گنجور

 
امیرخسرو دهلوی

تنگ نبات چون بود، لب بگشا که هم چنین

آب حیات چون رود، خیز و بیا که همچنین

هر که بگویدت که تو دل به چه شکل می بری؟

از سر کوی ناگهان مست بر آکه همچنین

هر که بگویدت که جان چون بود اندرون تن؟

یک نفسی بیا نشین در بر ما که همچنین

هر که بگویدت که گل خنده چگونه می زند

غنچه شکرین خود بازگشا که همچنین

ور به تو گویم، ای پسر، کت به کنار چون کشم

تنگ ببند بر میان بند قبا که همچنین

هر که پری طلب کند، چهره خود بدو نمای

هر که ز زلف دم زند، زلف گشا که همچنین

لاف وفا زنی، ولی نیست برای نام را

در تو نشانی از وفا، هم به وفا که همچنین

هر که نخواند هیچ گه نامه عشق چون بود

قصه حال خسروش باز نما که همچنین

 
 
 
زنده‌رود
مولانا

هر کِی ز حور پرسدت، رخ بنما که «هم‌چنین»

هر کِی ز ماه گویدت، بام برآ که «هم‌چنین»

هر کِی پری طلب کند، چهرهٔ خود بدو نما

هر کِی ز مُشک دم زند، زلف گشا که «هم‌چنین»

هر کِی بگویدت «ز مه، ابر چگونه وا شود؟»

[...]

حکیم نزاری

ای که دلم ز دست شد جانِ شما که هم‌چنین

یک‌ نفسی دگر مرو بهرِ خدا که هم‌چنین

من به وفایِ عهدِ تو خورده قسم که هم‌چنان

تو به هلاکِ جانِ من داده رضا که هم‌چنین

چند که جهد می‌کنم تا تو ستیز کم کنی

[...]

صائب

روز چگونه شب شود، زلف گشا که همچنین

صبح سفید چون شود، خنده نما که همچنین

سیل چسان روان شود، جلوه نما که همچنین

فتنه بلند چون شود، خیز ز جا که همچنین

هر که در بهشت را گوید وا شود چسان

[...]

فیض کاشانی

جانب دوست میکشد عشق مرا که همچنین

جذبهٔ اوست سوی او راهنما که همچنین

هر که ز قبله پرسدم روی کنم بروی دوست

سوی جمال او شوم قبله نما که همچنین

از تو بپرسد ار کسی قبله عاشقان کجاست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فیض کاشانی
نورس دماوندی

هر که زعمر پرسدت لب بگشا که همچنین

هر که زجان سخن کند لب بگشا که همچنین

شأن نزول آیه ی رحمت اگر ادا کنم

تکیه به دوش خویش ده زلف دو تا که همچنین

بست و گشاد چون بود قفل در بهشت را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه