخوی. جور و جفا میدید رنج و عنا میکشید و شکر نعمت حق همچنان میگفت که الحمدلله که ازان عذاب الیم برهیدم و بدین نعیم مقیم برسیدم.
با تو مرا سوختن اندر عذاب
به که شدن با دگری در بهشت
بوی پیاز از دهن خوبروی
به که گل از دست زشت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
روفیا در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۵۸ نوشته:

در هر دو حالت pain و gain برای زن برابر هستند .
در حالت اول ناگزیر است بهای دانایی و پختگی جفت خویش را با تحمل ناتوانی جسمی اش بپردازد ،
در حالت دوم ناچار است بهای جوانی و زیبایی یار را با تحمل فقر و نادانی و کج خلقی اش بپردازد ،
تنها می ماند سلیقه و ذایقه و طبیعت زن که میان این دوگزینه یکی را برگزیند .
آن زن بخصوص گزینه دوم را برگزید .
عده ای هم گزینه اول را بر میگزینند .
ولی آنانکه میپندارند میتوانند در این جهان عسل بی نیش به کف آرند یک قانون قدرتمند جهان هستی را درنیافته اند .
کس عسل بی نیش از این دکان نخورد
کس رطب بی خار ازین بستان نچید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مریم در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۱۱ نوشته:

در گلستان تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی چاپ انتشارات خوارزمی این بیت این طور آمده :
بوی پیاز از دهن خوبروی به به حقیقت که گل از دست زشت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۲۸ نوشته:

بوی پیاز از دهن خوبروی
خوبتر اید زگل از دست زشت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سعید در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۴۳ نوشته:

تیری در پهلو به که پیری درکنار
تیری در پهلو نشیند به که پیری درکنار

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مهناز ، س در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۳۵ نوشته:

گرامی سعید
اگر تیری در پهلو نشیند به که پیری
تیر با پیر سجع {هم آهنگ } است
جمله ای که با کنار آورده اید جمله ی مسجع را به هم می ریزد
کلمه ی پهلو هم برای پیر است و هم برای تیر
درین مانا که : اگر تیری در پهلو نشیند به که پیری در پهلو ، ولی پیر دوم را برای زیبایی حذف نموده
مانا باشی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سعید در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۲ نوشته:

خانم مهناز
سخن شما متین
اگر را حذف کنید
باز هم مسجع را به هم میریزد؟
بحث نثر اهنگین و نثر سجع هم مفصل است .
استنادبه شرح گلستان تالیف :دکتر محمدخزائلی
بیتهای :
روی زیبا وجامعه دیبا عرق و عود و رنگ و بوی وهوس
این همه زینت زنان باشد مرد را ........زینت و بس
شاد کام باشید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نوید گروهی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۴۹ نوشته:

در کتاب "شرح گلستان" تالیف دکتر محمد خزایلی، چاپ سوم، سال 1355، انتشارات جاویدان، صفحه 565، چنین آمده است:
با این همه جور و تندخویی
بارت بکشم که خوبرویی
روی زیبا و جامهء زیبا
عرق و عود و رنگ و بوی و هوس
این همه زینت زنان باشد
مرد را کیر و خایه زینت و بس
با تو مرا سوختن اندر عذاب
به که شدن با دگری در بهشت
بوی پیاز از دهن خوبروی
نعزتر آید که گل از دست زشت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
۷ در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۶ نوشته:

بوی پیاز از دهن خوبروی
بو/ی/ پ/یا=مفتعلن
زز/د/ه/ن=مفتعلن
خو/ب/روی=فاغلن
خوبتر آید زگل از دست زشت
خو/ب/ت/را=مفتعلن
ید/ز/گ/لز=مفتعلن
دس/ت/زشت=فاعلن

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
۷ در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۳ نوشته:

گر چه وصالش نه به کوشش دهند
هر قدر ای دل که توانی بکوش
گوش من و حلقه گیسوی یار
روی من و خاک در می فروش

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
جواد در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۴۲ نوشته:

چرا اینهمه ابیات این حکایت رو حذف کرده اید؟؟؟؟
کاملا متن رو مثله کرده اید.
حتما تصحیح بفرمایید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد ضیا احمدی در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۵ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۸ نوشته:

نمیدانم چه شخصی به خود اجازه سانسور اشعار قدما را میدهد اگر روال کار اینست، نیمی از مثنوی معنوی مولانا را باید حذف کرد .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمدعلی در ‫۲ سال قبل، جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۷ نوشته:

چطور به خودتون اجازه دست بردن در اثر سعدی و امثالش رو میدید. در مقامی نیستید که همچین کنید. متاسفم که شهرت اشعار قدما در سطح وب فارسی به گنجور وصله خورده.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حمیدرضا در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۶ نوشته:

لمّا رَأَت بَینَ یَدَی بَعلِها
شَیئاً کَأرخیٰ شَفَةِ الصّائِمِ
تَقولُ هذا مَعهُ مَیّتٌ
وَ اِنَّما الرُّقْیَةُ للنّائِمِ
ترجمهٔ ابیات عربی به نقل از شرح استاد خزائلی: چون آن زن در پیش شوهر خود چیزی سست و فرو افتاده تر از لب روزه‌دار دید گفت: این که با اوست مرده‌ایست و فقط برای خفته تعویذ و افسون سودمند تواند بود نه برای مرده.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.