گنجور

 
امیرخسرو دهلوی

مرا داغ تو بر جان یادگارست

فدایش باد جان چون داغ یارست

اگر جان می رود گو، رو، غمی نیست

تو باقی مان که ما را با تو کارست

به صف عاشقان میرم که گویند

سگ همخوابه یاران غارست

شدم بیخود، کرشمه کمترک کن

که من را باده و می مستکارست

ز ذوق من که در می پیر گشتم

چه داند پارسا کین شیرخوارست

غلام آن بتم کز نازنینی

نظر هم بر چنان اندام بارست

مرا زندانست بی تو خانه، هر چند

در و بام از خیالت پر نگارست

دو چشمم را ز کویت راتبه خاک

زیادت کن که مزد انتظارست

به کویت زرد رو شد خسرو، آی

هوای نیکوان ناسازگارست

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
انوری

ز عشق تو نهانم آشکارست

ز وصل تو نصیبم انتظارست

ز باغ وصل تو گل کی توان چید

که آنجا گفتگوی از بهر خارست

ولی در پای تو گشتم بدان بوی

[...]

مولانا

سماع از بهر جانِ بی‌قرارست

سبک بَرجَه چه جای انتظارست‌؟

مشین این جا تو با اندیشهٔ خویش

اگر مردی برو آن جا که یارست

مگو «باشد که او ما را نخواهد»

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه