سیه شد زلف با خورشید رو تا آشنایی خودنمایی کرد
سیه رو آن که کافر آن که دعوای خدایی کرد
دلم در طره از فیض رخش بر وصل لب شاد است
ز ظلمت رهبرم بر آب حیوان روشنایی کرد
نکرد از کشتن من غمزه ی چشم تو تقصیری
ستمکار است آری هر که با مست آشنایی کرد
هلاکم کرد یک ره با نگاه چشم بیمارش
طبیب خویش قربانم، که درمانی خدایی کرد
ز تاج و تخت شاهی ننگ دارد بنگرد از کبر
«وفایی» وار یک دم هر که در کویش گدایی کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و پیچیدگی عشق و دلدادگی میپردازد. شاعر از زلف و چهره محبوب خود سخن میگوید و ارتباط عشق و ایمان را به تصویر میکشد. او اشاره میکند که نگاه معشوقش باعث آزار و نابودیاش شده، اما این درد را ناشی از غمزه و جمال او میداند، نه از تقصیر او. شاعر همچنین به ننگ و تفاخر پادشاهان اشاره دارد و بر وفاداری در عشق تأکید میکند، با این امید که حتی گدای کوی محبوب نیز با وفا باشد. شاعر در نهایت به قدرتمندی عشق و تأثیر آن بر روح و جان انسان اشاره میکند.
هوش مصنوعی: زلف سیاه آن محبوب به قدری زیباست که حتی خورشید هم در برابر آن ناپدید میشود. اگر کسی به زیبایی و آراستگی او توجه کند، بیتردید به این نتیجه میرسد که چنین زیبایی تنها مختص اوست. اما فردی که به این زیبایی اعتقاد ندارد، از نظرش به نوعی کافر و ناآگاه به حقیقت خواهد بود.
هوش مصنوعی: دل من از زیبایی موهای تو شاد و سرزنده است، زیرا به واسطه تیرگیهای راه زندگی، من بر آب حیات، روشنی و امید پیدا کردم.
هوش مصنوعی: نگاه تو در کشتن من هیچ تقصیری ندارد، بلکه تقصیر از اوست که با مستی آشنا شده است.
هوش مصنوعی: نگاه بیمارانهی محبوبم مرا به نابودی کشانید، اما من قربان او میروم، زیرا او درمانی از جانب خداوند به من بخشید.
هوش مصنوعی: از سلطنت و جلال شاهانه باید پرهیز کرد؛ نگاه کن به بزرگمنشی «وفایی» که لحظهای هر کسی که در کویش به عنوان گدا آمده، را ارج مینهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.