گنجور

غزلیات

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع خواب بندی های چشمت کم بود جادوگری را مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ا» است.

دسترسی سریع به حروف

ا | ب | ت | ج | چ | خ | د | ر | ز | س | ش | ط | ع | غ | ف | ق | ک | گ | ل | م | ن | و | ه | ی

ا

شمارهٔ ۱: ابر می بارد و من می شوم از یار جدا

شمارهٔ ۲: صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را

شمارهٔ ۳: مرا در دیست اندر دل که درمان نیستش یارا

شمارهٔ ۴: گه از می تلخ می کن آن دو لعل شکرافشان را

شمارهٔ ۵: زمانه شکل دگر گشت و رفت آن مهربانیها

شمارهٔ ۶: بیم است که سودایت دیوانه کند ما را

شمارهٔ ۷: آن طره به روی مه بنهاد سر خود را

شمارهٔ ۸: چنانی در نظر نظارگان را

شمارهٔ ۹: صبا نو کرد باغ و بوستان را

شمارهٔ ۱۰: گل من سبزه زاری کرد پیدا

شمارهٔ ۱۱: چو بگشایی لب شکر شکن را

شمارهٔ ۱۲: درآمد در دل آن سلطان دلها

شمارهٔ ۱۳: زهی وصف لبت ذکر زبانها

شمارهٔ ۱۴: بهر شکار آمد برون کژ کرده ابر و ناز را

شمارهٔ ۱۵: جانم از آرام رفت، آرام جان من کجا

شمارهٔ ۱۶: بشکفت گلها در چمن، ای گلستان من بیا

شمارهٔ ۱۷: وقت گل است نوش کن باده چون گلاب را

شمارهٔ ۱۸: شکل دل بردن که تو داری نباشد دلبری را

شمارهٔ ۱۹: گر چه از ما واگسستی صحبت دیرینه را

شمارهٔ ۲۰: تا نظر سوی دو چشم تست یاران ترا

شمارهٔ ۲۱: این چه روزست اینکه یار از در درآمد مر مرا

شمارهٔ ۲۲: گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما

شمارهٔ ۲۳: در خم گیسوی کافر کیش داری تارها

شمارهٔ ۲۴: گم شدم در سر آن کوی، مجویید مرا

شمارهٔ ۲۵: ای شده ماه نما دیده بدخوی مرا

شمارهٔ ۲۶: وه که سوز درونم خبری نیست ترا

شمارهٔ ۲۷: خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا

شمارهٔ ۲۸: قدری بخند و از رخ قمری نمای ما را

شمارهٔ ۲۹: هر که زیر پیرهن بیند مرا

شمارهٔ ۳۰: ای جهانی بنده چون من مر ترا

شمارهٔ ۳۱: باغم عشق تو می سازیم ما

شمارهٔ ۳۲: شاخ نرگس را ببرد اینک صبا

شمارهٔ ۳۳: وه که اگر روی تو در نظر آید مرا

شمارهٔ ۳۴: ای به بدی کرده باز چشم بدآموز را

شمارهٔ ۳۵: طاقت دوری نماند عاشق دلتنگ را

شمارهٔ ۳۶: ای رخ زیبای تو آینه سینه ها

شمارهٔ ۳۷: آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا

شمارهٔ ۳۸: نوشین لبی که لعلش نو کرد جام جم را

شمارهٔ ۳۹: گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را

شمارهٔ ۴۰: دیدم بسی زمانه مردآزمای را

شمارهٔ ۴۱: جان بر لب است عاشق بخت آزمای را

شمارهٔ ۴۲: هنگام آشتی ست بت خشمناک را

شمارهٔ ۴۳: آنکو شناخت گردش خورشید و ماه را

شمارهٔ ۴۴: باز آرزوی آن بت چین می کند مرا

شمارهٔ ۴۵: ز دور نیست میسر نظر به روی تو ما را

شمارهٔ ۴۶: زمانه حله نو بست روی صحرا را

شمارهٔ ۴۷: زهی بریخته بر لاله مشک سارا را

شمارهٔ ۴۸: شفاعت آمدم، ای دوست، دیده خود را

شمارهٔ ۴۹: بهار پرده برانداخت روی نیکو را

شمارهٔ ۵۰: شناخت آنکه غم و محنت جدایی را

شمارهٔ ۵۱: گذشت عمر و هنوز از تقلب و سودا

شمارهٔ ۵۲: ای صبا، بوسه زن ز من در او را

شمارهٔ ۵۳: مهر بگشای لعل میگون را

شمارهٔ ۵۴: الا دمعی سارعت والهوا

شمارهٔ ۵۵: بگذشت و نظر نکرد ما را

شمارهٔ ۵۶: ای زلف چلیپای تو، غارتگر دینها

شمارهٔ ۵۷: ای باد، برقع برفگن آن روی آتشناک را

شمارهٔ ۵۸: ای شهسوار، نرم ترک ران سمند را

شمارهٔ ۵۹: باز دل گم گشت در کویت من دیوانه را

شمارهٔ ۶۰: آورده ام شفیع دل زار خویش را

شمارهٔ ۶۱: بشکافت غم این جان جگرخواره ما را

شمارهٔ ۶۲: باز خدنگ شوق زد عشق در آب و خاک ما

شمارهٔ ۶۳: بس بود اینکه سوی خود راه دهی نسیم را

شمارهٔ ۶۴: بشکفت گل در بوستان آن غنچه خندان کجا

شمارهٔ ۶۵: برو، ای باد و پیش دیگران ده جلو بستان را

شمارهٔ ۶۶: برقع برافگن، ای پری، حسن بلاانگیز را

شمارهٔ ۶۷: بهر تو خلقی می کشد آخر من بدنام را

شمارهٔ ۶۸: پرده عاشقان درد پرده کند چو روی را

شمارهٔ ۶۹: بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شبها

شمارهٔ ۷۰: چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا

شمارهٔ ۷۱: جانا، به پرسش یاد کن روزی من گم بوده را

شمارهٔ ۷۲: چو خواهی برد روزی عاقبت این جان مفتون را

شمارهٔ ۷۳: چه اقبال است این رب که دولت داده رو ما را

شمارهٔ ۷۴: دیوانه می کنی دل و جان خراب را

شمارهٔ ۷۵: دلم در عاشقی آواره شد آواره تر بادا

شمارهٔ ۷۶: رفت آنکه چشم راحت خوش می غنود ما را

شمارهٔ ۷۷: رخت صبوری تمام سوخته شد سینه را

شمارهٔ ۷۸: رسید باد صبا تازه کرد جان مرا

شمارهٔ ۷۹: شبم خیال تو بس، با قمر چه کار مرا

شمارهٔ ۸۰: عشق از پی جان گرفت ما را

شمارهٔ ۸۱: گر چه بر بود عقل و دین مرا

شمارهٔ ۸۲: سری دارم که سامان نیست او را

شمارهٔ ۸۳: گیرم که می نیرزم من بنده همدمی را

شمارهٔ ۸۴: گذشت آرزو از حد به پای بوس تو ما را

شمارهٔ ۸۵: من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را

شمارهٔ ۸۶: من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شبها

شمارهٔ ۸۷: نازکیی که دیده ام آن رخ همچو لاله را

شمارهٔ ۸۸: یا رب، که داد آینه آن بت پرست را

شمارهٔ ۸۹: وقتی اندر سر کویی گذری بود مرا

شمارهٔ ۹۰: دیوانه کرد زلف تو در یک نظر مرا

شمارهٔ ۹۱: که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا

شمارهٔ ۹۲: باز مدار، ای پسر، غمزه نیم خواب را

شمارهٔ ۹۳: دلبرا، عمریست تا من دوست می دارم ترا

شمارهٔ ۹۴: جان به خاموشی برآمد بی زبانی چند را

شمارهٔ ۹۵: شب به روز آمد بسی کز دل نهادی یاد را

شمارهٔ ۹۶: من زبهرت دوست دارم جان عشق اندیش را

شمارهٔ ۹۷: بی روی تو خوش کردم من تلخی هجران را

شمارهٔ ۹۸: ساقیا، پیش آر جام با صفای خویش را

شمارهٔ ۹۹: بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را

شمارهٔ ۱۰۰: بهار آمد و سبزه نو شد به جوها

شمارهٔ ۱۰۱: ای از مژه تو رخنه در جانها

شمارهٔ ۱۰۲: باشد آن روزی که بینم غمگسار خویش را

شمارهٔ ۱۰۳: ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها

شمارهٔ ۱۰۴: اشکم برون می افگند راز از درون پرده را

شمارهٔ ۱۰۵: بگشاد صبح عید ز رخ چون نقاب را

شمارهٔ ۱۰۶: شبی دیدم چو مه بر بام او را

شمارهٔ ۱۰۷: رخ چو عید تو دل برد بهر قربان را

شمارهٔ ۱۰۸: ای خط خوش از مشک تر انگیخته مه را

ب

شمارهٔ ۱۰۹: باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب

شمارهٔ ۱۱۰: روز عید است به من ده می نابی چو گلاب

شمارهٔ ۱۱۱: زاد چون از صبح روشن آفتاب

شمارهٔ ۱۱۲: قندی ست آتشین رو، شمعی ست انگبین لب

شمارهٔ ۱۱۳: می ریزد ازتری ز تو، ای جان فزای آب

شمارهٔ ۱۱۴: ای نازنین که ماه منی امشب

شمارهٔ ۱۱۵: زهی نموده ازان زلف و عارض و رخ خوب

شمارهٔ ۱۱۶: چه آفت ست نمی دانم این به زیر نقاب

شمارهٔ ۱۱۷: اگر به گوشه نشینان نماید آن رخ خوب

شمارهٔ ۱۱۸: ای تمامی خواب من برده ز چشم نیم خواب

شمارهٔ ۱۱۹: ماهرویا، به خون من مشتاب

شمارهٔ ۱۲۰: ای ز تو خورشید چرخ در مرض تف و تاب

شمارهٔ ۱۲۱: شکرت را شد اگر چه سپه موران مرکب

شمارهٔ ۱۲۲: ای ترا در دیده من جای خواب

شمارهٔ ۱۲۳: ای دل وامانده، خیز، ره سوی جانان طلب

ت

شمارهٔ ۱۲۴: ای ترک کمان ابرو، من کشته ابرویت

شمارهٔ ۱۲۵: امشب شب من نور ز مهتاب دگر داشت

شمارهٔ ۱۲۶: تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشت

شمارهٔ ۱۲۷: بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفت

شمارهٔ ۱۲۸: افسوس ازین عمر که بر باد هوا رفت

شمارهٔ ۱۲۹: تا بر سر بازار به مستی قدمش رفت

شمارهٔ ۱۳۰: جز صورت تو ماه سما را چه توان گفت

شمارهٔ ۱۳۱: بیچاره کسی کو به غم خوش پسران زیست

شمارهٔ ۱۳۲: در هجر توام کار به جز آه و فغان نیست

شمارهٔ ۱۳۳: آبادتر آن سینه که از عشق خراب است

شمارهٔ ۱۳۴: خرم دل آن کس که به رخسار تو دیده ست

شمارهٔ ۱۳۵: ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است

شمارهٔ ۱۳۶: روی تو به پیش نظر آسایش جان است

شمارهٔ ۱۳۷: زلف تو به هر آب مصفا نتوان شست

شمارهٔ ۱۳۸: ای عید دوم آمده روی چو نگارت

شمارهٔ ۱۳۹: ای قبله صاحب نظران، روی چو ماهت

شمارهٔ ۱۴۰: دلی کش صبر نبود آن من نیست

شمارهٔ ۱۴۱: دل کازاد باشد آن من نیست

شمارهٔ ۱۴۲: به بالین غریبانت گذر نیست

شمارهٔ ۱۴۳: دل ما را ز دست غم امان نیست

شمارهٔ ۱۴۴: مرا در آرزویت غم ندیم است

شمارهٔ ۱۴۵: گرفته در بر اندام تو سیم است

شمارهٔ ۱۴۶: ز من نازک میانی دور مانده ست

شمارهٔ ۱۴۷: دل مسکین من در بند مانده ست

شمارهٔ ۱۴۸: مجو صبرم که جای آن نمانده ست

شمارهٔ ۱۴۹: نگارا، چون تو زیبا کس ندیده ست

شمارهٔ ۱۵۰: مرا وقتی دلی آزاد بوده ست

شمارهٔ ۱۵۱: منم امروز و صد تیمار در دست

شمارهٔ ۱۵۲: صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست

شمارهٔ ۱۵۳: گل امشب آخر شب مست برخاست

شمارهٔ ۱۵۴: نسیما، آن گل شبگیر چونست

شمارهٔ ۱۵۵: من و شب زندگانی من اینست

شمارهٔ ۱۵۶: به هر بیتی که وصف آن رخانست

شمارهٔ ۱۵۷: بیا کز رفتنت جانم خرابست

شمارهٔ ۱۵۸: مرا داغ تو بر جان یادگارست

شمارهٔ ۱۵۹: مرا از روی خوبان، قبله پیش است

شمارهٔ ۱۶۰: مرا در سر هوای نازنینی ست

شمارهٔ ۱۶۱: نگارا، روز عیش و شادمانیست

شمارهٔ ۱۶۲: ندانستم که اهلیت گناهست

شمارهٔ ۱۶۳: بیا ساقی که ایام بهار است

شمارهٔ ۱۶۴: نگویم در تو عیبی، ای پسر، هست

شمارهٔ ۱۶۵: دلم زو شب حدیث ناز می گفت

شمارهٔ ۱۶۶: جفا کز وی برین جان زبون رفت

شمارهٔ ۱۶۷: تماشا گاه جانها شد خیالت

شمارهٔ ۱۶۸: بیا، ای دیده شهری به سویت

شمارهٔ ۱۶۹: دریاب که جان خراب گشته ست

شمارهٔ ۱۷۰: بازش هوس شکار برخواست

شمارهٔ ۱۷۱: خط کز لب آن پسر دمیده ست

شمارهٔ ۱۷۲: عشق تو بلای جان بسندست

شمارهٔ ۱۷۳: ما را دل زار مستمند است

شمارهٔ ۱۷۴: چشمم که بر روی تو فتاده ست

شمارهٔ ۱۷۵: آنجاست دل من و هم آنجاست

شمارهٔ ۱۷۶: زلف تو هنوز تابدار است

شمارهٔ ۱۷۷: چشمت که میان خواب نازست

شمارهٔ ۱۷۸: یک موی ترا هزار دام است

شمارهٔ ۱۷۹: زلف سیه تو مشک چین است

شمارهٔ ۱۸۰: می نوش که دور شادمانیست

شمارهٔ ۱۸۱: ای خوانده، بتان حسن شاهت

شمارهٔ ۱۸۲: دیوانه شدم در آرزویت

شمارهٔ ۱۸۳: وقتی غباری زاستان بفرست سوی چاکرت

شمارهٔ ۱۸۴: روز نوروزست و ساقی جام صهبا برگرفت

شمارهٔ ۱۸۵: شهسوارم آمد و از سینه جان را برگرفت

شمارهٔ ۱۸۶: هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت

شمارهٔ ۱۸۷: روزگاری شد که دل با داغ هجران خو گرفت

شمارهٔ ۱۸۸: سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت

شمارهٔ ۱۸۹: باز جانا، آتش شوق تو در جان جا گرفت

شمارهٔ ۱۹۰: آفت دین مسلمانی جز آن عیار نیست

شمارهٔ ۱۹۱: ای که بی خاک درت در دیده من نور نیست

شمارهٔ ۱۹۲: ماه تابانست و همچون روی تو تابنده نیست

شمارهٔ ۱۹۳: چون به گیتی هر چه می آید، روان خواهد گذشت

شمارهٔ ۱۹۴: دیدمش امروز و شب در دل کنون خواهد گذشت

شمارهٔ ۱۹۵: با غمش خو کردم امشب، گر چه در زاری گذشت

شمارهٔ ۱۹۶: چون گذر بر خاک داری بر سرت این باد چیست

شمارهٔ ۱۹۷: یار اگر برگشت در تیمار بودن هم خوش است

شمارهٔ ۱۹۸: یار دل برداشت وز رنج دل ما غم نداشت

شمارهٔ ۱۹۹: رفت یار و آرزوی او ز جان من نرفت

شمارهٔ ۲۰۰: آن سوار کج کله کز ناز سلطان من است

شمارهٔ ۲۰۱: سرو بستان ملاحت قامت رعنای تست

شمارهٔ ۲۰۲: خرم آن چشمی که هر روزش نظر بر روی تست

شمارهٔ ۲۰۳: آن که زلف و عارض او غیرت روز و شب است

شمارهٔ ۲۰۴: دل ز انعامت، مها، با التفاتی قانع است

شمارهٔ ۲۰۵: شربت وصلت نجویم کار من خون خوردن ست

شمارهٔ ۲۰۶: هر مژه از غمزه خون ریز تو ناوک زنی ست

شمارهٔ ۲۰۷: تا خیال روی او را دیده در تب دیده است

شمارهٔ ۲۰۸: تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست

شمارهٔ ۲۰۹: بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست

شمارهٔ ۲۱۰: بس که زلف سرکشت در کار دلها در نشست

شمارهٔ ۲۱۱: ساقیا، می ده که امروزم سر دیوانگی ست

شمارهٔ ۲۱۲: خانه ام ویران شد از سودای خوبان عاقبت

شمارهٔ ۲۱۳: روزی از دست جفا آخر عنان بستانمت

شمارهٔ ۲۱۴: بی قرارم کرد زلف بی قرار کافرت

شمارهٔ ۲۱۵: عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است

شمارهٔ ۲۱۶: در شب هجر که از روز قیامت بتر است

شمارهٔ ۲۱۷: برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت

شمارهٔ ۲۱۸: رفتی از پیش من و نقش تو از پیش نرفت

شمارهٔ ۲۱۹: فتنه اهل نظر چون به جهان طلعت اوست

شمارهٔ ۲۲۰: ترک من دی به رهی مست و خرامان بگذشت

شمارهٔ ۲۲۱: شد هوا سرد، کنون موسم خرگاه کجاست

شمارهٔ ۲۲۲: بند جانم ز خم سلسله موی کسی ست

شمارهٔ ۲۲۳: کشته تیغ جفایت دل درویش من است

شمارهٔ ۲۲۴: هر که را در سر زلف صنمی دسترسی است

شمارهٔ ۲۲۵: یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است

شمارهٔ ۲۲۶: روزگاریست که در خاطرم آشوب و فلانست

شمارهٔ ۲۲۷: عشق با جان بهم از سینه برون خواهد رفت

شمارهٔ ۲۲۸: تا ندانی ز دلم یار برون خواهد رفت

شمارهٔ ۲۲۹: باز شب آمد و خواب از سر من بیرون رفت

شمارهٔ ۲۳۰: باد نوروز چو دنباله جان ما داشت

شمارهٔ ۲۳۱: دوش لعل تو مرا تا به سحر مهمان داشت

شمارهٔ ۲۳۲: تا زید بنده غم عشق به جان خواهد داشت

شمارهٔ ۲۳۳: ساقیا، باده ده امروز که جانان اینجاست

شمارهٔ ۲۳۴: هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست

شمارهٔ ۲۳۵: گر بگویم که درون دل من پنهان چیست

شمارهٔ ۲۳۶: آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینست

شمارهٔ ۲۳۷: یا رب، اندر دل خاک آن گل خندان چونست

شمارهٔ ۲۳۸: زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ست

شمارهٔ ۲۳۹: ای خوش آن وقت که ما را دل بی غم بوده ست

شمارهٔ ۲۴۰: هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست

شمارهٔ ۲۴۱: در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هست

شمارهٔ ۲۴۲: ستمی کز تو کشد مرد، ستم نتوان گفت

شمارهٔ ۲۴۳: سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت

