دو هفت سال ریاضت خاک شمزینان
مرید و خانقه و مرد بایزیدم کرد
قضا فکند درین آخرم به دام بتی
به پیش پیر مغان بندهٔ عبیدم کرد
به تیر غمزه و تیغ نگاه و خنجر ناز
امان نداد به یک چشم زد شهیدم کرد
منی که قطب مدار جهان بدم یک دم
مدار قطب پریزاده ای مریدم کرد
هزار شکر «وفایی» باز هاتف غیب
به مژدهٔ کرم خویش پر امیدم کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دو سال ریاضت و سختی خود در راه تصوف و عرفان صحبت میکند و به این میپردازد که چگونه در نهایت گرفتار عشق و جذبهای شده که او را به بندگی در برابر بتی میکشاند. او به قدرت نگاه و زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که این زیبایی او را به شدت تحت تاثیر قرار داده و کشته احساساتش کرده است. همچنین به یادآوری مقام خود به عنوان قطب عالم اشاره میکند و در نهایت از دریافتی که از هاتف غیبی دارد، شکرگزاری میکند که او را امیدوار کرده است.
هوش مصنوعی: دو سال هفت سال تلاش و ریاضت در راه سلوک، من را همچون مریدی در خانقاه و نزد مرد بزرگ بایزید تربیت کرده است.
هوش مصنوعی: سرنوشت مرا در نهایت به دام معشوقی انداخت که در برابر او، به خدمت پیر مغان درآمدم و کنیز عبیدم شدم.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت چشمانش، نمیتوانستم خود را کنترل کنم و در نهایت مجذوب او شدم و به شدت عاشقش شدم.
هوش مصنوعی: من که در گذشته مهمترین و مرکز زندگی و جهان بودم، اکنون به خاطر یک لحظه عشق و جذبهی یک پری، در وضعیتی دگرگون و متفاوت قرار گرفتم.
هوش مصنوعی: هزار بار سپاس که «وفایی» با صدای غیبی، به من نوید بخشندگی و مهربانی خود را داد و مرا امیدوار کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.