زلف مشکین بین که برعارض پریشان کرده است
روضهٔ اسلام را چون کافرستان کرده است
گه تکلم گه تبسم در لبش از دلبری
یک طبق شهد و شکر اندر نمکدان کرده است
سرو در گل مانده است از حسرت و گل غرق خون
سرو بالایم مگر رو در گلستان کرده است
هیچ وقتی با اسیران، دیلم کافر نکرد
آن چه با من غمزه ی آن نامسلمان کرده است
بس که نالید از رخت خون شد دلم در طره ات
از غم گل بین چه با خود، مرغ شب خوان کرده است
داغم از خال لبت، ای جان شیرینم لبت
زان همی نالم که هندو غارت جان کرده است
چهره و زلفت مرا تنها نه چون پروانه سوخت
ای بسا خون ها که این شمع شبستان کرده است
این چه غوغایی است کاندر عالم افتاده مگر:
چشم مستت رو به کوی می پرستان کرده است
گر «وفایی» جان فدای طاق ابروی تو کرد
کفر نبود بر هلال عید قربان کرده است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت چهره معشوق پرداخته و تصویری شاعرانه از او به تصویر میکشد. شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف، از زلف مشکین و لبهای شیرین او تعریف میکند و احساسات خود را در مواجهه با زیبایی او ابراز میکند. در سطرهای شعر، حسرت، عشق و غم ناشی از فراق معشوق هم به وضوح نمایان است. شاعر همچنین از تأثیر عمیق این زیبایی بر خود و طبیعت پیرامونش صحبت میکند و به نوعی عشق را با مفاهیمی چون کفر و وفا میآمیزد. در کل، شعر نمادی از عشق شدید و زیبایی معشوق است که اثرات عمیقی بر قلب و روح شاعر داشته است.
هوش مصنوعی: زلف سیاه او را ببین که چقدر به هم ریخته است و مانند این است که به باغ آباد اسلام خسارت زده و آن را به بیابانی بیحاصل تبدیل کرده است.
هوش مصنوعی: گاه سخن میگوید و گاه لبخند میزند؛ لبهای او به قدری جذاب و شیرین هستند که مانند یک ظرف پر از عسل و شکر، در میان تلخی بجز زیباست.
هوش مصنوعی: سرو به خاطر حسرتی که دارد در گل مانده است و گل نیز از خون سرو آغشته شده است. آیا ممکن است که سرو به خاطر عشق گل، خودش را به این حال درآورده باشد؟
هوش مصنوعی: هیچ وقت چنین چیزی که با من، از جانب یک غیرمسلمان رخ داده است، با اسیران و کافران نتوانستهاند تجربه کنند.
هوش مصنوعی: دل من از درد فراوانی که از دیدن تو دارم، به شدت گریه میکند. در میان موهای تو، غم و اندوهی هست که باعث شده است پرنده شبخوان، نوایی از غم و اندوه سر دهد.
هوش مصنوعی: من به خاطر خال لب تو داغدارم، ای جان شیرینم. من از درد و سوزی که در قلبم هست ناله میزنم، زیرا هندو (دشمن) جانم را به غارت برده است.
هوش مصنوعی: زیبایی و موی تو باعث شده که من مانند پروانه به دور شمع بسوزم، و این را بدان که این شمع در این شب تاریک، جانهای زیادی را فدای خود کرده است.
هوش مصنوعی: این چه شگفتی و هیاهویی است که در جهان به پا شده؟ مگر اینکه چشم عاشق و مست تو به سوی محلهی عاشقان و میپرستان گشوده شده است؟
هوش مصنوعی: اگر «وفایی» جان خود را برای زیبایی ابروی تو فدا کرد، کفر نیست، چرا که او جانش را همانند قربانی در عید قربان تقدیم کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بادهی صافم خلاص از آب حیوان کردهاست
فتوی پیر مغان کار من آسان کردهاست
بارها دل باز آوردم ز دام میفروش
تا نگه کردم دگر خود را پریشان کردهاست
ایکه میگویی «چرا جانی به جامی میدهی؟»
[...]
سایهٔ سرو بلندت از سر من کم مباد
کو خلاصم از غم شبهای هجران کرده است
مهر گو هرگز متاب از روزن ویرانهام
دردی میخانهام خورشید رخشان کرده است
عشق آتش در مذاقم آب حیوان کرده است
می پرستی فارغم از کفر و ایمان کرده است
جان فدای آن کمان ابرو که از تیر جفا
هر سر مو بر تنم صد نوک پیکان کرده است
جز سر زلفش پریشانی مبیناد آنکه او
[...]
دجله اشک از بهار شوق طغیان کرده است
رازهای سینه را خاشاک طوفان کرده است
دل گمان دارد که پوشیده است راز عشق را
شمع را فانوس پندارد که پنهان کرده است
زاهد از حسن جهان آرای جانان می کند
[...]
خلق، دشوار جهان را بر من آسان کرده است
تازه رویی بر من آتش را گلستان کرده است
جمع اگر از بستن لب شد دل من، دور نیست
خامشی بسیار ازین سی پاره قرآن کرده است
لنگر تسلیم پیدا کن که بحر حق شناس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.