شمارهٔ ۲۴۴: خبری ده به من، ای باد که جانان چونست

شمارهٔ ۲۴۵: نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست

شمارهٔ ۲۴۶: شب و روز می بنالم ز جفای چشم مستت

شمارهٔ ۲۴۷: صفتی ست آب حیوان، زدهان نوشخندت

شمارهٔ ۲۴۸: منم و خیالبازی، شب و روز با جمالت

شمارهٔ ۲۴۹: اثری نماند باقی ز من اندر آرزویت

شمارهٔ ۲۵۰: گر چه سرو باغ را بالا خوش است

شمارهٔ ۲۵۱: بار عشقت بر دلم باری خوش است

شمارهٔ ۲۵۲: عاشقان را درد بی مرهم خوش است

شمارهٔ ۲۵۳: کار بالای تو تا بالا گرفت

شمارهٔ ۲۵۴: یار بی موجب دل از ما برگرفت

شمارهٔ ۲۵۵: مردم از کوی تو چون بیدل نرفت

شمارهٔ ۲۵۶: از تو بر خاطر مرا آزار نیست

شمارهٔ ۲۵۷: مفلسی از پادشایی خوشتر است

شمارهٔ ۲۵۸: یار ما را عزم رایی دیگر است

شمارهٔ ۲۵۹: ترک من طره مشوش کرده است

شمارهٔ ۲۶۰: مه غلام تست با رویی که هست

شمارهٔ ۲۶۱: روی خوبت دلبری را پایه ای است

شمارهٔ ۲۶۲: آمد آن یاری که در دل جای اوست

شمارهٔ ۲۶۳: رنگی از حسن تو در روی گل است

شمارهٔ ۲۶۴: ای نسیم صبحدم، یارم کجاست

شمارهٔ ۲۶۵: چشم فتانت که دی بر رو نخفت

شمارهٔ ۲۶۶: صد دل اندر زلف شب گون سوخت ست

شمارهٔ ۲۶۷: ای دهانت، چشمه آب حیات

شمارهٔ ۲۶۸: شکرین لعل تو کان نمک است

شمارهٔ ۲۶۹: نرگس مست تو خواب آلوده است

شمارهٔ ۲۷۰: ای که روی تو حیات جان است

شمارهٔ ۲۷۱: تیر کدامین بلاست کان به کمان تو نیست

شمارهٔ ۲۷۲: درد سر دوستان آه و فغان من است

شمارهٔ ۲۷۳: عمر به پایان رسید در هوس روی دوست

شمارهٔ ۲۷۴: هر که نگه در تو کرد بیش به بستان نرفت

شمارهٔ ۲۷۵: خوش بود آن بیدلی کز غم امانیش نیست

شمارهٔ ۲۷۶: نیست دلی کاندرو داغ جفای تو نیست

شمارهٔ ۲۷۷: در چمن جان من سرو خرامان یکی ست

شمارهٔ ۲۷۸: آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیست

شمارهٔ ۲۷۹: درد دلم را طبیب چاره ندانست

شمارهٔ ۲۸۰: چون غم هجران او نداشت نهایت

شمارهٔ ۲۸۱: ای سر کشیده از من، سر کشم به پیشت

شمارهٔ ۲۸۲: چون در سخن درآمد لعل شکر مقالت

شمارهٔ ۲۸۳: چابک تر از تو در همه عالم سوار نیست

شمارهٔ ۲۸۴: خوش خلعتی ست جسم، ولی استوار نیست

شمارهٔ ۲۸۵: شب نیست کز تو بر سر هر کو نفیر نیست

شمارهٔ ۲۸۶: بیدار شو، دلا، که جهان جای خواب نیست

شمارهٔ ۲۸۷: بیرون میاز پرده که ما را شکیب نیست

شمارهٔ ۲۸۸: مست ترا به هیچ میی احتیاج نیست

شمارهٔ ۲۸۹: ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست

شمارهٔ ۲۹۰: ای دل، غمین مباش که جانان رسیدنی ست

شمارهٔ ۲۹۱: هر سو که با هزار کرشمه خرام تست

شمارهٔ ۲۹۲: ای غمزه زن که تیر جفا در کمان تست

شمارهٔ ۲۹۳: ای آرزوی دیده، دلم در هوای تست

شمارهٔ ۲۹۴: جانا، کرشمه تو ره عقل و دین زده ست

شمارهٔ ۲۹۵: خونخوار چشم تو که ره مرد و زن زده ست

شمارهٔ ۲۹۶: تا دیده در جمال تو دیدن گرفته است

شمارهٔ ۲۹۷: بنگر که اشک دامن ما چون گرفته است

شمارهٔ ۲۹۸: لشکر کشید عشق و دلم ترک جان گرفت

شمارهٔ ۲۹۹: چشمت به عشوه جان دو صد ناتوان گرفت

شمارهٔ ۳۰۰: زلف به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت

شمارهٔ ۳۰۱: امشب که چشم من به ته پای او بخفت

شمارهٔ ۳۰۲: آب حیات من که نم از من دریغ داشت

شمارهٔ ۳۰۳: زیر کله نمونه روی تو مه نداشت

شمارهٔ ۳۰۴: ای باد، ازان بهار خبر ده که تا کجاست

شمارهٔ ۳۰۵: آن ترک نازنین که جهانی شکار اوست

شمارهٔ ۳۰۶: ماییم کافتاب غلام جمال ماست

شمارهٔ ۳۰۷: ای پیر، خاک پای تو نور سعادت است

شمارهٔ ۳۰۸: از لعل آتشین تو دل کان آتش است

شمارهٔ ۳۰۹: از بند زلف غمزدگان را سبب فرست

شمارهٔ ۳۱۰: باز آن حریف بر سر سودای دیگرست

شمارهٔ ۳۱۱: یارب، که این درخت گل از بوستان کیست

شمارهٔ ۳۱۲: لعل لبت به چاشنی از انگبین به است

شمارهٔ ۳۱۳: گر باغ پر شکوفه و گلزار خرم است

شمارهٔ ۳۱۴: آن خط پر بلا که در آغاز رستن است

شمارهٔ ۳۱۵: از عشق اگر دلت چو کبابی به تابه ایست

شمارهٔ ۳۱۶: من کیستم که این غم تو با چو من کسی ست

شمارهٔ ۳۱۷: ای آفتاب تافته از روی انورت

شمارهٔ ۳۱۸: گیرم که نیست پرسش آزادگان فنت

شمارهٔ ۳۱۹: ز آنگهی که دل من به سوی یار من است

شمارهٔ ۳۲۰: ز بس که گوش جهانی پر از فغان من است

شمارهٔ ۳۲۱: ز خون دل که به رخسار ماجرای من است

شمارهٔ ۳۲۲: رخت ولایت چشم پر آب را بگرفت

شمارهٔ ۳۲۳: مهی گذشت که آن مه به سوی ما نگذشت

شمارهٔ ۳۲۴: مرا کرشمه آن ترک گلعذار بکشت

شمارهٔ ۳۲۵: چو خشم مست تو در خوابگاه ناز بخفت

شمارهٔ ۳۲۶: شب فراق سیاه و مرا سیاه تر است

شمارهٔ ۳۲۷: هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است

شمارهٔ ۳۲۸: کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است

شمارهٔ ۳۲۹: شکوفه غالیه بو گشت و باغ گل رنگ است

شمارهٔ ۳۳۰: چه داغهاست که بر سینه فگارم نسیت

شمارهٔ ۳۳۱: مرا به عشق دل خویش نیز محرم نیست

شمارهٔ ۳۳۲: بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست

شمارهٔ ۳۳۳: کدام سنگدلت شیوه جفا آموخت

شمارهٔ ۳۳۴: سپیده دم که زمانه ز رخ نقاب انداخت

شمارهٔ ۳۳۵: چه تیر بود که چشم تو ناگهان انداخت

شمارهٔ ۳۳۶: رخ تو رشته زلف از برای آن آویخت

شمارهٔ ۳۳۷: کجاست دل که غمت را نهان تواند داشت

شمارهٔ ۳۳۸: نگار من که ز جنبیدن صبا خفته ست

شمارهٔ ۳۳۹: ترا به دین و دیانت درون بپاید راست

شمارهٔ ۳۴۰: هلال عید جهان را به نور خویش آراست

شمارهٔ ۳۴۱: بیا که بی تو دل خسته غرق خوناب ست

شمارهٔ ۳۴۲: بهار غالیه در دامن صبا سوده ست

شمارهٔ ۳۴۳: بر آن لبی که شکر با حلاوتش شوراست

شمارهٔ ۳۴۴: مرا به سوی تو پیوند دوستی خام است

شمارهٔ ۳۴۵: رسید فصل گل و باد عنبر افشان است

شمارهٔ ۳۴۶: هنوز آن که نشینیم با تو در سینه ست

شمارهٔ ۳۴۷: شوق توام باز گریبان گرفت

شمارهٔ ۳۴۸: جان که چنین تب کش سودای تست

شمارهٔ ۳۴۹: آنکه دلم شیفته روی اوست

شمارهٔ ۳۵۰: حسن تو کاندیشه به کارش گم است

شمارهٔ ۳۵۱: شاخ گل از نسیم جلوه گر است

شمارهٔ ۳۵۲: دامن گل ز ابر پر گهر است

شمارهٔ ۳۵۳: شب گذشته ست و اول سحر است

شمارهٔ ۳۵۴: موی را نیست این میان که تراست

شمارهٔ ۳۵۵: هر که در پیش چشم روشن ماست

شمارهٔ ۳۵۶: عشق اگر چه نشان بخت بد است

شمارهٔ ۳۵۷: با غمت شادی جهان هوس است

شمارهٔ ۳۵۸: این جفا کارییت که نو به نو است

شمارهٔ ۳۵۹: رخ تو نور دیده قمر است

شمارهٔ ۳۶۰: تن پاکت که زیر پیرهن است

شمارهٔ ۳۶۱: روی نیکوی تو ز مه کم نیست

شمارهٔ ۳۶۲: سرو را با قد تو هستی نیست

شمارهٔ ۳۶۳: یار ما دل ز دوستان برداشت

شمارهٔ ۳۶۴: ترک مستم که قصد ایمان داشت

شمارهٔ ۳۶۵: از رخت ارغوان نمودار است

شمارهٔ ۳۶۶: ترک من دی سخن به ره می گفت

شمارهٔ ۳۶۷: آنچه بر جان من ز غم رفته ست

شمارهٔ ۳۶۸: گل ز رخساره تو بی آب است

شمارهٔ ۳۶۹: هر که روی تو دید جان دانست

شمارهٔ ۳۷۰: بنده را با تو دوستداری خوست

شمارهٔ ۳۷۱: سر زلف تو تا بجنبیده ست

شمارهٔ ۳۷۲: نگار من امشب سر ناز داشت

شمارهٔ ۳۷۳: دلم برد و بوی وفایی نداشت

شمارهٔ ۳۷۴: گلستان نسیم سحر یافته ست

شمارهٔ ۳۷۵: دل من به جانانی آویخته ست

شمارهٔ ۳۷۶: صبا کو به بوی تو جان پرور است

شمارهٔ ۳۷۷: کجا دولت وصلش آرم به دست

شمارهٔ ۳۷۸: بتی کز ویم رو به دیوانگی ست

شمارهٔ ۳۷۹: خم تهی گشت و هنوزم جان ز می سیراب نیست

شمارهٔ ۳۸۰: صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست

شمارهٔ ۳۸۱: گر ترا ناز و بدخویی این است

شمارهٔ ۳۸۲: بهار آمد و گلهای بوستان بشکفت

شمارهٔ ۳۸۳: یار چون با ماست بهر دیدنش تعجیل چیست

شمارهٔ ۳۸۴: بدان بهانه که حسنی ست بس فراوانت

شمارهٔ ۳۸۵: باز مست آمدنش نازکنان از جایی ست

شمارهٔ ۳۸۶: کسی را به دور حسن تو پروای خواب نیست

شمارهٔ ۳۸۷: از من آن کامیاب را چه غم است

شمارهٔ ۳۸۸: هر عاشقی که ترسد از طعنه و ملامت

شمارهٔ ۳۸۹: یارب، چه شد کان ترک ما ترک محبان کرده است

شمارهٔ ۳۹۰: زلف مشکینش که گویی را به چوگان یافته ست

شمارهٔ ۳۹۱: خنده هرگز دهنی همچو دهان تو نیافت

شمارهٔ ۳۹۲: یک سخن گر من ازان جان و جهان خواهم یافت

شمارهٔ ۳۹۳: یا رب، آن زلف تو هیچ اشکنه بی دل هست

شمارهٔ ۳۹۴: دردا که با من آن بت نامهربان نساخت

شمارهٔ ۳۹۵: با این جمال روی صنم دیدنم خطاست

شمارهٔ ۳۹۶: خیال روی تو چون در ناب در نظر است

شمارهٔ ۳۹۷: رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است

شمارهٔ ۳۹۸: جمال دوست مرا تا به چشم دیده شده ست

شمارهٔ ۳۹۹: دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست

شمارهٔ ۴۰۰: لطافت تو چنان در خیال ما بنشست

شمارهٔ ۴۰۱: بیا که دل بشد از انتظار آمدنت

شمارهٔ ۴۰۲: چه وزن ماه سما را برابر رویت

شمارهٔ ۴۰۳: به خود مبین که چو روی من آفتابی هست

شمارهٔ ۴۰۴: رخش بدیدم و گفتم که بوستان این است

شمارهٔ ۴۰۵: دو زلف تو که سر اندر زمین رسانیده ست

ج

شمارهٔ ۴۰۶: ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج

شمارهٔ ۴۰۷: توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج

چ

شمارهٔ ۴۰۸: به غیر جام دمادم مجوی همدم هیچ

خ

شمارهٔ ۴۰۹: ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ

د

شمارهٔ ۴۱۰: ز من در هجر او هر دم فغان زار می آید

شمارهٔ ۴۱۱: شد از عشقت دلم خون و جگر افگار و جان بر باد

شمارهٔ ۴۱۲: ندانم تا چه باد است این که از گلزار می آید

شمارهٔ ۴۱۳: نگارم در گلستان رفت و خارم پیش می آید

شمارهٔ ۴۱۴: صبا می جنبد و آن مست ما را خواب می آید

شمارهٔ ۴۱۵: زمستان می رود، ایام گلها پیش می آید

شمارهٔ ۴۱۶: مگر غنچه ز روی یار من شرمنده می آید

شمارهٔ ۴۱۷: مرا باز از طریق ساقی خود یاد می آید

شمارهٔ ۴۱۸: چه شد کان سرو سیم اندام سوی من نمی آید

شمارهٔ ۴۱۹: به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید

شمارهٔ ۴۲۰: چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید

شمارهٔ ۴۲۱: مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید

شمارهٔ ۴۲۲: سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید

شمارهٔ ۴۲۳: مرا هر شب زدیده خون دل غلتان فرود آید

شمارهٔ ۴۲۴: که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمد

شمارهٔ ۴۲۵: پس از ماهیم دوش از وعده دیدار خواب آمد

شمارهٔ ۴۲۶: نه از نقاش چین هرگز چنین صورتگری آمد

شمارهٔ ۴۲۷: چه پنداری که من از عاشقی بیگانه خواهم شد

شمارهٔ ۴۲۸: به پیران سر به کوی عاشقی رندانه خواهم شد

شمارهٔ ۴۲۹: من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد

شمارهٔ ۴۳۰: مرو زینسان که هر سو جامه جان چاک خواهد شد

شمارهٔ ۴۳۱: شبی، ای باد، سوی آن رخ گلگون نخواهی شد

شمارهٔ ۴۳۲: سخن می گفتم از لبهاش در کامم زبان گم شد

شمارهٔ ۴۳۳: ز عارض، طره بالا کن که کار خلق در هم شد

شمارهٔ ۴۳۴: کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشد

شمارهٔ ۴۳۵: ترا از وجه دل بردن ورای حسن آن باشد

شمارهٔ ۴۳۶: مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد

شمارهٔ ۴۳۷: مبارک بامدادی کان جمال اندر نظر باشد

شمارهٔ ۴۳۸: سخن در پرده می گویی، زبان دانی همین باشد

شمارهٔ ۴۳۹: خوشم کردی به دشنامی توقع بیش می باشد

شمارهٔ ۴۴۰: به چشمم تا خیال لعل آن قصاب می گردد

شمارهٔ ۴۴۱: هنوزت ناز گرد چشم خواب آلود می گردد

شمارهٔ ۴۴۲: همه شب در دلم آن کافر خون خوار می گردد

شمارهٔ ۴۴۳: کسی کش چون تویی در دل همه شب تا سحر گردد

شمارهٔ ۴۴۴: سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد

شمارهٔ ۴۴۵: دلم را گاه آن آمد که کام از عیش برگیرد

شمارهٔ ۴۴۶: بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیرد

شمارهٔ ۴۴۷: خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیرد

شمارهٔ ۴۴۸: سوار چابک من باز عزم لشکری دارد

شمارهٔ ۴۴۹: مه روزه رسید و آفتابم روزه می دارد

شمارهٔ ۴۵۰: اگر آن جادوی خونخواره نرگس در فسون آرد

شمارهٔ ۴۵۱: میا غمزه زنان بیرون که هویی در جهان افتد

شمارهٔ ۴۵۲: به روی چون گلت هر گه که این چشم ترم افتد

شمارهٔ ۴۵۳: چو زلفش فتنه شد بر جان، دلم آباد کی ماند

شمارهٔ ۴۵۴: مهش گویم، و لیکن مه سخن گفتن نمی داند

شمارهٔ ۴۵۵: چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمی ماند

شمارهٔ ۴۵۶: زهی از درد خود یک چشم را بینم نمی بیند

شمارهٔ ۴۵۷: بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند

شمارهٔ ۴۵۸: چو جان عاشقان آن ماه را سلطان و خان سازد

شمارهٔ ۴۵۹: دمی نبود که آن غمزه جهانی خون نمی سازد

شمارهٔ ۴۶۰: زمانی نیست کز دست تو جان من نمی سوزد

شمارهٔ ۴۶۱: همه مستی خلق از ساغر و پیمانه می خیزد

شمارهٔ ۴۶۲: هوایی می رسد کز سر گریبان چاک خواهم زد

شمارهٔ ۴۶۳: دلت هر لحظه می گردد کجا روی وفا روید

شمارهٔ ۴۶۴: مشو پنهان برون آ، عالمی را جان بیاساید

شمارهٔ ۴۶۵: رخی داری که وصف آن به خاطر در نمی گنجد

شمارهٔ ۴۶۶: چو ترک مست من هر لحظه ای سوی دگر غلتد

شمارهٔ ۴۶۷: چه خوش صبحی دمید امشب مرا از روی یار خود

شمارهٔ ۴۶۸: دروغ و راستی کان غمزه غماز پیوندد

شمارهٔ ۴۶۹: بتی کو هر دمم دشنامهای شکرین بخشد

شمارهٔ ۴۷۰: دلم برون شد از غمت، غمت ز دل برون نشد

شمارهٔ ۴۷۱: دل باز به جوش آمد، جانان که می آید

شمارهٔ ۴۷۲: ما را تو صنم باشی، دیگر به چه کار آید

شمارهٔ ۴۷۳: شمع من اگر یک شب از خانه برون آید

شمارهٔ ۴۷۴: از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید

شمارهٔ ۴۷۵: گفتم که ترا آخر دل خانه نمی یابد

شمارهٔ ۴۷۶: آن دل به چه کار آید کان خانه تو نبود

شمارهٔ ۴۷۷: چشمت گهی از غمزه هشیار نخواهد شد

شمارهٔ ۴۷۸: آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد

شمارهٔ ۴۷۹: دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد

شمارهٔ ۴۸۰: ماهی که به سوی خود صد دل نگران بیند

شمارهٔ ۴۸۱: چون بهر خرامیدن بارم ز زمین خیزد

شمارهٔ ۴۸۲: دولت نه به زور است و به زاری چه توان کرد

شمارهٔ ۴۸۳: حاصل اگر از زلف تو یک بار توان کرد

شمارهٔ ۴۸۴: تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد

شمارهٔ ۴۸۵: زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد

شمارهٔ ۴۸۶: یک دل به سر کوی تو آباد نیابند

شمارهٔ ۴۸۷: عشاق حیات از لب خندان تو یابند

شمارهٔ ۴۸۸: شب دلشدگان دیده بیدار نبندند

شمارهٔ ۴۸۹: صد جان به یکی دانگ به بازار فروشند

شمارهٔ ۴۹۰: من بنده آن روی که دیدن نگذارند

شمارهٔ ۴۹۱: ماییم درون سوخته، بیرون شده ای چند

شمارهٔ ۴۹۲: ای کز رخ تو دیده، همه جان و جهان دید

شمارهٔ ۴۹۳: هندوی مرا کشتن ترکانه ببیند

شمارهٔ ۴۹۴: باد آمد و بویی زنگارم نرسانید

شمارهٔ ۴۹۵: بویی ز سر زلف نگارین به من آرید

شمارهٔ ۴۹۶: باد آمد و زان سرو خرامان خبر آورد

شمارهٔ ۴۹۷: یک خنده بزن، زان لب لعل شکرآلود

شمارهٔ ۴۹۸: ای هم نفسان، یک نفسم باز گذارید

شمارهٔ ۴۹۹: دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند

شمارهٔ ۵۰۰: ای زلف تو دام دل دانا و خردمند

شمارهٔ ۵۰۱: عاقل ندهد عاشق دل سوخته را پند

شمارهٔ ۵۰۲: روزی مگر این بسته در ما بگشایند

شمارهٔ ۵۰۳: آن سرو خرامنده که جستم، به بر آمد

شمارهٔ ۵۰۴: هر سر که به سودای تو از پای در آمد

شمارهٔ ۵۰۵: ترسم که از اطراف جهان دود برآید

شمارهٔ ۵۰۶: گر بار دگر ماه من از بام برآید

شمارهٔ ۵۰۷: سروی چو تو در خلخ و نوشاد نباشد

شمارهٔ ۵۰۸: یک روز به عمری ز منت یاد نیاید

شمارهٔ ۵۰۹: بر آب رخت یک گل سیراب نیاید

شمارهٔ ۵۱۰: روزی اگر آن ماه به مهمان من آید

شمارهٔ ۵۱۱: گر چشم من از صورت تو دور نباشد

شمارهٔ ۵۱۲: سروی چو تو در اچه و در تته نباشد

شمارهٔ ۵۱۳: بی نرگس تو خواب ندانم که چه باشد

شمارهٔ ۵۱۴: دل بسته بالای یکی تنگ قبا شد

شمارهٔ ۵۱۵: تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد

شمارهٔ ۵۱۶: آباد نشد دل که خراب پسران شد

شمارهٔ ۵۱۷: آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد

شمارهٔ ۵۱۸: ما را غم آن شوخ، اگر بنده نسازد

شمارهٔ ۵۱۹: جانا، اگرم درد تو دیوانه نسازد

شمارهٔ ۵۲۰: جان تشنگی از شربت عناب تو دارد

شمارهٔ ۵۲۱: دیوانه دلم زلف پریشان که دارد

شمارهٔ ۵۲۲: رویی که تو داری گل سیراب ندارد

شمارهٔ ۵۲۳: دل نیست که در وی غم دلدار نگنجد

شمارهٔ ۵۲۴: چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد

شمارهٔ ۵۲۵: یارم چو به خنده شکر بسته گشاید

شمارهٔ ۵۲۶: جایی گذرت، ای بت چالاک، نیفتد

شمارهٔ ۵۲۷: آن را که غمی باشد و گفتن نتواند

شمارهٔ ۵۲۸: من سرو ندیدم که به بالای تو ماند

شمارهٔ ۵۲۹: هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید

شمارهٔ ۵۳۰: کجا بودی، بگو، ای سرو آزاد

شمارهٔ ۵۳۱: ندانم تا ترا در دل چه افتاد

شمارهٔ ۵۳۲: برفت آن دل که با صبر آشنا بود

شمارهٔ ۵۳۳: مرا با تو که شب بیداریی بود

شمارهٔ ۵۳۴: شکر پیش لبت شیرین نگویند

شمارهٔ ۵۳۵: سخن پیش رخش زیبا مگویید

شمارهٔ ۵۳۶: رخ آن شوخ پنهانی ببینید

شمارهٔ ۵۳۷: لب از تو وز شکر پیمانه ای چند

شمارهٔ ۵۳۸: ز اهل عقل نپسندد خردمند

شمارهٔ ۵۳۹: مرا تا با تو افتاده ست پیوند

شمارهٔ ۵۴۰: از آن اهل نظر در غم اسیرند

شمارهٔ ۵۴۱: لبت را جان توان خواندن، ولیکن

شمارهٔ ۵۴۲: چو نقش صورتش در آب و گل ماند

شمارهٔ ۵۴۳: به هر درد و غمی دل مبتلا شد

شمارهٔ ۵۴۴: دلم زینسان که زار و مبتلا شد

شمارهٔ ۵۴۵: چو ماه روزه از اوج سما شد

شمارهٔ ۵۴۶: به ملک فتنه تا زلفش علم شد

شمارهٔ ۵۴۷: دل عاشق چرا شیدا نباشد

شمارهٔ ۵۴۸: دل ما را شکیب از جان نباشد

شمارهٔ ۵۴۹: وفا در نیکوان چندان نباشد

شمارهٔ ۵۵۰: کسی کز عاشقی بیزار باشد

شمارهٔ ۵۵۱: بتا، مانند تو مهوش نباشد

شمارهٔ ۵۵۲: چمن را رنگ و بو چندین نباشد

شمارهٔ ۵۵۳: دلی دارم که جز جانان نخواهد

شمارهٔ ۵۵۴: دلم بی وصل جانان جان نخواهد

شمارهٔ ۵۵۵: از آن سنبل که گل سر بار دارد

شمارهٔ ۵۵۶: سوار من که ره در سینه دارد

شمارهٔ ۵۵۷: فلک با کس دل یکتا ندارد

شمارهٔ ۵۵۸: بتی کز دیدنش جان مست گردد

شمارهٔ ۵۵۹: جفا کن بو که این دل بازگردد

شمارهٔ ۵۶۰: زهر تن چشم او جان را بدزدد

شمارهٔ ۵۶۱: زمانه چون تو دلجویی ندارد

شمارهٔ ۵۶۲: دلی کو چون تو دلداری ندارد

شمارهٔ ۵۶۳: دل من خون شد و جانان نداند

شمارهٔ ۵۶۴: دلم جز کوی تو مسکن نداند

شمارهٔ ۵۶۵: اگر چشم تو روزی بر مه افتد

شمارهٔ ۵۶۶: مهی چون او به دست من نیفتد

شمارهٔ ۵۶۷: گر او بی یاد ما در می نیفتد

شمارهٔ ۵۶۸: خطی از لعل جانان می برآید

شمارهٔ ۵۶۹: به سالی کی چنین ماهی برآید

شمارهٔ ۵۷۰: مه او چون به ماهی برنیاید

شمارهٔ ۵۷۱: سر زلف تو یاری را نشاید

شمارهٔ ۵۷۲: گهیت از آشنایان یاد ناید

شمارهٔ ۵۷۳: ببین تا دیده چند افسون نماید

شمارهٔ ۵۷۴: صبا آمد، ولی دل بازنامد

شمارهٔ ۵۷۵: نگارا، از من مسکین چه خیزد

شمارهٔ ۵۷۶: غم من شادی کس را نپرسد

شمارهٔ ۵۷۷: از یاد تو دل جدا نخواهد شد

شمارهٔ ۵۷۸: امشب بت ما به نزد ما بود

شمارهٔ ۵۷۹: وقتی دل ما ازان ما بود

شمارهٔ ۵۸۰: عشق آمد و دل ز دست ما برد

شمارهٔ ۵۸۱: یاری دل ما به رایگان برد

شمارهٔ ۵۸۲: تاب رخت آفتاب ناورد

شمارهٔ ۵۸۳: ای همنفسان که پیش یارید

شمارهٔ ۵۸۴: با یار ز من خبر بگویید

شمارهٔ ۵۸۵: از رنگ رخت قمر توان کرد

شمارهٔ ۵۸۶: فریاد، ز غمزه تو فریاد

شمارهٔ ۵۸۷: خطی که قرین حال باشد

شمارهٔ ۵۸۸: گر مه چو تو با جمال باشد

شمارهٔ ۵۸۹: آن را غم تو یار باشد

شمارهٔ ۵۹۰: گر یار به دل درون نباشد

شمارهٔ ۵۹۱: آن دوست که بود خصم جان شد

شمارهٔ ۵۹۲: فریاد که عشق کهنه نو شد

شمارهٔ ۵۹۳: جانا، چو تویی دگر نیاید

شمارهٔ ۵۹۴: هنگام گل است و باده باید

شمارهٔ ۵۹۵: چون سرو تو از قبا برآید

شمارهٔ ۵۹۶: گر دلبر من بر من آید

شمارهٔ ۵۹۷: یاری که طریق ناز دارد

شمارهٔ ۵۹۸: گل رنگ نگار ما ندارد

شمارهٔ ۵۹۹: بی یاد تو غم جهان نسوزد

شمارهٔ ۶۰۰: چشمم همه روز خون تراود

شمارهٔ ۶۰۱: آن کیست که از خدا نترسد

شمارهٔ ۶۰۲: بیداد غم، ار دلم بگوید

شمارهٔ ۶۰۳: ناله برآید هر طرف کان بت خرامان در رسد

شمارهٔ ۶۰۴: در ره بماند این چشم تر، کان شوخ مهمان کی رسد

شمارهٔ ۶۰۵: برنامد آهی از دلم، زلفت پریشان از چه شد

شمارهٔ ۶۰۶: دیرینه دردی داشتم، بازم همان آغاز شد

شمارهٔ ۶۰۷: ما را نکردی گر حلال از لب شراب ناب خود

شمارهٔ ۶۰۸: ما را چه جان باشد که تو بر ما فشانی ناز خود

شمارهٔ ۶۰۹: سیمین تن و خارا دلی، گر گفتنم یارا بود

شمارهٔ ۶۱۰: آرام جان می رود، دل را صبوری چون بود

شمارهٔ ۶۱۱: باز آن بلای عاشقان اینک به صحرا می رود

شمارهٔ ۶۱۲: می خواهد آن سرو روان کامروز در صحرا شود

شمارهٔ ۶۱۳: جانم فدای قامتی کافاق را حیران کند

شمارهٔ ۶۱۴: شب کان مه من بر دلم از غصه پیکان بشکند

شمارهٔ ۶۱۵: خاطر بسوی دلبری هر لحظه ما را می کشد

شمارهٔ ۶۱۶: شمشیر کین باز آن صنم بر قصد دلها می کشد

شمارهٔ ۶۱۷: نازک رخ جانان من بوی گل خندان دهد

شمارهٔ ۶۱۸: گر گشت آن سرو روان روزی سوی گلشن فتد

شمارهٔ ۶۱۹: شبهای عاشق را گهی صبح طرب کمتر دمد

شمارهٔ ۶۲۰: چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد

شمارهٔ ۶۲۱: سال نو است و عشق نو عشرت یار من چه شد

شمارهٔ ۶۲۲: چون ز نسیم صبحدم زلف تو در هوا شود

شمارهٔ ۶۲۳: شاه سوار من نگر مست و خراب می رود

شمارهٔ ۶۲۴: هر که چو تو به نیکویی آفت عقل و جان بود

شمارهٔ ۶۲۵: زلف تو باز فتنه را رشته دراز می دهد

شمارهٔ ۶۲۶: هر که دمی به یاد آن دلبر مه لقا زند

شمارهٔ ۶۲۷: به چه کار آیدم آن دل که نه در کار تو آید

شمارهٔ ۶۲۸: خرم آن روز که دیدار تو پیش نظر آید

شمارهٔ ۶۲۹: چند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماند

شمارهٔ ۶۳۰: باز شب افتاد و ما را دل همان جا شد که بود

شمارهٔ ۶۳۱: دوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بود

شمارهٔ ۶۳۲: ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود

شمارهٔ ۶۳۳: ای خوش آن وقتی که ما را دل به جای خویش بود

شمارهٔ ۶۳۴: تا جهان بود، از جهان هرگز دلم خرم نبود

شمارهٔ ۶۳۵: چشم یارم دوش بی هنگام خواب آورده بود

شمارهٔ ۶۳۶: شب رسید آن شمع کو عمری درون سینه بود

شمارهٔ ۶۳۷: من ز جانان گر چه صد اندوه جان خواهم کشید

شمارهٔ ۶۳۸: باز از رندی علم بر آسمان خواهم کشید

شمارهٔ ۶۳۹: صبحگه، یارب، حدیثی زان دو لب خواهم کشید

شمارهٔ ۶۴۰: از لبت گر خط میگون سر برون خواهم کشید

شمارهٔ ۶۴۱: خوبرویان چون به سلطانی علم بالا کشند

شمارهٔ ۶۴۲: باز گل بشکفت و گلرویان سوی بستان شدند

شمارهٔ ۶۴۳: گر نظر بر چشم کافر کیش او خواهد فتاد

شمارهٔ ۶۴۴: باز گل می آید و دل در بلا خواهد فتاد

شمارهٔ ۶۴۵: دل ز دست من برفت و آرزوی دل بماند

شمارهٔ ۶۴۶: رفتیم از چشم و در دل حسرت رویت بماند

شمارهٔ ۶۴۷: عاشقان نقل غمت با باده احمر خورند

شمارهٔ ۶۴۸: شهسوارانی که فتح قلعه دین کرده اند

شمارهٔ ۶۴۹: عاشقان تو ز تو تا صبح در خونابه اند

شمارهٔ ۶۵۰: چشمها را گوی کاین ناز و کرشمه کم کنند

شمارهٔ ۶۵۱: ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب داد

شمارهٔ ۶۵۲: دوش بوی گل مرا از آشنایی یاد داد

شمارهٔ ۶۵۳: آن همه دعوی که اول عقل دعوی دار کرد

شمارهٔ ۶۵۴: یا رب، آن بالا مگر از آب حیوان ریختند

شمارهٔ ۶۵۵: آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به باد

شمارهٔ ۶۵۶: در شب هجران که روزی هیچ دشمن را مباد

شمارهٔ ۶۵۷: غمزه هایی کرد چشمش با دل این نامراد

شمارهٔ ۶۵۸: ساقیا، می ده که بیرون سبزه های تر دمید

شمارهٔ ۶۵۹: سبزه ای سبز است و آب روشن و سرو بلند

شمارهٔ ۶۶۰: ای که چون جان رفته ای از پیش ما، باز آی زود

شمارهٔ ۶۶۱: بر بناگوشت بلای خط که سر بر می کند

شمارهٔ ۶۶۲: جان که چون تو دشمنی را دوست داری می کند

شمارهٔ ۶۶۳: چشم تو مست است یا در خواب بازی می کند

شمارهٔ ۶۶۴: باز ترک مست من آهنگ بازی می کند

شمارهٔ ۶۶۵: غمزه شوخت که قصد جان مردم می کند

شمارهٔ ۶۶۶: دل که با خوبان بدخو آشنایی می کند

شمارهٔ ۶۶۷: کافر خونخواه دنبال شکاری می رود

شمارهٔ ۶۶۸: کالبد از دل تهی شد، گر چه جان بیرون رود

شمارهٔ ۶۶۹: یارب! این اندیشه جانان ز جانم چون رود

شمارهٔ ۶۷۰: ما نخواهیم از غم خود کاشنا بیرون برد

شمارهٔ ۶۷۱: از دل غمگین هوای دلستانم چون رود

شمارهٔ ۶۷۲: هر شبم جان بر لب آید، ناله زار آورد

شمارهٔ ۶۷۳: گر کنی یاری و گر آزار، بر من بگذرد

شمارهٔ ۶۷۴: یار من گویند آنجا گه گاهی بگذرد

شمارهٔ ۶۷۵: گر به کوی عاشقان آن ماه گاهی بگذرد

شمارهٔ ۶۷۶: من نمی خواهم که چشمم غیر آن رو بنگرد

شمارهٔ ۶۷۷: دست ماه روزه تا در چشم عشرت خاک زد

شمارهٔ ۶۷۸: تا سرم باشد تمنای توام در سر بود

شمارهٔ ۶۷۹: فرخ آن عیدی که جان قربانی جانان بود

شمارهٔ ۶۸۰: از سر کو آن پری چون ناگهان پیدا شود

شمارهٔ ۶۸۱: زلف گرد آور که بازم دل پریشان می شود

شمارهٔ ۶۸۲: تا چه ساعت بود، یارب، کان مسلمان زاده شد

شمارهٔ ۶۸۳: تا خیال روی آن شمع شبستان دیده شد

شمارهٔ ۶۸۴: یار ما را دل ز دست عاشقی صد پاره شد

شمارهٔ ۶۸۵: گر نمی بینم دمی در روی او غم می کشد

شمارهٔ ۶۸۶: ناز کن، ای گل، که سرو بوستانی می کشد

شمارهٔ ۶۸۷: هر کسی را در بهاران دل به گلزاری کشد

شمارهٔ ۶۸۸: آن که دل برد و ز غمزه چون سنانش می نهد

شمارهٔ ۶۸۹: باز باد صبح بوی آشنایی می دهد

شمارهٔ ۶۹۰: غم مخور، ای دل که باز ایام شادی هم رسد

شمارهٔ ۶۹۱: تا کی آن زلف پریشان وقت ما بر هم زند

شمارهٔ ۶۹۲: گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامد

شمارهٔ ۶۹۳: برهم بماند دیده، کس ازان سوار نامد

شمارهٔ ۶۹۴: خبرم شده ست کامشب سر یار خواهی آمد

شمارهٔ ۶۹۵: گذرد مهی و یک شب به منت گذر نباشد

شمارهٔ ۶۹۶: تو ز لب سخن گشادی، همه خلق بی زبان شد

شمارهٔ ۶۹۷: بت نو رسیده من هوس شکار دارد

شمارهٔ ۶۹۸: سر من به سجده هر دم به ستانه ای درآید

شمارهٔ ۶۹۹: دلبران مهر نمایند و وفا نیز کنند

شمارهٔ ۷۰۰: عاشقان خون جگر شربت مقصود کنند

شمارهٔ ۷۰۱: دوش ناگه به من دلشده آن مه برسید

شمارهٔ ۷۰۲: روزها شد که ز تو بوی وفایی نرسید

شمارهٔ ۷۰۳: رسم خونریز در آن خوی جفاساز بماند

شمارهٔ ۷۰۴: گوش من از پی نام تو به هر کوی بماند

شمارهٔ ۷۰۵: مست من باز جدایی ز سر آغاز نهاد

شمارهٔ ۷۰۶: بر رخ همچو مهش طره چون شب نگرید

شمارهٔ ۷۰۷: رویت از غالبه خط بر رخ گلفام کشید

شمارهٔ ۷۰۸: شب زیاد تو مرا تا به سحر خواب نبرد

شمارهٔ ۷۰۹: زلف گرد زنخش دوش که گمره شده بود

شمارهٔ ۷۱۰: خوبرویان به دل سوخته ساغر ندهند

شمارهٔ ۷۱۱: ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد

شمارهٔ ۷۱۲: هر شب از سینه من تیر بلا می گذرد

شمارهٔ ۷۱۳: شب ز سوزی که برین جان حزین می گذرد

شمارهٔ ۷۱۴: ای خوش آن باد که هر روز به سویت گذرد

شمارهٔ ۷۱۵: آنچه بر خرمن گل باد سحرگاه کند

شمارهٔ ۷۱۶: هر شکر خنده که آن لعل شکر خنده کند

شمارهٔ ۷۱۷: آنکه هر شب به دلم آید و جایی بکند

شمارهٔ ۷۱۸: تا ز خون ریختن آن غمزه ندامت نکند

شمارهٔ ۷۱۹: گر دل عاشقم از عشق تو رنجور شود

شمارهٔ ۷۲۰: مست من بی خبر از بزم چو در خانه شود

شمارهٔ ۷۲۱: گر سر زلف تو از باد پریشان نشود

شمارهٔ ۷۲۲: عاشقی را که غم دوست به از جان نبود

شمارهٔ ۷۲۳: مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود

شمارهٔ ۷۲۴: خرم آن لحظه که مشتاق به یاری نرسد

شمارهٔ ۷۲۵: چه کند دل که جفای تو تحمل کند

شمارهٔ ۷۲۶: لب خونخوار تو جز خون دل افزون نکند

شمارهٔ ۷۲۷: لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد

شمارهٔ ۷۲۸: تو که روزت به نشاط دل و جان می گذرد

شمارهٔ ۷۲۹: چه خوش است از جگر سوخته بویی که زند

شمارهٔ ۷۳۰: یارب، این شهره لشکر ز کجا می آید

شمارهٔ ۷۳۱: سبزه ها می دمد و آب روان می آید

شمارهٔ ۷۳۲: اینچنین تند که آن قلب شکن می آید

شمارهٔ ۷۳۳: گر چه در کشتن عشاق زبون می آید

شمارهٔ ۷۳۴: باش تا بار دگر آن پسر این سو آید

شمارهٔ ۷۳۵: باشد آن روز که آن فتنه به ما باز آید

شمارهٔ ۷۳۶: خشمگین یار مرا دل به رضا باز آمد

شمارهٔ ۷۳۷: عمر نو گشت مرا باز که جان باز آمد

شمارهٔ ۷۳۸: وه که باز این دل دیوانه گرفتار آمد

شمارهٔ ۷۳۹: از کجا در رهم آن شوخ بلا پیش آمد

شمارهٔ ۷۴۰: باز عشق آمد و دیوانگیم پیش آمد

شمارهٔ ۷۴۱: گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد

شمارهٔ ۷۴۲: دانم، ای دوست که در خانه شرابت باشد

شمارهٔ ۷۴۳: بر من، ار دولت وصل تو مقرر می شد

شمارهٔ ۷۴۴: ترک عاشق کش من، ترک جفا خوش باشد

شمارهٔ ۷۴۵: بس که خون جگر از راه نظر بیرون شد

شمارهٔ ۷۴۶: هر کسی روز وداع از پی محمل می شد

شمارهٔ ۷۴۷: هر کرا داعیه درد طلب پیدا شد

شمارهٔ ۷۴۸: گر خم طره ز روی تو جدا خواهد شد

شمارهٔ ۷۴۹: چشم من خنده شیرین تو گریان دارد

شمارهٔ ۷۵۰: تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد

شمارهٔ ۷۵۱: هر کسی گاه جوانی تگ و پویی دارد

شمارهٔ ۷۵۲: چشم گردنده او با همه کس می گردد

شمارهٔ ۷۵۳: ای که از خاک درت دیده منور گردد

شمارهٔ ۷۵۴: هر کسی سبزه و صحرا و گلستان خواهد

شمارهٔ ۷۵۵: سرو در باغ اگر همچو تو موزون خیزد

شمارهٔ ۷۵۶: زلف تو زان گره سخت که بر جانم زد

شمارهٔ ۷۵۷: من به یار خود و اغیار به خود می پیچد

شمارهٔ ۷۵۸: نشدش دل که دمی پهلوی ما بنشیند

شمارهٔ ۷۵۹: اگر آن شاه دمی پیش گدا بنشیند

شمارهٔ ۷۶۰: به سر من اگر آن طرفه پسر باز آید

شمارهٔ ۷۶۱: نه به بالای خوشت سرو خرامان روید

شمارهٔ ۷۶۲: شب مرا در جگر سوخته مهمانی بود

شمارهٔ ۷۶۳: وقتی آن کافر بی رحم از آن من بود

شمارهٔ ۷۶۴: دوش در خواب مرا بابت خودکاری بود

شمارهٔ ۷۶۵: باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد

شمارهٔ ۷۶۶: دوش آتش زدی و گریه مرا یاری داد

شمارهٔ ۷۶۷: چشم مست تو که دی بر من بیتاب افتاد

شمارهٔ ۷۶۸: آن عزیزان که همه شب به دل من گردند

شمارهٔ ۷۶۹: جان فدای پسرانی که نکورو باشند

شمارهٔ ۷۷۰: یار زیبای مرا باز به من بنمایید

شمارهٔ ۷۷۱: باز با خویش گهی هم سخنش خواهم دید

شمارهٔ ۷۷۲: یار باز آمد و بوی گل و ریحان آورد

شمارهٔ ۷۷۳: خم زلف تو که زنجیر جنون می خوانند

شمارهٔ ۷۷۴: منم امروز حدیث تو و مهمانی چند

شمارهٔ ۷۷۵: باز بوی گل مرا دیوانه کرد

شمارهٔ ۷۷۶: باز یاد آن شبم دیوانه کرد

شمارهٔ ۷۷۷: باز زهره مطربی آغاز کرد

شمارهٔ ۷۷۸: روی خوبت آفت جانی نمود

شمارهٔ ۷۷۹: صبح چون از روی مشرق رو نمود

شمارهٔ ۷۸۰: ابروی مانند ماهش بنگرید

شمارهٔ ۷۸۱: خیمه نوروز بر صحرا زدند

شمارهٔ ۷۸۲: عافیت را بر زمین گردی نماند

شمارهٔ ۷۸۳: بزم ما را یک دو خواب آلوده اند

شمارهٔ ۷۸۴: هر که را یاری چو تو سرکش بود

شمارهٔ ۷۸۵: هر که را با تو سر و کاری بود

شمارهٔ ۷۸۶: آنچه بتوان، در غمت جان می کشد

شمارهٔ ۷۸۷: ترک من چون تیر مژگان برکشد

شمارهٔ ۷۸۸: ای که بر من جور تو بسیار شد

شمارهٔ ۷۸۹: آخر این دردم به درمان کی رسد

شمارهٔ ۷۹۰: لعل شیرینی چو خندان می شود

شمارهٔ ۷۹۱: شکل موزونت که در دل جا کند

شمارهٔ ۷۹۲: گر کسی در عشق آهی می کند

شمارهٔ ۷۹۳: بر رخت چون زلف پر خم بگذرد

شمارهٔ ۷۹۴: هر که دل با دلربایی می نهد

شمارهٔ ۷۹۵: مردمی نرگس او می داند

شمارهٔ ۷۹۶: گل ز روی تو فرو می ریزد

شمارهٔ ۷۹۷: دلم از بخت گهی شاد نبود

شمارهٔ ۷۹۸: گر سخن زان لب چون نوش شود

شمارهٔ ۷۹۹: زاهد ما دوش باز در ره بت پا نهاد

شمارهٔ ۸۰۰: یار قبا چست کرد، رخش به میدان برید

شمارهٔ ۸۰۱: هیچ کس از باغ و بر بوی وفایی ندید

شمارهٔ ۸۰۲: نیست به دست امید بخت مرا آن کمند

شمارهٔ ۸۰۳: باز گرفتار شد دل که درین سینه بود

شمارهٔ ۸۰۴: دل که به غم داد تن آرزوی جان خرید

شمارهٔ ۸۰۵: غمزه مردم کشی پرده صبرم درید

شمارهٔ ۸۰۶: من نشنیدم که خط بر آن نویسند

شمارهٔ ۸۰۷: صبح دمان بخت من ز خواب در آمد

شمارهٔ ۸۰۸: از در من دوش کان نگار در آمد

شمارهٔ ۸۰۹: روی نکو بی وجود ناز نباشد

شمارهٔ ۸۱۰: دلبر من دوش که مهمان رسید

شمارهٔ ۸۱۱: هر که به دنباله کامی بود

شمارهٔ ۸۱۲: گل به تماشای چمن می رود

شمارهٔ ۸۱۳: عشق تو هر لحظه فزون می شود

شمارهٔ ۸۱۴: گر جام غم فرستی، نوشم که غم نباشد

شمارهٔ ۸۱۵: سروی چو قامت تو در بوستان نباشد

شمارهٔ ۸۱۶: من دلبری ندیدم کش زین نهاد باشد

شمارهٔ ۸۱۷: چندان که یار ما را در حسن ناز باشد

شمارهٔ ۸۱۸: ما را ز کوی جانان عزم سفر نباشد

شمارهٔ ۸۱۹: در شهر فتنه ای شد، می دانم از که باشد

شمارهٔ ۸۲۰: هر لحظه چشم شوخت ناز دگر فروشد

شمارهٔ ۸۲۱: بر آسمان پریوش چون ماه ما برآید

شمارهٔ ۸۲۲: چون بینم اینکه رویت در چشم دیگر آید

شمارهٔ ۸۲۳: هر بار کان پریوش در کوی من در آید

شمارهٔ ۸۲۴: امروز چیست کز در جانان برون نیامد

شمارهٔ ۸۲۵: گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند

شمارهٔ ۸۲۶: دل شد ز دست ما را با یار ما که گوید

شمارهٔ ۸۲۷: مستان چشم اویم از ما خمار ناید

شمارهٔ ۸۲۸: چشم ز دوری تو دور از تو خون فشاند

شمارهٔ ۸۲۹: زلفت که هر خم از وی در شانه می نگنجد

شمارهٔ ۸۳۰: دل بی رخ تو صورت جان را نمی شناسد

شمارهٔ ۸۳۱: زین پیشتر چنین دلت از سنگ و رو نبود

شمارهٔ ۸۳۲: عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود

شمارهٔ ۸۳۳: دی مست بوده ام که ز خویشم خبر نبود

شمارهٔ ۸۳۴: یاری که بر جدایی اویم گمان نبود

شمارهٔ ۸۳۵: دی زخم ناخنش به رخ چمن سمن چه بود

شمارهٔ ۸۳۶: یارب، چه بود امشب و مهمان من که بود

شمارهٔ ۸۳۷: یارب که دوش غایب من خانه که بود

شمارهٔ ۸۳۸: آن دل که دایمش سر بستان و باغ بود

شمارهٔ ۸۳۹: اهل خرد که از همه عالم بریده اند

شمارهٔ ۸۴۰: یاران که زخم تیر بلایت چشیده اند

شمارهٔ ۸۴۱: رندان پاکباز که از خود بریده اند

شمارهٔ ۸۴۲: لعل شکروشت که به جلاب شسته اند

شمارهٔ ۸۴۳: اهل خرد که دل به جهان در نبسته اند

شمارهٔ ۸۴۴: آن رهروان که گام به صدق و صفا زنند

شمارهٔ ۸۴۵: دریاب کز فراق تو جانم به لب رسید

شمارهٔ ۸۴۶: باز آن شکار دوست، ز ابرو کمان کشید

شمارهٔ ۸۴۷: ای از فروغ روی تو خورشید رو سفید

شمارهٔ ۸۴۸: باد آمد و ز گمشده من خبر نداد

شمارهٔ ۸۴۹: دل جز ترا به سینه درون جایگه نداد

شمارهٔ ۸۵۰: دل بی رخ تو در گل و گلشن نه ایستاد

شمارهٔ ۸۵۱: ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد

شمارهٔ ۸۵۲: خوبان گمان مبر که ز اولاد آدمند

شمارهٔ ۸۵۳: ای همرهان که آگه از آن رفته منید

شمارهٔ ۸۵۴: دل در هوایت، ای بت عیار، جان دهد

شمارهٔ ۸۵۵: دل باز سوی آن بت بدخو چه می رود

شمارهٔ ۸۵۶: عمرم در آرزوی تو رفته ست و می رود

شمارهٔ ۸۵۷: افسوس ازین حیات که بر باد می رود

شمارهٔ ۸۵۸: باز آن سوار مست به نخچیر می رود

شمارهٔ ۸۵۹: چشم تو خفته ایست که در خواب می رود

شمارهٔ ۸۶۰: دل می بری به رفتن و هر کو چنان زود

شمارهٔ ۸۶۱: این دل که هر شبیش ز سالی فزون رود

شمارهٔ ۸۶۲: سودای دیدن تو ز دیدن نمی رود

شمارهٔ ۸۶۳: شبها اسیر دردم و خوابم نمی برد

شمارهٔ ۸۶۴: سیمین زنخ که طره عنبرفشان برد

شمارهٔ ۸۶۵: آن نخل تر که آب ز جوی جگر خورد

شمارهٔ ۸۶۶: عشقت خبر ز عالم بیهوشی آورد

شمارهٔ ۸۶۷: ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود

شمارهٔ ۸۶۸: هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود

شمارهٔ ۸۶۹: هر روز چشم من به جمالی فرو شود

شمارهٔ ۸۷۰: دل رفت و آرزوی تو از دل نمی شود

شمارهٔ ۸۷۱: کاری ست در سرم که به سامان نمی شود

شمارهٔ ۸۷۲: زان گل که اندکی بته مشک ناب شد

شمارهٔ ۸۷۳: بر من کنون که بی تو جهان تیره فام شد

شمارهٔ ۸۷۴: باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد

شمارهٔ ۸۷۵: گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد

شمارهٔ ۸۷۶: از حال مات هیچ حکایت نمی رسد

شمارهٔ ۸۷۷: باد صبا ز نافه چینت نمی رسد

شمارهٔ ۸۷۸: یاری کس از کرشمه و خوبی نشان بود

شمارهٔ ۸۷۹: ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بود

شمارهٔ ۸۸۰: مشتاق چون نظاره آن سیمبر کند

شمارهٔ ۸۸۱: چشمت که قصد جان من ناتوان کند

شمارهٔ ۸۸۲: شوخی نگر که آن بت عیار می کند

شمارهٔ ۸۸۳: تا چین زلف بر رخ دلدار نشکند

شمارهٔ ۸۸۴: چون طره تو سلسله بر یاسمین نهد

شمارهٔ ۸۸۵: چشم فسونگر تو که داد فسون دهد

شمارهٔ ۸۸۶: هر گاه مرغی از سر شاخی نوا زند

شمارهٔ ۸۸۷: یک روز یار اگر قدمی سوی من زند

شمارهٔ ۸۸۸: آن خون که گاه مستی از آن مست ما چکد

شمارهٔ ۸۸۹: شبی که دلبرم از بام همچو ماه برآید

شمارهٔ ۸۹۰: به بام خویش چو آن ماه کج کلاه برآید

شمارهٔ ۸۹۱: چون آن بت از سر کو با هزار ناز برآید

شمارهٔ ۸۹۲: چو ترک مست من آلوده شراب در آید

شمارهٔ ۸۹۳: دلم ز دست برفته ست و پیش باز نیابد

شمارهٔ ۸۹۴: مهی گذشت که چشمم خبر ز خواب ندارد

شمارهٔ ۸۹۵: کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد

شمارهٔ ۸۹۶: مبند دل به جهان کاین جهان پشیز نیر زد

شمارهٔ ۸۹۷: از آنگهی که گشادم به رویت این نظر خود

شمارهٔ ۸۹۸: ز حد گذشت غم ما و آن نگار نپرسید

شمارهٔ ۸۹۹: گمان مبر که مرا هیچ کس به جای تو باشد

شمارهٔ ۹۰۰: ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود

شمارهٔ ۹۰۱: مرا به صبح ازل جز رخت دلیل نبود

شمارهٔ ۹۰۲: نماز شام که آن مه مرا جمال نمود

شمارهٔ ۹۰۳: گل و شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود

شمارهٔ ۹۰۴: مهی بر آمد و از ماه من خبر نرسید

شمارهٔ ۹۰۵: چمن ز سبزه خطی بر رخ جمیل کشید

شمارهٔ ۹۰۶: مبصران که مزاج جهان شناخته اند

شمارهٔ ۹۰۷: به دیده و دل من دوست خانه می طلبد

شمارهٔ ۹۰۸: اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد

شمارهٔ ۹۰۹: در آن هجوم که یار تو پادشا باشد

شمارهٔ ۹۱۰: کسی که عشق نورزد سیاه دل باشد

شمارهٔ ۹۱۱: چه شد که یار بر آهنگ کین برون آمد

شمارهٔ ۹۱۲: ز خانه دوش که آن غمزه زن برون آمد

شمارهٔ ۹۱۳: فغان که جان من از عاشقی به جان آمد

شمارهٔ ۹۱۴: گل رسید و هر کسی سوی گلستان می رود

شمارهٔ ۹۱۵: دل مرا چو ز روی تو یاد می آید

شمارهٔ ۹۱۶: بیا نظاره کن، ای دل که یار می آید

شمارهٔ ۹۱۷: بهار بی رخ گلرنگ تو، چه کار آید

شمارهٔ ۹۱۸: لبالب آر قدح کز گلو فرود آید

شمارهٔ ۹۱۹: کسی که شمع جمال تو در نظر دارد

شمارهٔ ۹۲۰: کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد

شمارهٔ ۹۲۱: کسی که یار وفادار و مهربان دارد

شمارهٔ ۹۲۲: بتم چو روی سوی خانه کتاب آرد

شمارهٔ ۹۲۳: صبا نسیمی از آن آشنا نمی آرد

شمارهٔ ۹۲۴: نظر ز روی تو خورشید بر نمی گیرد

شمارهٔ ۹۲۵: سپیده دم که جهانی ز خواب برخیزد

شمارهٔ ۹۲۶: غمم بکشت به کار جهان که پردازد

شمارهٔ ۹۲۷: جهان چه بینم، چون دیدنی نمی ارزد

شمارهٔ ۹۲۸: به راه عشق سلامت چگونه در گنجد

شمارهٔ ۹۲۹: خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد

شمارهٔ ۹۳۰: سرم فدات چو تیغ تو گرد سر گردد

شمارهٔ ۹۳۱: چو نقش چشم توام در دل حزین گردد

شمارهٔ ۹۳۲: دلی که نرگس مستش به ناز بستاند

شمارهٔ ۹۳۳: اگر نسیم صبا زلف او برافشاند

شمارهٔ ۹۳۴: نسیم زلف تو دل را درون بجنباند

شمارهٔ ۹۳۵: اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند

شمارهٔ ۹۳۶: کسی که بوی تواش در دماغ می افتد

شمارهٔ ۹۳۷: وفا ز یار جفاکار چون نمی آید

شمارهٔ ۹۳۸: کدام شب که ترا در کنار خواهم کرد

شمارهٔ ۹۳۹: نه بخت آنکه به موی تو راه خواهم کرد

شمارهٔ ۹۴۰: اگر چه با تو حدیث جفا بخواهم کرد

شمارهٔ ۹۴۱: مرا غمی ست که پیدا نمی توانم کرد

شمارهٔ ۹۴۲: شب اوفتاد و غمم باز کار خواهد کرد

شمارهٔ ۹۴۳: منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود

شمارهٔ ۹۴۴: نه پیش از این مژه زینگونه خونفشانم بود

شمارهٔ ۹۴۵: صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد

شمارهٔ ۹۴۶: خطاب طلعت تو نامه زمین کردند

شمارهٔ ۹۴۷: چو خط سبز تو بر آفتاب بنویسند

شمارهٔ ۹۴۸: جماعتی که ز هم صحبتان جدا باشند

شمارهٔ ۹۴۹: نه با تو نسبت سرو چمن شود پیوند

شمارهٔ ۹۵۰: جوان و پیر که در بند مال و فرزندند

شمارهٔ ۹۵۱: فسرده را سخن از عاشقی نباید راند

شمارهٔ ۹۵۲: چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد

شمارهٔ ۹۵۳: دل ز تو بی غم نتوانیم کرد

شمارهٔ ۹۵۴: تا رخ تو زلف ترا پیش کرد

شمارهٔ ۹۵۵: در تو کسانی که نظر می کنند

شمارهٔ ۹۵۶: مگر فتنه عشق بیدار شد

شمارهٔ ۹۵۷: سبزه ها نو دمید و یار نیامد

شمارهٔ ۹۵۸: نافه چین ز خاک کوی تو زاد

شمارهٔ ۹۵۹: داد من آن بت طراز نداد

شمارهٔ ۹۶۰: داد خواهم، اگر بخواهی داد

شمارهٔ ۹۶۱: زلف یار مرا به باد دهید

شمارهٔ ۹۶۲: عاشقان را چو نامه باز کنید

شمارهٔ ۹۶۳: جان سرانگشت آن نگارین دید

شمارهٔ ۹۶۴: تا ترا جسم و جان شکار بود

شمارهٔ ۹۶۵: پیش روی تو یاسمین که بود

شمارهٔ ۹۶۶: دل که نز عشق پاره پاره بود

شمارهٔ ۹۶۷: عشق تو هرگزم ز سر نرود

شمارهٔ ۹۶۸: دل ز نادیدنت به جان نشود

شمارهٔ ۹۶۹: یار ما را از آن خویش نشد

شمارهٔ ۹۷۰: هر که بر گفته تو گوش نهاد

شمارهٔ ۹۷۱: لاله پیش رخت کله بنهد

شمارهٔ ۹۷۲: عاشقی مرد را سزای دهد

شمارهٔ ۹۷۳: هر که دل با غم تو یار کند

شمارهٔ ۹۷۴: صبح پیش رخ تو دم نزند

شمارهٔ ۹۷۵: از دهانت سخن به کام رسد

شمارهٔ ۹۷۶: وقت آن شد که گل شکفته شود

شمارهٔ ۹۷۷: لب لعل تو جز به جان نبرد

شمارهٔ ۹۷۸: از نکو بد نگو نمی آید

شمارهٔ ۹۷۹: مدتی شد که یار می ناید

شمارهٔ ۹۸۰: شب که بادم ز سوی یار آمد

شمارهٔ ۹۸۱: هر کرا خال عنبرین باشد

شمارهٔ ۹۸۲: هر که را یاریار می افتد

شمارهٔ ۹۸۳: دیده با تو چو هم نظر گردد

شمارهٔ ۹۸۴: عاشق از سینه جان برون گیرد

شمارهٔ ۹۸۵: با تو در سینه جان نمی گنجد

شمارهٔ ۹۸۶: شیوه کان ترک ماهرو داند

شمارهٔ ۹۸۷: دیده در خون سزای می بیند

شمارهٔ ۹۸۸: شحنه غم دواسپه می آید

شمارهٔ ۹۸۹: دهنت را نفس نمی بیند

شمارهٔ ۹۹۰: اگر آن ماه مهربان گردد

شمارهٔ ۹۹۱: خم زلفت که مشک چین آمد

شمارهٔ ۹۹۲: دل ز روی تو دور نتوان کرد

شمارهٔ ۹۹۳: دلبرم بی وفاست، چتوان کرد

شمارهٔ ۹۹۴: با رخت شب چراغ نتوان کرد

شمارهٔ ۹۹۵: آنچه یک چند آب حیوان کرد

شمارهٔ ۹۹۶: دل بدین و بدو نخواهم داد

شمارهٔ ۹۹۷: دل با درد را کجا یابند

شمارهٔ ۹۹۸: شکن زلف باز خواهی کرد

شمارهٔ ۹۹۹: مناز، ای بت چین، که چین هم نماند

شمارهٔ ۱۰۰۰: اگر دلبری چون تو جایی برآید

شمارهٔ ۱۰۰۱: چو آن شوخ شب در دل زار گردد

شمارهٔ ۱۰۰۲: بدان دلفریبی که گیتی نماید

شمارهٔ ۱۰۰۳: بر آن است جانم که ناگه برآید

شمارهٔ ۱۰۰۴: ز من بشنو، ای دل که خوبان چه چیزند

شمارهٔ ۱۰۰۵: خوش آن شب که چشمم بر آن نای بود

شمارهٔ ۱۰۰۶: تو گر خویشتن را بخواهی نمود

شمارهٔ ۱۰۰۷: دو چشمت که تیر بلا می زند

شمارهٔ ۱۰۰۸: لبش در شکر خنده جان می برد

شمارهٔ ۱۰۰۹: دل از بند زلفت رها کی شود

شمارهٔ ۱۰۱۰: شبی آن پسر دل من ستد، اگر این طرف گذری کند

شمارهٔ ۱۰۱۱: تو رفته ای و ز تو نامه ای به من نرسد

شمارهٔ ۱۰۱۲: از اشک من به کویت جز سرخ گل نروید

شمارهٔ ۱۰۱۳: زلفت، صنما، تافته چندین چه نشیند

شمارهٔ ۱۰۱۴: اگر سرو من در چمن جا بگیرد

شمارهٔ ۱۰۱۵: به هر جنبش که در زلفت ز باد صبحگاه افتد

شمارهٔ ۱۰۱۶: بیا ساقی و می در ده که گل در بوستان آمد

شمارهٔ ۱۰۱۷: هوایی خرم است و هر طرف باران همی بارد

شمارهٔ ۱۰۱۸: هوایی خرم است و ابر لولوبار می بارد

شمارهٔ ۱۰۱۹: چو صبح از روی نورانی نقاب تار بگشاید

شمارهٔ ۱۰۲۰: سفیده دم چو در از ابر درفشان بچکد

شمارهٔ ۱۰۲۱: هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد

شمارهٔ ۱۰۲۲: دل از رخ تو به گل های تازه رو نرود

شمارهٔ ۱۰۲۳: رسید موسم عید و صلای می درداد

شمارهٔ ۱۰۲۴: آنی که از کرشمه و نازت سرشته اند

شمارهٔ ۱۰۲۵: به کوی عاشقی از عافیت نشان ندهند

شمارهٔ ۱۰۲۶: باز ابر آمد و بر سبزه درافشانی کرد

شمارهٔ ۱۰۲۷: حد حسنت گر اهل دل بدانند

شمارهٔ ۱۰۲۸: خوش آن شبی که سرم زیر پای یار بماند

شمارهٔ ۱۰۲۹: دل شد ز دست و بر مژه از خون نشان بماند

شمارهٔ ۱۰۳۰: عشاق دل غمزده را شاد نخواهند

شمارهٔ ۱۰۳۱: عشاق هر شب از تو به خوناب خفته اند

شمارهٔ ۱۰۳۲: غارت عشقت رسید، رخت دل از ما ببرد

شمارهٔ ۱۰۳۳: گر چه خوبان ز مه فزون باشند

شمارهٔ ۱۰۳۴: یاران که بوده اند ندانم کجا شدند

شمارهٔ ۱۰۳۵: آن مست ناز جان جهان که می رود

شمارهٔ ۱۰۳۶: ای اهل دل نخست ز جان ترک جان کنید

شمارهٔ ۱۰۳۷: ببار باده روشن که صبح روی نمود

شمارهٔ ۱۰۳۸: پای ناز ارچه گهی جانب ما نگذارد

شمارهٔ ۱۰۳۹: تنها غم خود گفتن با یار چه خوب آید

شمارهٔ ۱۰۴۰: جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید

شمارهٔ ۱۰۴۱: ترکی که جست و جوی دل من جز او نبود

شمارهٔ ۱۰۴۲: چو باد صبح به آن سرو خوش خرام شود

شمارهٔ ۱۰۴۳: دلی کاو عاشق روییست در گلزار نگشاید

شمارهٔ ۱۰۴۴: دلدار مرا بهره بجز غم نفرستاد

شمارهٔ ۱۰۴۵: دست ز کار شد مرا، دست به یار در نشد

شمارهٔ ۱۰۴۶: تو کز سوزم نه ای واقف، دلت بر من نمی سوزد

شمارهٔ ۱۰۴۷: ز هجر سوخته شد جان من سپند تو باد

شمارهٔ ۱۰۴۸: صبا چو در سر آن زلف نیم تاب شود

شمارهٔ ۱۰۴۹: غم کشت مرا آن بت نوشاد نیامد

شمارهٔ ۱۰۵۰: کدام دل که تو غمزده زدی فگار نشد

شمارهٔ ۱۰۵۱: گل آمد و ز دوست صبایی نمی رسد

شمارهٔ ۱۰۵۲: کسی که دیدن آن ترک باده نوش رود

شمارهٔ ۱۰۵۳: کسی که دیدن آن چشم خوابناک رود

شمارهٔ ۱۰۵۴: گذشت مجلس عیش و خمار می نرود

شمارهٔ ۱۰۵۵: ز من به خاطر آن نازنین که یاد دهد

شمارهٔ ۱۰۵۶: هوایی در سرم افتاده، جانم خاک خواهد شد

شمارهٔ ۱۰۵۷: همیشه از نمکت شور در جگر باشد

شمارهٔ ۱۰۵۸: از خط او نسخه سبزه به صحرا ببرد

شمارهٔ ۱۰۵۹: در گریه خون عاشقی کو خان و مان راتر نهد

شمارهٔ ۱۰۶۰: ز دوری تو چو خونابه من افزون شد

شمارهٔ ۱۰۶۱: شبی گر آن پسر نازنین به ما برسد

شمارهٔ ۱۰۶۲: گر حسن تو آفاق پر آوازه ندارد

شمارهٔ ۱۰۶۳: چون گشادی دهان شکر خند

شمارهٔ ۱۰۶۴: به ره جولان که دی سلطان من زد

شمارهٔ ۱۰۶۵: حدیث حسن تو زین پس کفایتی برسد

شمارهٔ ۱۰۶۶: اگر از خطت سبزه صحرا بگیرد

شمارهٔ ۱۰۶۷: مهری که بود با منت، آن گوییا نبود

ر

شمارهٔ ۱۰۶۸: سوار چابک من پیش چشم من مگذر

شمارهٔ ۱۰۶۹: امروز که از باران شد سبزه رعنا تر

شمارهٔ ۱۰۷۰: بیا، جانا، رضای من نگهدار

شمارهٔ ۱۰۷۱: نگارا، چشم رحمت سوی من دار

شمارهٔ ۱۰۷۲: مسلمانان، گرفتارم گرفتار

شمارهٔ ۱۰۷۳: چنان چشمی ز رویم دور می دار

شمارهٔ ۱۰۷۴: ای دل، ز بتان دو دیده برگیر

شمارهٔ ۱۰۷۵: ای لعل لبت چو بر شکر شیر

شمارهٔ ۱۰۷۶: ای بر دلم از فراق صدبار

شمارهٔ ۱۰۷۷: ای شمع، رخ تو مطلع نور

شمارهٔ ۱۰۷۸: در سینه دارم کوه غم، داند اگر یار این قدر

شمارهٔ ۱۰۷۹: جانی، ندانم این چنین با زندگانی، ای پسر

شمارهٔ ۱۰۸۰: صبح است و دهر از خرمی چون روضه رضوان نگر

شمارهٔ ۱۰۸۱: ای از تو خوبان خوردن خون تو از همه خونخواره تر

شمارهٔ ۱۰۸۲: ماه ندیدی ار دلا، یار چو ماه من نگر

شمارهٔ ۱۰۸۳: ای به تپیدن از تو دل، هوش که می بری مبر

شمارهٔ ۱۰۸۴: گر تو کلاه کج نهی، هوش ز ما شود مگر

شمارهٔ ۱۰۸۵: ای ز چون تو بت شده، صد پارسا زنار دار

شمارهٔ ۱۰۸۶: ای چراغ جانم از شمع جمالت نور دار

شمارهٔ ۱۰۸۷: یا رب، این ماییم از آن جان و جهان افتاده دور

شمارهٔ ۱۰۸۸: گر هنر داری مرنج، ار کم نشینی بر ستور

شمارهٔ ۱۰۸۹: یا رب، آن رویست یا گلبرگ خندان در نظر

شمارهٔ ۱۰۹۰: ای ترا در زیر هر لب شکرستانی دگر

شمارهٔ ۱۰۹۱: پرتو خورشید بین تابنده از روی قمر

شمارهٔ ۱۰۹۲: می نیاید چشم من بر آستان او گذر

شمارهٔ ۱۰۹۳: خوش بود باده گلرنگ در ایام بهار

شمارهٔ ۱۰۹۴: یکی امروز سر زلف پریشان بگذار

شمارهٔ ۱۰۹۵: زلفت از باد دگر باشد و از شانه دگر

شمارهٔ ۱۰۹۶: گر زمین جان برود، باد هوایی کم گیر

شمارهٔ ۱۰۹۷: سر به کوی عشق غلتانیده گیر

شمارهٔ ۱۰۹۸: ای رخت از مه جهان آرای تر

شمارهٔ ۱۰۹۹: با تو در سینه نفس را چه گذر

شمارهٔ ۱۱۰۰: در عشق باز خود را دیوانه کردم از سر

شمارهٔ ۱۱۰۱: جولان تو سنش بین، هر سو غبار دیگر

شمارهٔ ۱۱۰۲: ای باد صبحدم، خبر آشنا بیار

شمارهٔ ۱۱۰۳: ای دل، ازین خرابه وحشت کرانه گیر

شمارهٔ ۱۱۰۴: ای شهسوار، دست به سوی عنان مبر

شمارهٔ ۱۱۰۵: از چشم تو که هست ز تو جان شکارتر

شمارهٔ ۱۱۰۶: هر شب منم ز هجر پریشان و دیده تر

شمارهٔ ۱۱۰۷: نه نرگس است ز چشم خوش تو عربده جوتر

شمارهٔ ۱۱۰۸: رضای من طلب امشب، طریق ناز مگیر

شمارهٔ ۱۱۰۹: قمر برید ز من مهر و من خراب قمر

شمارهٔ ۱۱۱۰: منم به خانه، تن اینجا و جان به جای دگر

شمارهٔ ۱۱۱۱: رخ گل خوش است و از وی رخت، ای نگار، خوش تر

شمارهٔ ۱۱۱۲: سپیده دم که گهربار بر در گلزار

شمارهٔ ۱۱۱۳: آراست همه عرصه آفاق به زیور

ز

شمارهٔ ۱۱۱۴: ای سرم را به خاک پات نیاز

شمارهٔ ۱۱۱۵: فزون شد عشق جانان روز تا روز

شمارهٔ ۱۱۱۶: ز من چو دل ربودی رفت جان نیز

شمارهٔ ۱۱۱۷: گشادی چشم خواب آلود را باز

شمارهٔ ۱۱۱۸: بر جان من شکسته دل باز

شمارهٔ ۱۱۱۹: مبتلا شد چون دل مسکین به زلف یار باز

شمارهٔ ۱۱۲۰: در فراقش رود خون از دیده می بارم هنوز

شمارهٔ ۱۱۲۱: مست من چون جرعه نوشی، باده ای بر من بریز

شمارهٔ ۱۱۲۲: سویم آن نرگس بی خواب نبیند هرگز

شمارهٔ ۱۱۲۳: رویت از خوی همه پر در خوشاب است امروز

شمارهٔ ۱۱۲۴: دل ز تن بردی و در جانی هنوز

شمارهٔ ۱۱۲۵: تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز

شمارهٔ ۱۱۲۶: افتادگان راه توییم از سر نیاز

شمارهٔ ۱۱۲۷: کجا بود من مدهوش را حضور نماز

شمارهٔ ۱۱۲۸: خیال دوست به چشم من اندر آمد باز

شمارهٔ ۱۱۲۹: دمید صبح مبارک طلوع، ساقی، خیز

شمارهٔ ۱۱۳۰: نازنینان و چاربالش ناز

شمارهٔ ۱۱۳۱: شب زلف تو شد نشانه روز

شمارهٔ ۱۱۳۲: باد نوروز آمد و درهای بستان کرده باز

شمارهٔ ۱۱۳۳: بوستان بشکفت و روی لاله خندان گشت باز

شمارهٔ ۱۱۳۴: یا مرا قربانی آن چشم شوخ و شنگ ساز

شمارهٔ ۱۱۳۵: بر جمالت همچنان من عاشق زارم هنوز

س

شمارهٔ ۱۱۳۶: با پسته میگون تو شکر چه کند کس

شمارهٔ ۱۱۳۷: کار دلم از دست شد، ای دلربا، فریادرس

شمارهٔ ۱۱۳۸: بیا که بزم طرب را چمن نهاد اساس

شمارهٔ ۱۱۳۹: خرابی من از آن چشم پر خماری پرس

شمارهٔ ۱۱۴۰: دل ببردی به جنگجویی و بس

شمارهٔ ۱۱۴۱: ای ز تو کارسازی همه کس

ش

شمارهٔ ۱۱۴۲: تعالی الله، چه دولت داشتم دوش

شمارهٔ ۱۱۴۳: مرا کاری ست مشکل با دل خویش

شمارهٔ ۱۱۴۴: دل من برد، نتوان یافت بازش

شمارهٔ ۱۱۴۵: دل من چون شود دور از وثاقش

شمارهٔ ۱۱۴۶: اگر چه پرسش من نیست رایش

شمارهٔ ۱۱۴۷: ماییم و شبی و یار در پیش

شمارهٔ ۱۱۴۸: دزدانه در آمد از درم دوش

شمارهٔ ۱۱۴۹: ای زده ناوکم به جان، یک دو سه چار و پنج و شش

شمارهٔ ۱۱۵۰: پیش چشم خود مگو، گر با تو گویم سوز خویش

شمارهٔ ۱۱۵۱: گر نه من دیوانه گشتم زین دل بدنام خویش

شمارهٔ ۱۱۵۲: سالها خون خورده ام از بخت بی سامان خویش

شمارهٔ ۱۱۵۳: ای جفا آموخته، از غمزه بدخوی خویش

شمارهٔ ۱۱۵۴: گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش

شمارهٔ ۱۱۵۵: مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش

شمارهٔ ۱۱۵۶: دل که برد از ما اگر چه مبتلا می داردش

شمارهٔ ۱۱۵۷: ما به جان درمانده و دل سوی ما می خواندش

شمارهٔ ۱۱۵۸: مشک تر بر مه پراگندی و شب می خوانیش

شمارهٔ ۱۱۵۹: دوش ما بودیم و جام باده و مهتاب خوش

شمارهٔ ۱۱۶۰: خوش رفیقی او که گه گه در نظر می آیدش

شمارهٔ ۱۱۶۱: آیتی از رحمت آمد، گر چه سر تا پا تنش

شمارهٔ ۱۱۶۲: شد دل من خون ز داغ هجر او یارب کیش

شمارهٔ ۱۱۶۳: صبح دولت می دمد از روی آن خورشیدوش

شمارهٔ ۱۱۶۴: نام سرچشمه حیوان چه بری با دهنش

شمارهٔ ۱۱۶۵: آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش

شمارهٔ ۱۱۶۶: از خدنگ غمزه دلدوز خویش

شمارهٔ ۱۱۶۷: زلف تو هر موی و بادی در سرش

شمارهٔ ۱۱۶۸: آنکه از جان دوست تر می دارمش

شمارهٔ ۱۱۶۹: ای لب چون شکرت چشمه نوش

شمارهٔ ۱۱۷۰: شاد باش، ای شب فرخنده دوش

شمارهٔ ۱۱۷۱: رغم آن دل که نگهدارندش

شمارهٔ ۱۱۷۲: خلق به هر کار و من برسر سودای خویش

شمارهٔ ۱۱۷۳: مستی گرفت شیوه آن چشم پر خمارش

شمارهٔ ۱۱۷۴: خواهم که سیر بینم روی چو یاسمینش

شمارهٔ ۱۱۷۵: دیدم چو آفتابی در سایه کلاهش

شمارهٔ ۱۱۷۶: چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش

شمارهٔ ۱۱۷۷: شبها من و دلی و غمی بهر جان خویش

شمارهٔ ۱۱۷۸: ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوش

شمارهٔ ۱۱۷۹: دل برد و زهره نیست که آن باز خواهمش

شمارهٔ ۱۱۸۰: هر بامداد تا به شبم بر سر رهش

شمارهٔ ۱۱۸۱: فرشته می ننویسد گناه دم به دمش

شمارهٔ ۱۱۸۲: گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش

شمارهٔ ۱۱۸۳: ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش

شمارهٔ ۱۱۸۴: قبا و پیرهن او که می رسد به تنش

شمارهٔ ۱۱۸۵: کرشمه های سر زلف در بنا گوشش

شمارهٔ ۱۱۸۶: کسی که هست نظر بر جمال میمونش

شمارهٔ ۱۱۸۷: نظر ز دیده بدزدم چو بنگرم رویش

شمارهٔ ۱۱۸۸: شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش

شمارهٔ ۱۱۸۹: ترک من، سر مکش ز پرده خویش

شمارهٔ ۱۱۹۰: باغ بشکفت و سوری و سمنش

شمارهٔ ۱۱۹۱: رفت دل، نیست روشنم حالش

شمارهٔ ۱۱۹۲: لب نگر وان دهان خندانش

شمارهٔ ۱۱۹۳: سوار من از من عنان در مکش

شمارهٔ ۱۱۹۴: آن چشم سخنگو نگر و آن لب خاموش

شمارهٔ ۱۱۹۵: او می رود و عاشق مسکین گرانش

شمارهٔ ۱۱۹۶: به سنگی چون سگان از دور خرسندم ز دربانش

شمارهٔ ۱۱۹۷: خضر در کوی او ره گم کند زان شکل موزونش

شمارهٔ ۱۱۹۸: دل من دست بازی می کند هر لحظه با مویش

شمارهٔ ۱۱۹۹: زلفت که باد از هر طرف گه گه پریشان داردش

شمارهٔ ۱۲۰۰: گه گه نظری باز مدار از من درویش

شمارهٔ ۱۲۰۱: نیاید گر چه هرگز از فرامش گشتگان یادش

شمارهٔ ۱۲۰۲: گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش

شمارهٔ ۱۲۰۳: هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش

شمارهٔ ۱۲۰۴: دیده را زان سبزه نو رسته نوروزی ببخش

شمارهٔ ۱۲۰۵: غم دل زان خورم کانجاست آن بالای چون سیمش

شمارهٔ ۱۲۰۶: آمد بهار و شد چمن و لاله زار خوش

ط

شمارهٔ ۱۲۰۷: چون سبزه بر دمید ز گلزار یار خط

ع

شمارهٔ ۱۲۰۸: تا شد ز مطلع غیب خورشید حسن طالع

شمارهٔ ۱۲۰۹: چو مهر می کند از مشرق پیاله طلوع

غ

شمارهٔ ۱۲۱۰: گل ز بیم باد زیر پرده می دارد چراغ

شمارهٔ ۱۲۱۱: شاه حسنی وز متاع نیکوان داری فراغ

ف

شمارهٔ ۱۲۱۲: دی می گذشت و سوی او دلها روان از هر طرف

شمارهٔ ۱۲۱۳: دی مست می رفتی، بتا، رو کرده از ما یک طرف

ق

شمارهٔ ۱۲۱۴: ای ز سودای تو در دل رونق بازار عشق

شمارهٔ ۱۲۱۵: رسید دوش ندایی ازین بلند رواق

ک

شمارهٔ ۱۲۱۶: دو چشمت آفت دلهاست هر یک

شمارهٔ ۱۲۱۷: ای باد، لطفی کن برو در کوی جانان ساکنک

شمارهٔ ۱۲۱۸: بوستان جلوه در گرفت اینک

گ

شمارهٔ ۱۲۱۹: ترک سفید روی و سیه چشم و لاله رنگ

ل

شمارهٔ ۱۲۲۰: دل رفت ز تن بیرون دلدار همان در دل

شمارهٔ ۱۲۲۱: خهی در هر نظر چون خویش مقبول

شمارهٔ ۱۲۲۲: مرا بهرت خصومتهاست با دل

شمارهٔ ۱۲۲۳: نگارا، صحبت از اغیار بگسل

شمارهٔ ۱۲۲۴: زهی زلفت شکسته نرخ سنبل

شمارهٔ ۱۲۲۵: مسلمانان برفت از دست من دل

شمارهٔ ۱۲۲۶: خیز که جلوه می کند چهره دلگشای گل

شمارهٔ ۱۲۲۷: ترک من رفتم ز کویت گر ز من گشتی ملول

شمارهٔ ۱۲۲۸: می رود یار و مرا آزار می ماند به دل

شمارهٔ ۱۲۲۹: من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل

شمارهٔ ۱۲۳۰: رسته بودم مه من چندگه از زاری دل

شمارهٔ ۱۲۳۱: ای فرق تا به پای همه آرزوی دل

شمارهٔ ۱۲۳۲: من نخواهم برد جان از دست دل

شمارهٔ ۱۲۳۳: مده پندم که من در سینه سودایی دگر دارم

م

شمارهٔ ۱۲۳۴: همی خواهم ترا بینم، نظر سویی که من دارم

شمارهٔ ۱۲۳۵: من این آه جگر سوز از دل پیمان شکن دارم

شمارهٔ ۱۲۳۶: برون آ اندکی، جانا که بسیار آرزو دارم

شمارهٔ ۱۲۳۷: به یاد دیدن روی تو گلزار آرزو دارم

شمارهٔ ۱۲۳۸: من آن خاکم که در راه وفا رو بر زمین دارم

شمارهٔ ۱۲۳۹: نترسم از بلا چون دیده بر رخساره ای دارم

شمارهٔ ۱۲۴۰: شبی، آسایشم نبود، عجب بیداریی دارم

شمارهٔ ۱۲۴۱: به چشم تر دمی کاندر دل بریانش می دارم

شمارهٔ ۱۲۴۲: من و شبها و یاد آن سرکویی که من دانم

شمارهٔ ۱۲۴۳: تویی در پیش من یا خود مه و پروین نمی دانم

شمارهٔ ۱۲۴۴: چو خواهم با تو حال خود بگویم، جا نمی یابم

شمارهٔ ۱۲۴۵: همیشه در فراقت با دل افگار می گریم

شمارهٔ ۱۲۴۶: خراش سینه خود با یکی خونخوار می گویم

شمارهٔ ۱۲۴۷: بگویم حال خویشت، لیک از آزار می ترسم

شمارهٔ ۱۲۴۸: همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم

