گنجور

 
وفایی مهابادی

ای روی تو ابروی تو وان دو لب شیرین

هم قبله و هم کعبه و هم جان وفایی

گر سرو نه ای جلوه ی جان بخش چه داری؟

گر ماه نه ای بر سر این چرخ چرایی؟

گفتند که بر چشمه کند سرو سهی جای

باور نکنم تا به سر چشم نیایی

چون روی بگردانم از ابروی تو جانا!

کارباب وفارا به خدا قبله نمایی

بی نام تو هر چند بود فتح جهان خام

بی خامه ی من هم نبود نامه گشایی

گفتم که بگیرد نمک ساعد شاهم

نامردم اگر باز نگردم چو «وفایی»

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

دل تنگ مدار، ای ملک، از کار خدایی

آرام و طرب رامده از طبع جدایی

صد بار فتادست چنین هر ملکی را

آخر برسیدند به هر کام روایی

آن کس که ترا دید و ترا بیند در جنگ

[...]

ناصرخسرو

ای خواجه، تو را در دل اگر هست صفائی

بر هستی آن چونکه تو را نیست ضیائی؟

ور باطنت از نور یقین هست منور

بر ظاهر آن چونکه تو را نیست گوائی؟

آری چو بود ظاهر تحقیق، ز تلبیس

[...]

منوچهری

ای ترک من امروز نگویی به کجایی

تا کس نفرستیم و نخوانیم نیایی

آنکس که نباید بر ما زودتر آید

تو دیرتر آیی به بر ما که ببایی

آن روز که من شیفته‌تر باشم برتو

[...]

مسعود سعد سلمان

تا تو ز من ای لعبت فرخار جدایی

رفت از دل من خسته همه کام روایی

هر روز مرا انده هجران چه نمایی

هر روز به من برغم عشقت چه فزایی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
سنایی

ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی

از محنت تو نیست مرا روی رهایی

معذوری اگر یاد همی نایدت از ما

زیرا که نداری خبر از درد جدایی

در فرقت تو عمر عزیزم به سر آمد

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه