گنجور

 
وفایی مهابادی
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «هم قبله و هم کعبه و هم جان وفایی» مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ی» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
د
س
م
ن
و
ه
ی

شمارهٔ ۱: ای صفابخش جان نسیم صبا - حرکات تو جمله روح افزا

شمارهٔ ۲: بتم بر طلعت خود شانه زد زلف چلیپا را - پریشان بر صباح عید دارد شام یلدا را

شمارهٔ ۳: ای ترک خطا، ماه ختن، سرو خودآرا - بر سوخته ی خویش ببخشای خدارا

شمارهٔ ۴: تاریک مکن روز مرا باز، نگارا - بر چهره مزن شانه دگر زلف دو تا را

شمارهٔ ۵: ای ترک خطا، ماه ختن، سرو دل آرا - بر سوخته ی خویش ببخشای خدا را

شمارهٔ ۶: باغبان از ما در گلزار بندیدن چرا؟ - جان گرفتن بهر یک نظاره نادیدن چرا؟

شمارهٔ ۷: شانه زد بر روی خود چون طره ی دلاله را - یاسمن بر ماه من داغی به دل زد لاله را

شمارهٔ ۸: حلقه چون زد در دی زلفان رخ جانان را - مانا ز گلستان پر گل کرده به دامان را

شمارهٔ ۹: بشکست چو زلف سیه مشک فشان را - بشکست دگر رونق و بو، عنبر وبان را

شمارهٔ ۱۰: آن روز کزان طره به رخ بست شکن را - در گردن خورشید و مه افکند رسن را

شمارهٔ ۱۱: ز دست خود مده ای دیده یاد زلف مشکین را - که این ظلمت فزاید روشنایی چشم خونین را

شمارهٔ ۱۲: ای خم زلف سیاه تو جنابش مستطاب - در اقالیم دل و جان خسرو مالک رقاب

شمارهٔ ۱۳: ساقیا سوختم بیا بشتاب - آتشم را نشان به آب شراب

شمارهٔ ۱۴: خوش همی غلتد به رویش طره ی پر پیچ و تاب - گر ندیدستی ببین هندو به دوش آفتاب

شمارهٔ ۱۵: صبا از من بگو با آن مه نا مهربان امشب - دمی آرام جان باشد که رفت آرام جان امشب

شمارهٔ ۱۶: مرا بی تاب داری هر دم ای زلف بتاب امشب - خدارا یک دم از من ای سیه دل رو متاب امشب

شمارهٔ ۱۷: گوشه ی چشم توام گوشه نشین کرد ز خود - معنی گوشه نشین هر که نداند این است

شمارهٔ ۱۸: طره از باد وزان لرزان به روی دلبر است - کافرم گر باغبان باغ جنت کافر است

شمارهٔ ۱۹: ای رخ و زلفت شب تاریک و روز روشن است - بی شب و روز تو روز و شب فغان کار من است

شمارهٔ ۲۰: ای فتنه ی عالم به نگاه! این چه جمال است؟ - کز وصف جمال تو زبانم همه لال است!

شمارهٔ ۲۱: ای آن که خطت سبز، لبت آب حیات است - گرد شکرستان مگر این جوی نبات است

شمارهٔ ۲۲: گر کائنات نامه شود صد هزار بار - وصف کمال دوست یک از صد هزار نیست

شمارهٔ ۲۳: زلف مشکین بین که برعارض پریشان کرده است - روضه ی اسلام را چون کافرستان کرده است

شمارهٔ ۲۴: ای به یادت عاشقان را هر نفس - خلوت اندر خلوت اندر خلوت است

شمارهٔ ۲۵: بر دل و بر دیده گفتم: هر کجا خواهی بیا - گفت: آخر روشن است این، هر کجا جای من است

شمارهٔ ۲۶: قلم به دست من اندر سواد خطه ی نظم - سکندری است جهان گیر عالم سخن است

شمارهٔ ۲۷: ای راحت دل قوت روان لعل لبانت - خون شد دل مسکین ز غم سرو روانت

شمارهٔ ۲۸: خطا گفتم که زلفت مشک چین است - سواد چشم مستت حور عین است

شمارهٔ ۲۹: به راه دوست کسی سر نهد سبک بار است - اسیر دام محبت مگو گرفتار است

شمارهٔ ۳۰: دلبری دارم که در عالم نظیرش کم تر است - رخ قمر، بالا صنوبر، لب شکر، تن مرمر است

شمارهٔ ۳۱: ای بت چین ای بلای جان خط و خالت - داد ز بیداد پادشاه جمالت

شمارهٔ ۳۲: به فریادم رس ای جان عزیز! بان لعل شیرینت - هزاران رخنه در دین کرد مژگان کج آیینت

شمارهٔ ۳۳: کشیده طره سر از اختیار عارض قامت - گناهکار، سیه رو بود به روز قیامت

شمارهٔ ۳۴: رفتم کنارش امروز جا گوشواره ام داد - این تخت و بخت و دولت ماه ستاره ام داد

شمارهٔ ۳۵: دل که با طره ی جانان سر سودا دارد - روزگارش که پریشان گذرد جا دارد

شمارهٔ ۳۶: جز سر زلف تو دل که راه ندارد - در همه عالم کس این پناه ندارد

شمارهٔ ۳۷: هر شام و سحر روی تو دیدن مزه دارد - گل ها ز گلستان تو چیدن مزه دارد

شمارهٔ ۳۸: دو هفت سال ریاضت خاک شمزینان - مرید و خانقه و مرد بایزیدم کرد

شمارهٔ ۳۹: سیه شد زلف با خورشید رو تا آشنایی خودنمایی کرد - سیه رو آن که کافر آن که دعوای خدایی کرد

شمارهٔ ۴۰: بر چهره زلف خویش، پر از پیچ و تاب کرد - یعنی به حسن، حلقه به گوش آفتاب کرد

شمارهٔ ۴۱: بتم چو طره به رخسار خود فشان می کرد - بنفشه بر ورق لاله سایبان می کرد

شمارهٔ ۴۲: حسنت به فتح کشور دل اهتمام کرد - اسباب شهریاری خود را تمام کرد

شمارهٔ ۴۳: چشم سیاه مستت با ما ببین چه ها کرد - با یک نگه دل و دین از دست ما رها کرد

شمارهٔ ۴۴: آن شکر خنده به وصل، دهنم شاد نکرد - غلطم باز گر از هیچ کسی یاد نکرد

شمارهٔ ۴۵: به جان آمد دلم تا کی دل، ای جان، بی دوا باشد - نگاهی کن به دل کاین یک نگاهم اکتفا باشد

شمارهٔ ۴۶: شادی من نه به خلد و نه به کوثر باشد - شادی آن جا طرب آن جاست که دلبر باشد

شمارهٔ ۴۷: دل دیوانه ای دارم دمی بی غم نخواهد شد - سر شوریده ای دارم به سامان هم نخواهد شد

شمارهٔ ۴۸: مرا که دوش دو چشم از غم نگار تر آمد - پگاه آن که ستاره روان شود سحر آمد

شمارهٔ ۴۹: شکل و بالای ترا، یارب، چه شیرین بسته اند - کافتابی را فراز سرو سیمین بسته اند

شمارهٔ ۵۰: در ازل سنبل گیسوی ترا شانه زدند - رقم شیفتگی بر من دیوانه زدند

شمارهٔ ۵۱: بت من طره چو بر برگ سمن بر شکند - رونق ماه برد، قیمت عنبر شکند

شمارهٔ ۵۲: من توبه ز هر چه شیخ گوید پس ازین - صد بار اگر نماز و گر روزه بود

شمارهٔ ۵۳: مستانه چو از میکده بیرون آید - خون دل عاشقان چو جیحون آید

شمارهٔ ۵۴: ای شکر اگر وانرسی خال مگس - زین جور که می کنی نداری غم کس

شمارهٔ ۵۵: جانا شب دوش مرغکی غالیه فام - از بهر وفایی چه خوش افتاده به دام

شمارهٔ ۵۶: خوشا روزی ز دنیا دربه در بم - ز جستجوی عالم بی اثر بم

شمارهٔ ۵۷: نگارینم! دل و جانم! حبیبم! - همه درد درونم را طبیبم

شمارهٔ ۵۸: هم چو شاهین به هوس بال و پری بگشادم - در سر سیر و تماشا سر خود بنهادم

شمارهٔ ۵۹: رنجیده ی یاران ز دوران گله دارم - آزرده ی خارم ز گلستان گله دارم

شمارهٔ ۶۰: من که در گوشه کاشانه دلی خوش دارم - پادشاهم دل خویش از چه مشوش دارم

شمارهٔ ۶۱: به خیال تو به هر جای که من می نگرم - می نیاید به جز از گلشن و گل در نظرم

شمارهٔ ۶۲: گر من سوخته بر شاهد خوبان برسم - پشت شاهین شکند شهپر بال مگسم

شمارهٔ ۶۳: به کوی یار هر دم از فراق یار می نالم - چو بلبل از غم گلزار در گلزار می نالم

شمارهٔ ۶۴: ای آفت دل بلای جانم! - آرام روان ناتوانم

شمارهٔ ۶۵: بی تو ای دوست ندانی که چه گویم چونم - به جمال تو که چون سوخت در و بیرونم

شمارهٔ ۶۶: السلام ای باغ رویت «جنت المأوا» ی من - السلام ای تار گیسویت شب یلدای من

شمارهٔ ۶۷: یار ارمنی مذهب! شوخ عیسوی ملت - یا بیا مسلمان شو، یا مرا نصارا کن

شمارهٔ ۶۸: ای دلبرا! ای دلبرا! جانم فدای جان تو - دین و دل و ایمان من قربان یک فرمان تو

شمارهٔ ۶۹: فدای جان پاکت ای غلام در به در کرده - ز هجران تو جان از تن، قرار از دل سفر کرده

شمارهٔ ۷۰: مرا تحیر از آن زلف و روی و نرگس مست است - دو شب، دو روز، دو نرگس، به شاخ گل که شنیده؟

شمارهٔ ۷۱: شب است این زلف، یا روز جدایی؟ - لب است این لعل، یا جان وفایی؟

شمارهٔ ۷۲: ای روی تو ابروی تو وان دو لب شیرین - هم قبله و هم کعبه و هم جان وفایی

شمارهٔ ۷۳: گفتم به بت ساده: که ای ترک خجندی - ای هر خم زلف تو مرا بند و کمندی

شمارهٔ ۷۴: شنیدم کز وفایی لطف کردی یاد فرمودی - ز شاهی کم مبادت بنده ای را شاد فرمودی

شمارهٔ ۷۵: ای به مصر سودایت صد عزیز قربانی - رحم کن به یاد آور حال پیر کنعانی

شمارهٔ ۷۶: دریغ عهد گل و عاشقی و روز جوانی - که شد به بازی و غافل ز تند باد خزانی