شمارهٔ ۱۲۴۹: تو سر مستی و من عاشق، بیا تا با تو در غلتم

شمارهٔ ۱۲۵۰: نیارم تاب دیدن، دیر دیرت بهر آن بینم

شمارهٔ ۱۲۵۱: چمن چون بوی تو آرد، به بویت در چمن میرم

شمارهٔ ۱۲۵۲: سواره آمدی و صید خود کردی دل و تن هم

شمارهٔ ۱۲۵۳: ندانم کیست اندر دل که در جان می خلد بازم

شمارهٔ ۱۲۵۴: ز هجران روز من شب گشت و کی بودی چنین روزم

شمارهٔ ۱۲۵۵: ز دستم شد عنان دل، چه داند کس که من چونم

شمارهٔ ۱۲۵۶: بدو بودم شبی، افسانه آن شب بگوییدم

شمارهٔ ۱۲۵۷: نگارا، عزم آن دارم که جان در پایت افشانم

شمارهٔ ۱۲۵۸: چو دادی مژده این نعمتم کت روی بنمایم

شمارهٔ ۱۲۵۹: سرو منی و از دل بستان خودت خوانم

شمارهٔ ۱۲۶۰: سودای سر زلفت کاندر دل و جان دارم

شمارهٔ ۱۲۶۱: ای گل، صفت حسنت بر وجه حسن گویم

شمارهٔ ۱۲۶۲: در دیده چه کار آید؟ این اشک چو بارانم

شمارهٔ ۱۲۶۳: نبض دل شوریده رنجور گرفتیم

شمارهٔ ۱۲۶۴: ما ترک رضای دل خودکام گرفتیم

شمارهٔ ۱۲۶۵: آن نرگس پر ناز و جفا را ز که دانیم

شمارهٔ ۱۲۶۶: ما از هوس روی بتان باز نیاییم

شمارهٔ ۱۲۶۷: جان زحمت خود برد و به جانان نرسیدیم

شمارهٔ ۱۲۶۸: عمری شد و ما عاشق و دیوانه بماندیم

شمارهٔ ۱۲۶۹: صافی مده، ای دوست که ما درد کشانیم

شمارهٔ ۱۲۷۰: ای از نظرم رفته، نظر سوی که دارم

شمارهٔ ۱۲۷۱: عاشق شدم و محرم این کار ندارم

شمارهٔ ۱۲۷۲: گمراه شدم، ره سوی جانان ز که پرسم

شمارهٔ ۱۲۷۳: یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم

شمارهٔ ۱۲۷۴: هر دم غم خود با دل افگار بگویم

شمارهٔ ۱۲۷۵: زین پای ادب نیست که در کوی تو آیم

شمارهٔ ۱۲۷۶: بیا ساقی که ما در می فتادیم

شمارهٔ ۱۲۷۷: به رخ خاک درت رفتیم و رفتیم

شمارهٔ ۱۲۷۸: همی دزدی ز من اندام چون سیم

شمارهٔ ۱۲۷۹: سفر کردند یاران جان ما هم

شمارهٔ ۱۲۸۰: ببستی چشم من ز افسون زبان هم

شمارهٔ ۱۲۸۱: بتی هر روز بر دل میر سازم

شمارهٔ ۱۲۸۲: خیالت بر دل خود شاه سازم

شمارهٔ ۱۲۸۳: ز هر موی تو دل در بند دارم

شمارهٔ ۱۲۸۴: مرا دل ده که من سنگی ندارم

شمارهٔ ۱۲۸۵: غمت با این و با آن گفتم، نگفتم

شمارهٔ ۱۲۸۶: شبی در کوی آن مه روی رفتم

شمارهٔ ۱۲۸۷: به دست باد، کان سو جان فرستم

شمارهٔ ۱۲۸۸: پری رویی که من حیران اویم

شمارهٔ ۱۲۸۹: دل بی عشق را من دل نگویم

شمارهٔ ۱۲۹۰: ز عشقت بیقرارم، با که گویم

شمارهٔ ۱۲۹۱: نهانی چند سوی یار بینم

شمارهٔ ۱۲۹۲: منت هر شب که گرد کوی گردم

شمارهٔ ۱۲۹۳: ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدم

شمارهٔ ۱۲۹۴: لبالب کن قدح ساقی که مستم

شمارهٔ ۱۲۹۵: بیا، جانا، که جانت را بمیرم

شمارهٔ ۱۲۹۶: نمی داند مه نامهربانم

شمارهٔ ۱۲۹۷: امشب سوی دوست راه گیریم

شمارهٔ ۱۲۹۸: ما دلشدگان بیقراریم

شمارهٔ ۱۲۹۹: از دست غمت به ناله ماییم

شمارهٔ ۱۳۰۰: ما عاشق روی نیکوانیم

شمارهٔ ۱۳۰۱: آن مرغ که بود زیرکش نام

شمارهٔ ۱۳۰۲: نه دست رسی به یار دارم

شمارهٔ ۱۳۰۳: من کشته روی یار خویشم

شمارهٔ ۱۳۰۴: ای روی تو عمر جاودانم

شمارهٔ ۱۳۰۵: من عاشق آن رخ چو ماهم

شمارهٔ ۱۳۰۶: ای گریه، ترا چه شکر گویم

شمارهٔ ۱۳۰۷: زان غمزه خونخوار جان افگار خوش می آیدم

شمارهٔ ۱۳۰۸: یارب، چه باشد گه گهی جانان در آغوش آیدم

شمارهٔ ۱۳۰۹: مستم که امشب گوییا میهای پنهان خورده ام

شمارهٔ ۱۳۱۰: امشب میان نوخطان سرمست و غلتان بوده ام

شمارهٔ ۱۳۱۱: اینک به کوی یار خود من بهر مردن می روم

شمارهٔ ۱۳۱۲: از غمزه ناوک زن شدی، آماج گاهت دل کنم

شمارهٔ ۱۳۱۳: بسیار خواهم از نظر تا روی او یکسو کنم

شمارهٔ ۱۳۱۴: هر دم بنتوانم که آن رخسار زیبا بنگرم

شمارهٔ ۱۳۱۵: جانم برون آمد ز غم، آخر به جانان کی رسم

شمارهٔ ۱۳۱۶: خواهم دل خون گشته را از دست تو در خون کشم

شمارهٔ ۱۳۱۷: یک شب اگر من دور از آن گیسوی در هم اوفتم

شمارهٔ ۱۳۱۸: باز آمد آن وقتی که من از گریه در خون اوفتم

شمارهٔ ۱۳۱۹: دیدم بلای ناگهان عاشق شدم، دیوانه هم

شمارهٔ ۱۳۲۰: هر سحری به کوی تو شعله وای خود کشم

شمارهٔ ۱۳۲۱: بر در تو ز دشمنان گر چه که صد جفا کشم

شمارهٔ ۱۳۲۲: آن نه منم که از جفا دست ز یار در کشم

شمارهٔ ۱۳۲۳: ملکت عشق ملک شد از کرم الهیم

شمارهٔ ۱۳۲۴: گر گلی ندهی ز باغ خود به خاری هم خوشیم

شمارهٔ ۱۳۲۵: ای خوش آن روزی که ما با یار خود خوش بوده ایم

شمارهٔ ۱۳۲۶: ما گرفتار غم و از خویشتن وامانده ایم

شمارهٔ ۱۳۲۷: باده در ره، ساقیا، تا جای در جانش کنیم

شمارهٔ ۱۳۲۸: ای سفر کرده ز چشم و در دل و جانی مقیم

شمارهٔ ۱۳۲۹: گر گذر افتد ترا در کوی جانان، ای نسیم

شمارهٔ ۱۳۳۰: هر شبی چون یاد آن رخسار گلناری کنم

شمارهٔ ۱۳۳۱: بخت گویم نیست تا پیش تو سربازی کنم

شمارهٔ ۱۳۳۲: بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم

شمارهٔ ۱۳۳۳: منزل عشقت که من پوشیده در جان می کنم

شمارهٔ ۱۳۳۴: سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم

شمارهٔ ۱۳۳۵: عزم آن دارم که از دل نقد جان بیرون کنم

شمارهٔ ۱۳۳۶: یک سخن گر زان لب شکرفشان بیرون کشم

شمارهٔ ۱۳۳۷: نی مجال آن که او را از دل خود برکشم

شمارهٔ ۱۳۳۸: ای خوش آن شبها که من در دیده خوابی داشتم

شمارهٔ ۱۳۳۹: خرم آن روزی که من با دوست کاری داشتم

شمارهٔ ۱۳۴۰: یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتم

شمارهٔ ۱۳۴۱: دوش من روی چو ماه آشنایی دیده ام

شمارهٔ ۱۳۴۲: من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام

شمارهٔ ۱۳۴۳: این منم، یارب که با دلدار هم زانو شدم

شمارهٔ ۱۳۴۴: باز وقت آمد که من سر در پریشانی نهم

شمارهٔ ۱۳۴۵: نکنم ز عشق تو به که سر گناه دارم

شمارهٔ ۱۳۴۶: شب من سیه شد از غم، مه من کجات جویم

شمارهٔ ۱۳۴۷: ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم

شمارهٔ ۱۳۴۸: نفسی برون ندادم که حدیث دل نگفتم

شمارهٔ ۱۳۴۹: وقت آنست که ما رو به خرابان نهیم

شمارهٔ ۱۳۵۰: عهدها را گه آن شد که ز سر تازه کنیم

شمارهٔ ۱۳۵۱: ما به کوی تو سگانیم و به راه تو خسیم

شمارهٔ ۱۳۵۲: فرخ آن روز که دیده بر رخت باز کنم

شمارهٔ ۱۳۵۳: ای خوش آن دم که سخنهای تو در گوش کنم

شمارهٔ ۱۳۵۴: پیش روی تو حدیث مه و جوزا نکنم

شمارهٔ ۱۳۵۵: من اگر بر در تو هر شبی افغان نکنم

شمارهٔ ۱۳۵۶: بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم

شمارهٔ ۱۳۵۷: التفاتی به من آن ماه ندارد، چه کنم

شمارهٔ ۱۳۵۸: هر شب از دست غمت دیده و دل خون شودم

شمارهٔ ۱۳۵۹: سوی من بین که ز هجرت به گداز آمده ام

شمارهٔ ۱۳۶۰: بی تو امید ندارم که زمانی بزیم

شمارهٔ ۱۳۶۱: بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم

شمارهٔ ۱۳۶۲: من و گنج غم و در سینه همان سیم تنم

شمارهٔ ۱۳۶۳: خرم آن روز که من آن رخ زیبا بینم

شمارهٔ ۱۳۶۴: یارب، آن روز بیابم که جمالت بینم

شمارهٔ ۱۳۶۵: حال خود باز بر آیین دگر می بینم

شمارهٔ ۱۳۶۶: می گذشتی و به سویت نگران می دیدم

شمارهٔ ۱۳۶۷: مدتی شد که نظر بر رخ یاری دارم

شمارهٔ ۱۳۶۸: گر چه از عقل و دیده و جان برخیزم

شمارهٔ ۱۳۶۹: کس بدین روز مبادا که من بد روزم

شمارهٔ ۱۳۷۰: دل آواره به جایی ست که من می دانم

شمارهٔ ۱۳۷۱: دل صد پاره که صد جا گرهش بر بستم

شمارهٔ ۱۳۷۲: سبزه ها نو می دمد بیرون رویم

شمارهٔ ۱۳۷۳: ای به چشم تو خمار و خواب هم

شمارهٔ ۱۳۷۴: ای رخت چون ماه و از مه بیش هم

شمارهٔ ۱۳۷۵: در فراقت زندگانی چون کنم

شمارهٔ ۱۳۷۶: باز با درد جدایی چون کنم

شمارهٔ ۱۳۷۷: بر جمالت مبتلایم، چون کنم

شمارهٔ ۱۳۷۸: میزنی تو غمزه، من جان می کنم

شمارهٔ ۱۳۷۹: راز دل پوشیده با جانان برم

شمارهٔ ۱۳۸۰: دوش رخ بر آستانش سوده ام

شمارهٔ ۱۳۸۱: هر شبی با گریه های خود خوشم

شمارهٔ ۱۳۸۲: توبه دیرینه را می بشکنم

شمارهٔ ۱۳۸۳: دلبرا، در جان نشین، فی العین هم

شمارهٔ ۱۳۸۴: از دو زلف تو شکن وام کنم

شمارهٔ ۱۳۸۵: خم آن طره دلبند کشم

شمارهٔ ۱۳۸۶: گر سخن زان قد رعنا گویم

شمارهٔ ۱۳۸۷: روی تو ماه سما می گوییم

شمارهٔ ۱۳۸۸: من عاشقم، نه رعنا، کز دوست کام خواهم

شمارهٔ ۱۳۸۹: ابر بهار باران، وین چشم خونفشان هم

شمارهٔ ۱۳۹۰: از دل پیام دارم، بر دوست چون رسانم

شمارهٔ ۱۳۹۱: جانا، بر آستانت روزی که جا بگیرم

شمارهٔ ۱۳۹۲: از دست دل بر آنم کز جان خود بشورم

شمارهٔ ۱۳۹۳: چون نآرم آنکه فارغ زان آشنا گریزم

شمارهٔ ۱۳۹۴: کاری چو برنیاید از آه صبح خیزم

شمارهٔ ۱۳۹۵: رفتیم ما و دل به یکی سو گذاشتیم

شمارهٔ ۱۳۹۶: هر دم گذر به کوی و سرایی که ما کنیم

شمارهٔ ۱۳۹۷: هر شب به کوی وصل تو دزدیده ره کنیم

شمارهٔ ۱۳۹۸: ما عافیت نثار ره درد کرده ایم

شمارهٔ ۱۳۹۹: رحمی که بر در تو غریب اوفتاده ام

شمارهٔ ۱۴۰۰: تا دامن از بساط جهان در کشیده ایم

شمارهٔ ۱۴۰۱: خیز، ای به دل نشسته که بیدل نشسته ایم

شمارهٔ ۱۴۰۲: بخرام تا به زیر قدم پی سپر شویم

شمارهٔ ۱۴۰۳: می خواستم که روزه گشایم نماز شام

شمارهٔ ۱۴۰۴: از طره تو جز ره سودا نیافتم

شمارهٔ ۱۴۰۵: عمرم گذشت و روی تو دیدن نیافتم

شمارهٔ ۱۴۰۶: هرگز ز دور چرخ وفایی نیافتم

شمارهٔ ۱۴۰۷: شب تا به روز خون جگر نوش کرده ام

شمارهٔ ۱۴۰۸: اول به سینه بهر غمت جای کرده ام

شمارهٔ ۱۴۰۹: هر شب فتاده بر در تو خاک در خورم

شمارهٔ ۱۴۱۰: تلخاب حسرت است هر آبی که من خورم

شمارهٔ ۱۴۱۱: امشب من آن نیم که فغان را فرو برم

شمارهٔ ۱۴۱۲: هر شب به دل تصور نازش فرو برم

شمارهٔ ۱۴۱۳: فریاد از این جفا که من از یار می کشم

شمارهٔ ۱۴۱۴: چون ناله بهر دیدنت از ناز برکشم

شمارهٔ ۱۴۱۵: نی پای آن که از سر کویت سفر کنم

شمارهٔ ۱۴۱۶: هر روز دیده بر ره یاد صبا نهم

شمارهٔ ۱۴۱۷: با تو چه روز بود که من آشنا شدم

شمارهٔ ۱۴۱۸: ای دیده، پای شو که بر یار می روم

شمارهٔ ۱۴۱۹: دل داده ام به دلبر و جانی خریده ام

شمارهٔ ۱۴۲۰: گر خود سخن ز زهره و از ماه بشنوم

شمارهٔ ۱۴۲۱: رو زردی از من است ز چشم سیه گرم

شمارهٔ ۱۴۲۲: اگر نه روی تو ببینم، به ماهتاب نبینم

شمارهٔ ۱۴۲۳: کرشمه کردنت ار چه بلاست، باز ندارم

شمارهٔ ۱۴۲۴: برفت عمر و به سوی خدای روی نکردم

شمارهٔ ۱۴۲۵: خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم

شمارهٔ ۱۴۲۶: گذشت عمر و دمی در رخ تو سیر ندیدم

شمارهٔ ۱۴۲۷: اگر ز من بروی، تاب دوری تو ندارم

شمارهٔ ۱۴۲۸: کجایی، ای به فدای تو گشته جان و جهانم

شمارهٔ ۱۴۲۹: دلم ز دست تو خون شد، ندانم این به که گویم

شمارهٔ ۱۴۳۰: بیار، ساقی، دریای بیکرانه به سویم

شمارهٔ ۱۴۳۱: نهفته خورد می آن شوخ و منکر است به رویم

شمارهٔ ۱۴۳۲: غمم بکشت که از یار مانده ام، چه کنم

شمارهٔ ۱۴۳۳: برونم از دل پر خون نمی شوی، چه کنم

شمارهٔ ۱۴۳۴: گذشت یار و نسازم به خوی او، چه کنم

شمارهٔ ۱۴۳۵: برابر لب او انگبین چگونه کنم

شمارهٔ ۱۴۳۶: گر آشکار حدیث نهان خویش کنم

شمارهٔ ۱۴۳۷: نه بخت آن که به سوی تو جان خویش کنم

شمارهٔ ۱۴۳۸: نه یار وعده بوس و کنار می کندم

شمارهٔ ۱۴۳۹: من آن نیم که به عمر از وفای خود بروم

شمارهٔ ۱۴۴۰: ببین که باز به دست تو اوفتاد دلم

شمارهٔ ۱۴۴۱: شکست پشت من از بار غم، چه چاره کنم

شمارهٔ ۱۴۴۲: گذشت باز بدین سوی ترک کج کلهم

شمارهٔ ۱۴۴۳: زبان نماند، ز لعلت سخن کجا یابم

شمارهٔ ۱۴۴۴: کجات جویم و گر جویمت، کجا یابم

شمارهٔ ۱۴۴۵: کدام سوی روم کز فراق امان یابم

شمارهٔ ۱۴۴۶: به جان رسیدم و از دل خبر نمی یابم

شمارهٔ ۱۴۴۷: من آنچه دوش بدین جان مبتلا گفتم

شمارهٔ ۱۴۴۸: نبودی آن که منت دلنواز می گفتم

شمارهٔ ۱۴۴۹: بیا که بهر تو جان در بلا گرو کردم

شمارهٔ ۱۴۵۰: توانم از همه خوبان نظر بگردانم

شمارهٔ ۱۴۵۱: خراب گشتم و با خویش بس نمی آیم

شمارهٔ ۱۴۵۲: منم که بی به تو صد گونه داغ می سوزم

شمارهٔ ۱۴۵۳: همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم

شمارهٔ ۱۴۵۴: رخی که بر کف پای تو سیم تن مالم

شمارهٔ ۱۴۵۵: اگر چه از تو دل خسته و غمین دارم

شمارهٔ ۱۴۵۶: نه یک دل، ار چه هزار است، آن او دانم

شمارهٔ ۱۴۵۷: نیامده ست به چشم آدمی بدین سانم

شمارهٔ ۱۴۵۸: چنین که غمزه خوبان نشست در کینم

شمارهٔ ۱۴۵۹: چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم

شمارهٔ ۱۴۶۰: به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم

شمارهٔ ۱۴۶۱: به دیدنت که من خو گرفته می آیم

شمارهٔ ۱۴۶۲: ما که در راه غم قدم زده ایم

شمارهٔ ۱۴۶۳: ما در این شهر پای بند توایم

شمارهٔ ۱۴۶۴: غم کشی چند یار خویش کنم

شمارهٔ ۱۴۶۵: خیز تا باده در پیاله کنیم

شمارهٔ ۱۴۶۶: هر شب از شوق جامه پاره کنم

شمارهٔ ۱۴۶۷: چون شکر زان دو لعل تر بکنم

شمارهٔ ۱۴۶۸: جان من از غمت چنان شده ام

شمارهٔ ۱۴۶۹: گر در وصل را گشاد دهیم

شمارهٔ ۱۴۷۰: تیغ برکش که تا ز سر برهیم

شمارهٔ ۱۴۷۱: گل دل تازه گردد از دم خم

شمارهٔ ۱۴۷۲: این تویی تا به خواب می بینم

شمارهٔ ۱۴۷۳: رویت، ای نازنین، که می بینم

شمارهٔ ۱۴۷۴: دوش می رفت و آه می کردم

شمارهٔ ۱۴۷۵: دل به زلفت سپردم و رفتم

شمارهٔ ۱۴۷۶: دل ز مهر تو در که پیوندم

شمارهٔ ۱۴۷۷: من اگر دوستت همی دارم

شمارهٔ ۱۴۷۸: ای وجود تو دیده جانم

شمارهٔ ۱۴۷۹: سحرگه که بیدار گردیده بودم

شمارهٔ ۱۴۸۰: من از دست دل دوش دیوانه بودم

شمارهٔ ۱۴۸۱: من آن ترک طناز را می شناسم

شمارهٔ ۱۴۸۲: ز عشقت من خسته جان می خراشم

شمارهٔ ۱۴۸۳: گذشت آن که من صبر و دین داشتم

شمارهٔ ۱۴۸۴: چو نام تو در نامه ای دیده ام

شمارهٔ ۱۴۸۵: بیا تا بی گل و صهبا نباشیم

شمارهٔ ۱۴۸۶: بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردم

شمارهٔ ۱۴۸۷: دوستان در ره دل سنگ گران است تنم

شمارهٔ ۱۴۸۸: گر رسم روزی به تو نوآشنایی ها کنم

شمارهٔ ۱۴۸۹: چون ز تو می نتوانم که شکیبا باشم

شمارهٔ ۱۴۹۰: ز عشقت خواستم از جان و یک دم با تو ننشستم

شمارهٔ ۱۴۹۱: عاشق شدم، با یار بدعهد وغا کردم

شمارهٔ ۱۴۹۲: زین پس سر آن نیست که من زهد فروشم

شمارهٔ ۱۴۹۳: گر من به کمند تو گرفتار نباشم

شمارهٔ ۱۴۹۴: چون دولت آن نیست که پهلوی تو باشم

شمارهٔ ۱۴۹۵: عشقت نصیب من همه غم داد، درد هم

شمارهٔ ۱۴۹۶: ماهی رود و من همه شب خواب ندانم

شمارهٔ ۱۴۹۷: دریاب که من طاقت هجر تو ندارم

شمارهٔ ۱۴۹۸: ابر می بارد و من بار سفر می بندم

شمارهٔ ۱۴۹۹: مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم

شمارهٔ ۱۵۰۰: باز این دل من رو به که آورد، ندانم

شمارهٔ ۱۵۰۱: وقتی ازین پیش تر خوشدلیی داشتیم

شمارهٔ ۱۵۰۲: بس به مویت اسیر شد جانم

شمارهٔ ۱۵۰۳: از پس عمر شبی هم نفس یار شدم

ن

شمارهٔ ۱۵۰۴: از آن لب می وزد بویی و بوی خون ناب است این

شمارهٔ ۱۵۰۵: غبار مشک می خیزد، ندانم تا چه باد است این

شمارهٔ ۱۵۰۶: همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این

شمارهٔ ۱۵۰۷: شب ست این وه چه بی پایان و یا خود زلف یارست این

شمارهٔ ۱۵۰۸: درآ، ای شاخ گل، خندان و مجلس را گلستان کن

شمارهٔ ۱۵۰۹: بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردن

شمارهٔ ۱۵۱۰: زهی رسم بناگوشت گل اندر سبزه پروردن

شمارهٔ ۱۵۱۱: مرا قامت چو چوگان است و سر چون گوی سرگردان

شمارهٔ ۱۵۱۲: شبی با ما خیال خویشتن را میهمان گردان

شمارهٔ ۱۵۱۳: وصیت می کنم، گر بشنود ابرو کمان من

شمارهٔ ۱۵۱۴: ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن

شمارهٔ ۱۵۱۵: مخند از درد من، جانا، نه بر بازی ست آه من

شمارهٔ ۱۵۱۶: با چون تو مهی یک شب گر خواب توان کردن

شمارهٔ ۱۵۱۷: گیسوی ترا نسبت با شب نتوان کردن

شمارهٔ ۱۵۱۸: یوسف چو رخت ماهی در خواب ندیده ست این

شمارهٔ ۱۵۱۹: مبارک باد، ماه روزه داران

شمارهٔ ۱۵۲۰: خمار و خواب و چشم کافرش بین

شمارهٔ ۱۵۲۱: برآمد ماه عید از اوج گردون

شمارهٔ ۱۵۲۲: شبی بخرام و مه را کار بشکن

شمارهٔ ۱۵۲۳: خوش آمد با توام دیدار کردن

شمارهٔ ۱۵۲۴: بر آن رویی که نتوان می گرفتن

شمارهٔ ۱۵۲۵: نه بی یادت برآید یک دم از من

شمارهٔ ۱۵۲۶: روزی که به عالم است شب دان

شمارهٔ ۱۵۲۷: از همچو تویی برید نتوان

شمارهٔ ۱۵۲۸: ای میر همه شکر فروشان

شمارهٔ ۱۵۲۹: زین خوش پسران و شکل ایشان

شمارهٔ ۱۵۳۰: ای آرزوی امیدواران

شمارهٔ ۱۵۳۱: سر مست رود چو در گلستان

شمارهٔ ۱۵۳۲: تا از بر تو جدا شدم من

شمارهٔ ۱۵۳۳: جانا، گذری به بوستان کن

شمارهٔ ۱۵۳۴: یک دم فراموشم نه ای، گر چه نیاری یاد من

شمارهٔ ۱۵۳۵: سودای خوبان کم نشد، زین جان غم فرسود من

شمارهٔ ۱۵۳۶: ماهی گذشت و شب نخفت این دیده بیدار من

شمارهٔ ۱۵۳۷: ماه هلال ابروی من عقل مرا شیدا مکن

شمارهٔ ۱۵۳۸: مانا که بگشاید دلم، بندی ز گیسو باز کن

شمارهٔ ۱۵۳۹: هر مجلسی و ساقیی، من در خمار خویشتن

شمارهٔ ۱۵۴۰: خونی ز چشمم می رود، در انتظار کیست این

شمارهٔ ۱۵۴۱: آمد بهار، ای یار من، بشکفت گلها در چمن

شمارهٔ ۱۵۴۲: بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این

شمارهٔ ۱۵۴۳: ز اندازه بگذشت آرزو، طاقت ندارم بیش از این

شمارهٔ ۱۵۴۴: خواهی دلا، فردوس جان، رخسار جانان را ببین

شمارهٔ ۱۵۴۵: خواب ز چشم من بشد، چشم تو بست خواب من

شمارهٔ ۱۵۴۶: آفت زهد و توبه شد ترک شرابخوار من

شمارهٔ ۱۵۴۷: گر چه ز خوی نازکت سوخته گشت جان من

شمارهٔ ۱۵۴۸: تنگ نبات چون بود، لب بگشا که هم چنین

شمارهٔ ۱۵۴۹: رفتی و شد بی تو جانم زار، باز آی و ببین

شمارهٔ ۱۵۵۰: آخر، ای خود بین من، روزی به غمخواری ببین

شمارهٔ ۱۵۵۱: آن کلاه کج بر آن سرو بلند او ببین

شمارهٔ ۱۵۵۲: صبح دولت می دمد یا خود رخ جانانست این

شمارهٔ ۱۵۵۳: ای به کویت هر سحرگه جای تنها ماندگان

شمارهٔ ۱۵۵۴: باش تا مشکت ز برگ یاسمین آید برون

شمارهٔ ۱۵۵۵: دوش سرمست آن نگار نازنین آمد برون

شمارهٔ ۱۵۵۶: نام گل بردن به پیشت بر زبان آید گران

شمارهٔ ۱۵۵۷: عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان

شمارهٔ ۱۵۵۸: آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن

شمارهٔ ۱۵۵۹: جان من از بیدلان، آخر گهی یادی بکن

شمارهٔ ۱۵۶۰: چشم را در ملک خوبی شحنه بیداد کن

شمارهٔ ۱۵۶۱: عاشقان را گه گهی از رخ نوایی تازه کن

شمارهٔ ۱۵۶۲: ترک من بر عزم رفتن تیر در ترکش مکن

شمارهٔ ۱۵۶۳: ناز در چشم و کرشمه در سر ابرو مکن

شمارهٔ ۱۵۶۴: بی وفا یارا، چنین هم بی وفاداری مکن

شمارهٔ ۱۵۶۵: تا کی، ای مه روی، کین انگیختن

شمارهٔ ۱۵۶۶: خویش را در کوی بی خویشی فگن

شمارهٔ ۱۵۶۷: عمر برفت و نرفت عشق ز سودای من

شمارهٔ ۱۵۶۸: ای دل، از آنها که رفت، گر بتوانی مکن

شمارهٔ ۱۵۶۹: از شب گیسوی تست روشنی روز من

شمارهٔ ۱۵۷۰: ای دل، به چشم عبرت نظاره جهان کن

شمارهٔ ۱۵۷۱: یک ره ز در برون آ، قصد هزار جان کن

شمارهٔ ۱۵۷۲: تا چند کوشی آخر در خون بیگناهان

شمارهٔ ۱۵۷۳: ای دور مانده از نظر دورماندگان

شمارهٔ ۱۵۷۴: ای تیغ بر کشیده چو مردم کشندگان

شمارهٔ ۱۵۷۵: ای بی خبر، ز دیده بی خواب عاشقان

شمارهٔ ۱۵۷۶: ای باد، بوی یار بدین مبتلا رسان

شمارهٔ ۱۵۷۷: برداشتن نظر ز نگاری نمی توان

شمارهٔ ۱۵۷۸: بنشست عشق یار به جانم چنان درون

شمارهٔ ۱۵۷۹: دل می بری و در خم مو می کنی، مکن

شمارهٔ ۱۵۸۰: ای دیده، بیش در رخ جانان نظر مکن

شمارهٔ ۱۵۸۱: عزم برون چو مست خماری شوی، مکن

شمارهٔ ۱۵۸۲: ای دل، ز وعده کج آن شوخ یاد کن

شمارهٔ ۱۵۸۳: ای دل، علم به ملک قناعت بلند کن

شمارهٔ ۱۵۸۴: جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن

شمارهٔ ۱۵۸۵: امروز باز شکل دگرگشت یار من

شمارهٔ ۱۵۸۶: باز آمد آن که سوخته اوست جان من

شمارهٔ ۱۵۸۷: ای بوده در قفای تو دایم دعای من

شمارهٔ ۱۵۸۸: کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختن

شمارهٔ ۱۵۸۹: خوش است میکده، ساقی، به روی همنفسان

شمارهٔ ۱۵۹۰: رو، ای صبا و سلامم به دلنواز رسان

شمارهٔ ۱۵۹۱: نظر چگونه توان در همه جهان کردن

شمارهٔ ۱۵۹۲: صواب نیست به تو فکر حور عین کردن

شمارهٔ ۱۵۹۳: میسر ار شود از چون تو نخل برخوردن

شمارهٔ ۱۵۹۴: چنین که بی تو زمان نمی توان بودن

شمارهٔ ۱۵۹۵: اگر بخواهمش آن روی دلستان دیدن

شمارهٔ ۱۵۹۶: ز زلف تو کمر فتنه بر میان بستن

شمارهٔ ۱۵۹۷: دلم که سوخت ز عشقش چراغ جان من است آن

شمارهٔ ۱۵۹۸: بیار ساقی و جام شراب در گردان

شمارهٔ ۱۵۹۹: دریغ صحبت دیرینه وفاداران

شمارهٔ ۱۶۰۰: آخر نگاهی بر حال ما کن

شمارهٔ ۱۶۰۱: سبزه همان و گل و صحرا همان

شمارهٔ ۱۶۰۲: روی ترش کرده به یاران مبین

شمارهٔ ۱۶۰۳: ای سمن نامه وفا بستان

شمارهٔ ۱۶۰۴: عالم از جام لب خراب مکن

شمارهٔ ۱۶۰۵: گواه جبین است بر درد من

شمارهٔ ۱۶۰۶: دل شکیبا نمی توان کردن

شمارهٔ ۱۶۰۷: من خسته را ز آن خود کن، ببین

شمارهٔ ۱۶۰۸: چه کنم کز دل من آن صنم آید بیرون

شمارهٔ ۱۶۰۹: ای شکل و بالایت بلا، از بهر جان مردمان

شمارهٔ ۱۶۱۰: چه بلاست از دو چشمت نظر نیاز کردن

شمارهٔ ۱۶۱۱: گر ز شوخی نیستت پروای من

شمارهٔ ۱۶۱۲: یار بی فرمان و دل هم همچنان

شمارهٔ ۱۶۱۳: همی ریزی به بازی خون یاران

شمارهٔ ۱۶۱۴: عشق آتشم در جان زد و جانان ازان دیگران

شمارهٔ ۱۶۱۵: دل گمگشته به بازار خریدن نتوان

شمارهٔ ۱۶۱۶: در ره عشق از بلا آزاد نتوان زیستن

شمارهٔ ۱۶۱۷: آرایش مجلس تویی، مجلس بیارا هر زمان

شمارهٔ ۱۶۱۸: یک دگر خلق به سودای دل و جان گفتن

شمارهٔ ۱۶۱۹: جانا همان و دل همان درد من شیدا همان

شمارهٔ ۱۶۲۰: صبح دمید و روز شد، شمع به گوشه نه کنون

شمارهٔ ۱۶۲۱: ای مشک وام داده زلفت به آهوی چین

شمارهٔ ۱۶۲۲: خه از کجاها می رسی آلوده می همچنین

شمارهٔ ۱۶۲۳: از خانه دشمن خاست دل، فریاد کردن چون توان

شمارهٔ ۱۶۲۴: آستان یار و آن گه خون من

شمارهٔ ۱۶۲۵: عیش من تلخ است ازان شکر لب شیرین سخن

شمارهٔ ۱۶۲۶: صد ره گذری هر دم بر جان خراب من

شمارهٔ ۱۶۲۷: سواره اینک آن سرو روانم می رود بیرون

شمارهٔ ۱۶۲۸: چشم است، یارب، آنچنان یا خود بلای جان من

شمارهٔ ۱۶۲۹: آه ازین تنگ قبایان شده تنگم دامان

شمارهٔ ۱۶۳۰: ای جهانی کشته، جان چند کس خواهی شدن

شمارهٔ ۱۶۳۱: بنشین نفسی کز همه لطف تو بس است این

شمارهٔ ۱۶۳۲: ای آشنا، درین چه بی بن نظاره کن

شمارهٔ ۱۶۳۳: چون همی دانی که تن چون جان نهان خواهد شدن

شمارهٔ ۱۶۳۴: ای غمت خوش تر ز شادی کسان

شمارهٔ ۱۶۳۵: یک شب، ای ماه جهان افروز من

شمارهٔ ۱۶۳۶: از آن خویش کنم من که جان دهم بستان

شمارهٔ ۱۶۳۷: گر هوس بردم به رویت چشم خود بر دوختن

شمارهٔ ۱۶۳۸: چون بستدی دل من، پرسشم کن به ازین

شمارهٔ ۱۶۳۹: آخر بگو، ای نازنین، ناز تو تا کی همچنین

شمارهٔ ۱۶۴۰: در سرم باز هوایی ست که گفتن نتوان

شمارهٔ ۱۶۴۱: امروز به نظاره آن سرو خرامان

شمارهٔ ۱۶۴۲: ز سر کرشمه یک ره نظری به روی من کن

شمارهٔ ۱۶۴۳: منم و خیال بازی شب و روز با جوانان

شمارهٔ ۱۶۴۴: دلم را کرد صد پاره به سینه خار خار تو

و

شمارهٔ ۱۶۴۵: دلم آشفته شد، جانا، به بالای بلای تو

شمارهٔ ۱۶۴۶: مه شبگرد من امشب چو مه می گشت و من با او

شمارهٔ ۱۶۴۷: دو رخ بنمای و بازار کواکب بشکن از هر دو

شمارهٔ ۱۶۴۸: بدینسان کز غمت بر خاک دارم هر زمان پهلو

شمارهٔ ۱۶۴۹: بیچاره دلم خون شد در پیش خیال تو

شمارهٔ ۱۶۵۰: ای جان من آویزان از بند قبای تو

شمارهٔ ۱۶۵۱: آن کیست که می آید صد لشکر دل با او

شمارهٔ ۱۶۵۲: از دوری خود، جانا، حال دل من بشنو

شمارهٔ ۱۶۵۳: ای رهزن عشاق، چه عیار کسی تو

شمارهٔ ۱۶۵۴: خلقی همه در شهر و مرا جا به دگر سو

شمارهٔ ۱۶۵۵: ای سبزه دمانید به گرد قمر از مو

شمارهٔ ۱۶۵۶: من اینجا و دل گمره در آن کو

شمارهٔ ۱۶۵۷: زینسان که ناوک می زند چشم شکارانداز او

شمارهٔ ۱۶۵۸: آن شکل جولانش نگر، وان خلق در دنبال او

شمارهٔ ۱۶۵۹: ترکی ست بدخو آنکه من دارم سر و سودای او

شمارهٔ ۱۶۶۰: خیزد چو از خواب آن پسر تا کس نشوید روی او

شمارهٔ ۱۶۶۱: ای زندگانی بخش من لعل شکر گفتار تو

شمارهٔ ۱۶۶۲: گر چه که هست خون دل باده خوشگوار تو

شمارهٔ ۱۶۶۳: تا به زمانه شد خبر از مه با کمال تو

شمارهٔ ۱۶۶۴: باز به خون خلق شد چشم جفانمای تو

شمارهٔ ۱۶۶۵: نیست گشاده چشم من جز به خیال روی تو

شمارهٔ ۱۶۶۶: روی یار از سبزه تر بوستانی یافت نو

شمارهٔ ۱۶۶۷: مست می گردی ز خانه، بیش نافرمان مشو

شمارهٔ ۱۶۶۸: مردم چشم مرا برد آب و گر آیی درو

شمارهٔ ۱۶۶۹: از من، ای ساده پسر، دور مشو

شمارهٔ ۱۶۷۰: پر زخم است و شکست زلف گرانبار تو

شمارهٔ ۱۶۷۱: پرده صبرم درید غمزه دلدوز تو

شمارهٔ ۱۶۷۲: گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو

شمارهٔ ۱۶۷۳: نوبت خوبی زدند در شب گیسوی تو

شمارهٔ ۱۶۷۴: عاشق و دیوانه ام، سلسله یار کو

شمارهٔ ۱۶۷۵: خون گریم ار چه از ستم بیکران تو

شمارهٔ ۱۶۷۶: هر جا که لب به خنده گشاید دهان تو

شمارهٔ ۱۶۷۷: کس چون جهد ز گیسوی همچون کمند تو

شمارهٔ ۱۶۷۸: گر باده می خورم به سر من خمار تو

شمارهٔ ۱۶۷۹: هر شب منم فتاده به گرد سرای تو

شمارهٔ ۱۶۸۰: بوی وفا ز طره عنبرفشان تو

شمارهٔ ۱۶۸۱: مست آمد آن نگار که ما مست روی او

شمارهٔ ۱۶۸۲: عشق نوست و یار نوست و بهار نو

شمارهٔ ۱۶۸۳: سوی شکار، ای پسر نازنین، مرو

شمارهٔ ۱۶۸۴: ای خرد مست لعل چون می تو

شمارهٔ ۱۶۸۵: ای به بالا بلند و زیبا تو

شمارهٔ ۱۶۸۶: یا دلم را به راز محرم شو

شمارهٔ ۱۶۸۷: لاله دمد از خون شهیدان غم او

شمارهٔ ۱۶۸۸: تا شدم چشم آشنا با روی تو

شمارهٔ ۱۶۸۹: آیین تو دل بردن است، ای چشم خلقی سوی تو

شمارهٔ ۱۶۹۰: دل و جان مرا زاندازه و بگذشت آرزوی تو

شمارهٔ ۱۶۹۱: ز دلها لشکری دارد سخن با تاجداران گو

شمارهٔ ۱۶۹۲: ای گلستان ترا بالای سرو

شمارهٔ ۱۶۹۳: همی گویم که وقتی، ز آن مشتاقان مجنون شو

شمارهٔ ۱۶۹۴: بیا، ای باغ جان، تا بنگرم سرو روان تو

شمارهٔ ۱۶۹۵: امشب، ای باد، یکی جانب آن بستان شو

شمارهٔ ۱۶۹۶: عارض همچون نگارستان تو

شمارهٔ ۱۶۹۷: کارم از دست برفته ست ز نادیدن تو

ه

شمارهٔ ۱۶۹۸: دلی دارم چو دامان گل از غم چاک گردیده

شمارهٔ ۱۶۹۹: چه شکل است این که می آید سمند ناز بر کرده

شمارهٔ ۱۷۰۰: من ار چه هر شب از شبهای هجرش می کنم ناله

شمارهٔ ۱۷۰۱: تو دور افتاده از ما و نگنجد شوق در نامه

شمارهٔ ۱۷۰۲: ای از رقم شبگون دیباچه مه کرده

شمارهٔ ۱۷۰۳: ای جان، چو سخن گویم مستانه و رندانه

شمارهٔ ۱۷۰۴: ای رفته و ترک من بدنام گرفته

شمارهٔ ۱۷۰۵: دلی دارم ز هجران پاره پاره

شمارهٔ ۱۷۰۶: دلم در عشق جانان گشته پاره

شمارهٔ ۱۷۰۷: نسیم زلف بر دست صبا ده

شمارهٔ ۱۷۰۸: چو بنمایی رخ گلنار گونه

شمارهٔ ۱۷۰۹: گشادم دیده روی تو ناگه

شمارهٔ ۱۷۱۰: تا دل ز توام به غم نشسته

شمارهٔ ۱۷۱۱: در خون منم، ای صنم، نشسته

شمارهٔ ۱۷۱۲: ای در دل من مقیم گشته

شمارهٔ ۱۷۱۳: ای در دل من چو جان نشسته

شمارهٔ ۱۷۱۴: ای آرزوی دل شکسته

شمارهٔ ۱۷۱۵: ای آمده جان هر شکسته

شمارهٔ ۱۷۱۶: ای دهلی و ای بتان ساده

شمارهٔ ۱۷۱۷: ای غالیه گرد ماه سوده

شمارهٔ ۱۷۱۸: ای حسن، تو آفت زمانه

شمارهٔ ۱۷۱۹: ای آرزوی هزار سینه

شمارهٔ ۱۷۲۰: عید است خوبان نیم شب در کوی خمار آمده

شمارهٔ ۱۷۲۱: ای قبله ابروی تو محراب ابرار آمده

شمارهٔ ۱۷۲۲: عید است و ساقی در قدح جام مصفا داشته

شمارهٔ ۱۷۲۳: جانا، روان کن راحتی، ای راحت جان همه

شمارهٔ ۱۷۲۴: ای غمزه خون ریز تو خونم به افسون ریخته

شمارهٔ ۱۷۲۵: دوش در آمد از درم تازه چو باد صبحگه

شمارهٔ ۱۷۲۶: گر کنی گشت چمن با شوخ و با شنگی دو سه

شمارهٔ ۱۷۲۷: همه شب رود رهی رو به ره صبا نشسته

شمارهٔ ۱۷۲۸: مه من خراب گشتم ز رخت به یک نظاره

شمارهٔ ۱۷۲۹: نوبهار است و چمن جلوه جوزا کرده

شمارهٔ ۱۷۳۰: ای به خشم از بر من رفته و تنها مانده

شمارهٔ ۱۷۳۱: منم امروز ز روی چو تو یاری مانده

شمارهٔ ۱۷۳۲: ای صبا، از زلف او بندی بخواه

شمارهٔ ۱۷۳۳: هر شب از سودای آن زلف سیاه

شمارهٔ ۱۷۳۴: ای جفایت بر من مسکین همه

شمارهٔ ۱۷۳۵: ای ترا جور و جفا آیین همه

شمارهٔ ۱۷۳۶: جان من بر دست بیدادم مده

شمارهٔ ۱۷۳۷: باغ بین فصل بهاری ساخته

شمارهٔ ۱۷۳۸: ای جهان چشم سیاهت بسته

شمارهٔ ۱۷۳۹: خسروا گر عاشقی جام بلا پیش نه

شمارهٔ ۱۷۴۰: از لب او، ای خیال، نقل لب ما مده

شمارهٔ ۱۷۴۱: ای از گل تو ما را در دیده خار مانده

شمارهٔ ۱۷۴۲: مهر تو در دل من مانند جان نشسته

شمارهٔ ۱۷۴۳: ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده

شمارهٔ ۱۷۴۴: از بس که ریخت چشمم بهر تو خون تیره

شمارهٔ ۱۷۴۵: روزی به لاغ گفتم کت نسبتی ست با مه

شمارهٔ ۱۷۴۶: شمع فلک برآید با آتشین زبانه

شمارهٔ ۱۷۴۷: من بهر تو به دیده و دل خانه ساخته

شمارهٔ ۱۷۴۸: ای عشقت آتشی به همه شهر درزده

شمارهٔ ۱۷۴۹: بیا شبی بر من سرخوش از شراب شده

شمارهٔ ۱۷۵۰: رسید وقت که هر روز بامداد پگه

شمارهٔ ۱۷۵۱: به کوی عقل مرو، گر به عشوه بردی راه

شمارهٔ ۱۷۵۲: مدار جان من از بهر جان ما روزه

شمارهٔ ۱۷۵۳: مهی در آمده و در درونه جا کرده

شمارهٔ ۱۷۵۴: چو بوی زلف تو همراهی صبا کرده

شمارهٔ ۱۷۵۵: بکش به گرد رخ خط دلربا پرده

شمارهٔ ۱۷۵۶: چو خاست صبحدم آن مه ز خواب پژمرده

شمارهٔ ۱۷۵۷: مکش به ناز مرا، ای به ناز پرورده

شمارهٔ ۱۷۵۸: ای فراق تو یار دیرینه

شمارهٔ ۱۷۵۹: ای رخت شمع حسن برکرده

شمارهٔ ۱۷۶۰: مه به زلف تو گر شود بسته

شمارهٔ ۱۷۶۱: جهان تا مه روشنت ساخته

شمارهٔ ۱۷۶۲: لبت در سخن انگبین ریخته

شمارهٔ ۱۷۶۳: در اوصاف خود عقل را ره مده

شمارهٔ ۱۷۶۴: قلاشم، ای منکر، مرا دربانی میخانه ده

شمارهٔ ۱۷۶۵: جان بهانه طلب و شکل تو نازآلوده

شمارهٔ ۱۷۶۶: ای گل که چنین در بغلت تنگ گرفته

شمارهٔ ۱۷۶۷: ای دل، ار تو عاشقی، زین غم خلاص جان مخواه

شمارهٔ ۱۷۶۸: به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه

شمارهٔ ۱۷۶۹: به باغ سایه ابرست و آب در سایه

شمارهٔ ۱۷۷۰: ای لبت شهر پر شکر کرده

ی

شمارهٔ ۱۷۷۱: قاصد نیامد کآورد زان نامسلمان نامه ای

شمارهٔ ۱۷۷۲: شهری ست معمور و درو از هر طرف مه پاره ای

شمارهٔ ۱۷۷۳: جان ز هجرت چیست، زار افتاده ای

شمارهٔ ۱۷۷۴: هر روز کافتاب برآرد زبانه ای

شمارهٔ ۱۷۷۵: فریاد کاندر شهر ما خون می کند عیاره ای

شمارهٔ ۱۷۷۶: خردی هنوز و کودکی، ای نازنین، برنا نه ای

شمارهٔ ۱۷۷۷: دیری ست کای گلبرگ تر بر روی ما خندان نه ای

شمارهٔ ۱۷۷۸: ای درد بیدرد دلم، تاراج پنهان کرده ای

شمارهٔ ۱۷۷۹: ای که چشم من به روی خویش روشن کرده ای

شمارهٔ ۱۷۸۰: سینه ام را از غم عالم تو بی غم کرده ای

شمارهٔ ۱۷۸۱: ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای

شمارهٔ ۱۷۸۲: ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای

شمارهٔ ۱۷۸۳: خنده را سوختن جان من آموخته ای

شمارهٔ ۱۷۸۴: آتش اندر آب هرگز دیده ای

شمارهٔ ۱۷۸۵: باز بر خونم کمر بربسته ای

شمارهٔ ۱۷۸۶: سر در خمار، شب به کنار که بوده ای

شمارهٔ ۱۷۸۷: ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای

شمارهٔ ۱۷۸۸: مشک بر اطراف مه آورده ای

شمارهٔ ۱۷۸۹: ز آب ملاحت که رخ آلوده ای

شمارهٔ ۱۷۹۰: گر چه به هر سخن دلم از تن ربوده ای

شمارهٔ ۱۷۹۱: تو شوخ هر کجا لب خندان گشوده ای

شمارهٔ ۱۷۹۲: آن دل خراب شد که تو آباد دیده ای

شمارهٔ ۱۷۹۳: تو با آن رو بگو مه را، چه باشی

شمارهٔ ۱۷۹۴: چه بد کردیم کز ما برشکستی

شمارهٔ ۱۷۹۵: چون می نرسد دست به پایی که تو داری

شمارهٔ ۱۷۹۶: رخساره مکن راست به جایی که تو باشی

شمارهٔ ۱۷۹۷: مست آمده ای باز به مهمان که بودی

شمارهٔ ۱۷۹۸: دیدی که حق خدمت بسیار ندیدی

شمارهٔ ۱۷۹۹: ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی

شمارهٔ ۱۸۰۰: ای باد، سلام دلم آنجا برسانی

شمارهٔ ۱۸۰۱: ای آنکه تو سلطان همه سیمبرانی

شمارهٔ ۱۸۰۲: شتربانا، دمی محمل میارای

شمارهٔ ۱۸۰۳: مرا زان میر خوبان نیست روزی

شمارهٔ ۱۸۰۴: چه کردم کآخرم فرمان نکردی

شمارهٔ ۱۸۰۵: چنین کان خنده شیرین تو کردی

شمارهٔ ۱۸۰۶: ز رحمت چشم بر چاکر نداری

شمارهٔ ۱۸۰۷: شکستی طره، تا در سر چه داری

شمارهٔ ۱۸۰۸: مرا چند آخر از خود دور داری

شمارهٔ ۱۸۰۹: دلا، با غمزه خوبان چه بازی

شمارهٔ ۱۸۱۰: رخساره چه می پوشی، در کینه چه می کوشی

شمارهٔ ۱۸۱۱: اگر تو سرگذشت من بدانی

شمارهٔ ۱۸۱۲: نگارین مرا شد نوجوانی

شمارهٔ ۱۸۱۳: سزد گر نیکویی در من ببینی

شمارهٔ ۱۸۱۴: دیوانه شدم ز یار بدخوی

شمارهٔ ۱۸۱۵: بر لب اثر شراب داری

شمارهٔ ۱۸۱۶: جانا، تو زغم خبر نداری

شمارهٔ ۱۸۱۷: نی کار کسی ست عشقبازی

شمارهٔ ۱۸۱۸: ای برده دلم به دلستانی

شمارهٔ ۱۸۱۹: ای آنکه تمام هم چو ماهی

شمارهٔ ۱۸۲۰: ای مردم دیده نکویی

شمارهٔ ۱۸۲۱: بخرام، ای سرو روان کز باغ رضوان خوشتری

شمارهٔ ۱۸۲۲: ای قامت چون شاخ گل، از برگ گل خندان تری

شمارهٔ ۱۸۲۳: ای مه، بدین چابک روی، از آسمان کیستی

شمارهٔ ۱۸۲۴: زینسان که از هر موی خود زنجیر صد دل می کنی

شمارهٔ ۱۸۲۵: ای چهره زیبای تو رشک بتان آزری

شمارهٔ ۱۸۲۶: جان به فدات می کنم، بو که از آن من شوی

شمارهٔ ۱۸۲۷: نیست دلی که هر دمش آفت دین نمی شوی

شمارهٔ ۱۸۲۸: قصد که داری، ای پسر، باز چنین که می روی

شمارهٔ ۱۸۲۹: می گذری که سینه را وقف هوای خود کنی

شمارهٔ ۱۸۳۰: دست به گل نمی زنی، زانکه نگار من تویی

شمارهٔ ۱۸۳۱: کج کلها، کمان کشا، تنگ قبای کیستی

شمارهٔ ۱۸۳۲: ای ز غبار خنگ تو یافته دیده روشنی

شمارهٔ ۱۸۳۳: رخ خوبت به چه ماند، به گلستان و بهاری

شمارهٔ ۱۸۳۴: خواستم زو آبرویی، گفت «بیهوده مگوی

شمارهٔ ۱۸۳۵: باز این ابر بهاری از کجا آید همی

شمارهٔ ۱۸۳۶: سبزه نوخیز است و باران در فشان آید همی

شمارهٔ ۱۸۳۷: باز بهر جان ما را ناز در سر می کنی

شمارهٔ ۱۸۳۸: ای پریوش، هر چه رسم مردمی کم می کنی

شمارهٔ ۱۸۳۹: هر زمانی از کرشمه خویشتن بینی کنی

شمارهٔ ۱۸۴۰: چتر عنبروش کن از گیسو که سلطان منی

شمارهٔ ۱۸۴۱: گر تو سیمین سرو را شکل سرافرازی دهی

شمارهٔ ۱۸۴۲: جان شیرین منی، ای از لطافت چون پری

شمارهٔ ۱۸۴۳: چه شدت که از کرشمه نظری به ما نکردی

شمارهٔ ۱۸۴۴: ز نظر اگر چه دوری، شب و روز در حضوری

شمارهٔ ۱۸۴۵: بسم از جمال ساقی و شراب ارغوانی

شمارهٔ ۱۸۴۶: نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی

شمارهٔ ۱۸۴۷: خنده ای کن شکرستان دهن بازگشای

شمارهٔ ۱۸۴۸: عالم آشوب تر از طره طراه خودی

شمارهٔ ۱۸۴۹: می به جام ار چه زخون من مسکین داری

شمارهٔ ۱۸۵۰: بختم از خواب در آمد چو تو با من خفتی

شمارهٔ ۱۸۵۱: گر تو رنج من مسکین گدا بشناسی

شمارهٔ ۱۸۵۲: نوبهار است و گل و موسم عید، ای ساقی

شمارهٔ ۱۸۵۳: باز، ای سرو خرامان، ز کجا می آیی

شمارهٔ ۱۸۵۴: آن نه روییست که ماهی ست بدان زیبایی

شمارهٔ ۱۸۵۵: چو منی را مده از دست که کمتر یابی

شمارهٔ ۱۸۵۶: جان من، بی من درمانده تنها چونی

شمارهٔ ۱۸۵۷: بی تو، ای بی تو به جان آمده جانم، چونی

شمارهٔ ۱۸۵۸: دلها به غمزه دزدی، چون خنده برگشایی

شمارهٔ ۱۸۵۹: ای بیغم از دل من، بسیار شد جدایی

شمارهٔ ۱۸۶۰: ای که تاراج دل و دین می دهی

شمارهٔ ۱۸۶۱: سرمه اندر چشم خودبین می کنی

شمارهٔ ۱۸۶۲: آنکه جان گویند خلقی، آن تویی

شمارهٔ ۱۸۶۳: ای ز رویت چشم جان را روشنی

شمارهٔ ۱۸۶۴: ترک من، بر شکل دیگر می روی

شمارهٔ ۱۸۶۵: تا فراقت تاخت بر من بارگی

شمارهٔ ۱۸۶۶: آمد آن شادی جان بر ما دی

شمارهٔ ۱۸۶۷: هر شب، ای ماه، کجا می گردی

شمارهٔ ۱۸۶۸: گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری

شمارهٔ ۱۸۶۹: ای رفته در غریبی، باز آکه عمر و جانی

شمارهٔ ۱۸۷۰: ای باد باز بر سر کوی که می روی

شمارهٔ ۱۸۷۱: نامردم است، هر که درو نیست مردمی

شمارهٔ ۱۸۷۲: به بت نمای مرا ره، اگر به دین نتوانی

شمارهٔ ۱۸۷۳: هلال عید نمود، ای مه دو هفته، کجایی

شمارهٔ ۱۸۷۴: سلام و خدمت ما، ای صبا، به یار بگوی

شمارهٔ ۱۸۷۵: ای باد صبحگاه به من نام او بگوی

شمارهٔ ۱۸۷۶: گاهم ز غمزه ها هدف تیر می کنی

شمارهٔ ۱۸۷۷: ای یار پر نمک، جگرم ریش می کنی

شمارهٔ ۱۸۷۸: بت من، بت پرست را چه زنی

شمارهٔ ۱۸۷۹: هیچ شکر چو آن دهان دیدی

شمارهٔ ۱۸۸۰: گر منت می کنم عنان گیری

شمارهٔ ۱۸۸۱: تا تو روی چو ماه بنمایی

شمارهٔ ۱۸۸۲: چو کار جهان نیست جز بیوفایی

شمارهٔ ۱۸۸۳: مرادوش گویی به خواب آمدی

شمارهٔ ۱۸۸۴: ز من برشکستی به یکبارگی

شمارهٔ ۱۸۸۵: تو خود به غمزه سراسر کرشمه و نازی

شمارهٔ ۱۸۸۶: ای شب تیره به گیسوی کسی می مانی

شمارهٔ ۱۸۸۷: کرشمه کردن تو وقت نار و بدخویی

شمارهٔ ۱۸۸۸: سمن داری به زیر سبزه یا خود یاسمین داری

شمارهٔ ۱۸۸۹: تا داشت به جان طاقت، بودم به شکیبایی

شمارهٔ ۱۸۹۰: مگر، ای باد نوروزی، گذر بر یار من داری

شمارهٔ ۱۸۹۱: دلا، آن ترک را دیدی، کنون سامان کجا بینی

شمارهٔ ۱۸۹۲: عزیزی همچو جان، ار چه چو خاکم خوار بگذاری

شمارهٔ ۱۸۹۳: گهی بنما و گه پوشیده دار آن روی گلناری

شمارهٔ ۱۸۹۴: ز من که عاشق و مستم صلاح کار مجوی

شمارهٔ ۱۸۹۵: ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی

شمارهٔ ۱۸۹۶: نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی

شمارهٔ ۱۸۹۷: دلم که لاف زدی از کمال دانایی

شمارهٔ ۱۸۹۸: هر بار که تو در دل شب در دلم آیی

شمارهٔ ۱۸۹۹: تو، ای پسر، که از این سو سوار می گذری

شمارهٔ ۱۹۰۰: ما را در آرزویت بگذشت زندگانی

شمارهٔ ۱۹۰۱: هوس پخته ست این پروانه بهر خویشتن سوزی

شمارهٔ ۱۹۰۲: به ناز هر نفسی سوی من گذر چه کنی

شمارهٔ ۱۹۰۳: ای جان ز تن رفته، به تن باز کی آیی

شمارهٔ ۱۹۰۴: تو نیز ای بی وفا، تا کی ستم بر جان من خواهی

شمارهٔ ۱۹۰۵: ز من برگشته ای، جانا، ندانم با که می سازی

شمارهٔ ۱۹۰۶: بدین صفت که تویی در زمانه، معذوری

شمارهٔ ۱۹۰۷: هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی

شمارهٔ ۱۹۰۸: چو لب زنی به می و در میان بگردانی

شمارهٔ ۱۹۰۹: گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانی

شمارهٔ ۱۹۱۰: ای دل، مرا به هر کو افسانه چند خواهی

شمارهٔ ۱۹۱۱: بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری

شمارهٔ ۱۹۱۲: سزد که سجده کنند، ای برهمن عجمی

شمارهٔ ۱۹۱۳: نشان آن دهن از من چه پرسی

شمارهٔ ۱۹۱۴: به یک کرشمه کزان چشم دلربا کردی

شمارهٔ ۱۹۱۵: به خوبی همچو مه تابنده باشی

شمارهٔ ۱۹۱۶: ای که امروز به زیبایی او می نازی

شمارهٔ ۱۹۱۷: در تو، ای دوست به خون ریختنم داری رای

شمارهٔ ۱۹۱۸: فسون چشمش ار خوابم نبستی

شمارهٔ ۱۹۱۹: دلی دارم در او دردی و داغی

شمارهٔ ۱۹۲۰: ای کاش مرا با تو سر و کار نبودی

شمارهٔ ۱۹۲۱: گر ماه تو از مشک تو آلوده نبودی

شمارهٔ ۱۹۲۲: امید نبود ار چه مرا یک نظر از وی

شمارهٔ ۱۹۲۳: من باد نخواهم که وزد بر چو تو باغی

شمارهٔ ۱۹۲۴: صبا زلف ترا گر دم ندادی

شمارهٔ ۱۹۲۵: زهی رویت شکفته لاله زاری

شمارهٔ ۱۹۲۶: بیکار دلی باشد کو را نبود دردی

شمارهٔ ۱۹۲۷: گل آمد و هر مرغی زد نغمه به هر باغی

شمارهٔ ۱۹۲۸: عشق آتشم در جان زد و جانان ازان دیگران

شمارهٔ ۱۹۲۹: فراهم کرد شکل کج کلاهی

شمارهٔ ۱۹۳۰: مرا دل با یکی مانده ست جایی

شمارهٔ ۱۹۳۱: ای زلف تو هر گره گشادی

شمارهٔ ۱۹۳۲: ای فتنه ز چشم تو نشانی

شمارهٔ ۱۹۳۳: گر چشم من در روی آن خورشید رخسار آمدی

شمارهٔ ۱۹۳۴: بهر گشاد عالمی بگشا ز زلف خود خمی

شمارهٔ ۱۹۳۵: ای ننهاده هیچ گه تن به رضای چون منی

شمارهٔ ۱۹۳۶: سرو سمنبرم کجا تا به برش درآرمی

شمارهٔ ۱۹۳۷: گر به کمند زلف تو من نه چنین اسیرمی

شمارهٔ ۱۹۳۸: پیش از این من با جوانان آشنایی کردمی

شمارهٔ ۱۹۳۹: پیش از این من کاشکی عشقت نمی ورزیدمی

شمارهٔ ۱۹۴۰: همه شب فرو نیاید به دلم کرشمه سازی

شمارهٔ ۱۹۴۱: پسرا و نازنینا، به کرشمه گاه گاهی

شمارهٔ ۱۹۴۲: به فراغ دل زمانی نظری به ماهرویی

شمارهٔ ۱۹۴۳: من ترا دارم و جز لطف توام نیست کسی

شمارهٔ ۱۹۴۴: در سر افتاده ز عشق توام، ای جان، هوسی

شمارهٔ ۱۹۴۵: بسیار باشد، ای جان، از همچو من غمینی

شمارهٔ ۱۹۴۶: آن چشم شوخ را بین هر غمزه ایی بلایی

شمارهٔ ۱۹۴۷: هر شبم کآهم به عالم دم زدی

شمارهٔ ۱۹۴۸: من ندیدم چون تو هرگز دلبری

شمارهٔ ۱۹۴۹: آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدی

شمارهٔ ۱۹۵۰: یک ره بکن ز غمزه خونین اشارتی

شمارهٔ ۱۹۵۱: آمد بهار و سرو بر آراست قامتی

شمارهٔ ۱۹۵۲: مردانه می کشد به جفایم ستمگری

شمارهٔ ۱۹۵۳: ای صد شکست زلف ترا زیر هر خمی

شمارهٔ ۱۹۵۴: ساقی بیا که موسم عیش است و میم و نی

شمارهٔ ۱۹۵۵: تو می روی و به نظاره تو چشم جهانی

شمارهٔ ۱۹۵۶: بسی نماند که جانی برون رود ز غریبی

شمارهٔ ۱۹۵۷: یار است و صد کرشمه، شهر است و خوبرویی

شمارهٔ ۱۹۵۸: ای که به چشم تو نیایم همی

شمارهٔ ۱۹۵۹: هر کسی را هوای سیم و زری

شمارهٔ ۱۹۶۰: دوش می گفت پیر ترسایی

شمارهٔ ۱۹۶۱: ای ز زلف تو مشک تر بویی

شمارهٔ ۱۹۶۲: دلی دارم، اما جز افگار نی

شمارهٔ ۱۹۶۳: مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی

شمارهٔ ۱۹۶۴: ای گل، دهن تنگت صد تنگ شکر چیزی

شمارهٔ ۱۹۶۵: لعل است چنان با لب یا هست ز جان چیزی

شمارهٔ ۱۹۶۶: بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی

شمارهٔ ۱۹۶۷: دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری

شمارهٔ ۱۹۶۸: من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزی

شمارهٔ ۱۹۶۹: صبا آمد، ولی بویی ازان گلزار بایستی

شمارهٔ ۱۹۷۰: نیست در شهر گرفتارتر از من دگری

شمارهٔ ۱۹۷۱: سخن چون زان دو لب گویی، چه گوید انگبین باری

شمارهٔ ۱۹۷۲: گل آمد و همه در باغ با می و جامی

شمارهٔ ۱۹۷۳: کشان دل تو به سوی گلی و نسترنی

شمارهٔ ۱۹۷۴: گذشت آن کین دل زارم شکیبا بود یک چندی

شمارهٔ ۱۹۷۵: خوش آن شبها که آن جان جهان مهمان من بودی

شمارهٔ ۱۹۷۶: نبود یار من آن را که یار داشتمی

شمارهٔ ۱۹۷۷: ای غنچه را بر بسته لب، شکل و دهان چون تویی

شمارهٔ ۱۹۷۸: شاه حسنی وز متاع نیکویی داری فراغی

شمارهٔ ۱۹۷۹: نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی

شمارهٔ ۱۹۸۰: ای معدن ناز، ناز تا کی

شمارهٔ ۱۹۸۱: ای که به غمزه می کنی قصد شکار دیگری

شمارهٔ ۱۹۸۲: باز روی تو خون آلوده و جعد تو تر است

شمارهٔ ۱۹۸۳: فتح می آید در دهلیز دولت باز کن

شمارهٔ ۱۹۸۴: ای به هر موی شده بسته زلف دل من

شمارهٔ ۱۹۸۵: گر حقیقت نشدت واقعه جانی من

شمارهٔ ۱۹۸۶: ترک من ای من غلام روی تو

شمارهٔ ۱۹۸۷: مطربا سوی چمن وقت گل آهنگ تو کو

شمارهٔ ۱۹۸۸: سوی تو دیدم ریختی خون دلم را بی گنه

شمارهٔ ۱۹۸۹: نشدت دل که به این دل شده مهمان آیی

شمارهٔ ۱۹۹۰: هزار شکر خدا را که چون تو دلداری

شمارهٔ ۱۹۹۱: رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری

شمارهٔ ۱۹۹۲: ترک من خونابه من بین و دست از من بشوی

شمارهٔ ۱۹۹۳: جهانی به خواب خوشست و من از غم به بیداری

شمارهٔ ۱۹۹۴: خیالی کرده ام وین از خیال خود نمی دانی

شمارهٔ ۱۹۹۵: گر تو یک ناوک از آن چشم سیه بستانی

شمارهٔ ۱۹۹۶: می شکفد گل به چمن تا ز نسیم سحری