ای روی تو ابروی تو وان دو لب شیرین
هم قبله و هم کعبه و هم جان وفایی
گر سرو نه ای جلوه ی جان بخش چه داری؟
گر ماه نه ای بر سر این چرخ چرایی؟
گفتند که بر چشمه کند سرو سهی جای
باور نکنم تا به سر چشم نیایی
چون روی بگردانم از ابروی تو جانا!
کارباب وفارا به خدا قبله نمایی
بی نام تو هر چند بود فتح جهان خام
بی خامه ی من هم نبود نامه گشایی
گفتم که بگیرد نمک ساعد شاهم
نامردم اگر باز نگردم چو «وفایی»



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و جذبه معشوق میپردازد و او را به عنوان مرکز توجه و worship خود میسازد. او معشوق را زمانی که در کنار او نیست، مورد اشاره قرار میدهد و میگوید که بدون وجود او، فتح و موفقیتها بیمعنا هستند. وفایی نیز به حس تعلق و وابستگی خود به معشوق اشاره میکند و تاکید میکند که اگر روزی از او روی گرداند، دلسرد خواهد شد و به ناکامی مبتلا خواهد گشت. در نهایت، شاعر با اعتراف به عشق و ارادت خود، نشان میدهد که هیچ چیز نمیتواند جایگزین عشق او شود.
هوش مصنوعی: صورت تو به گونهای است که ابروان و لبهای شیرینت، هم میتوانند مرکز عشق و مقصد دل باشند و هم جانم را به وفاداری وا دارند.
هوش مصنوعی: اگر تو سرو نباشی که جان را زنده کند، پس چه ارزشی داری؟ اگر تو ماه نیستی بر این آسمان، پس چرا وجود داری؟
هوش مصنوعی: گفتند که در کنار چشمه، سرو زیبایی وجود دارد. اما من به این خبر باور ندارم، تا وقتی که خودت به کنار چشمه نیایی و آن را ببینم.
هوش مصنوعی: وقتی که من چهرهام را از تو، محبوب من، برگردانم، واقعاً تو به عنوان صادقترین و مطمئنترین راهنما به خدا شناخته خواهی شد.
هوش مصنوعی: بدون نام تو، حتی اگر پیروزیها را در دنیا به دست آورم، هیچ چیزی در دست من نیست و نمیتوانم هیچ مطلبی را مطرح کنم.
هوش مصنوعی: گفتم که اگر نمک ساعد شاه را بگیرد، من مرد غیرت نیستم اگر دوباره برنگردم مثل «وفایی».
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل تنگ مدار ای مَلَک از کار خدایی
آرام و طرب را مده از طبع جدایی
صد بار فتادهست چنین هر ملکی را
آخر برسیدند به هر کامروایی
آن کس که ترا دید و ترا بیند در جنگ
[...]
ای خواجه، تو را در دل اگر هست صفائی
بر هستی آن چونکه تو را نیست ضیائی؟
ور باطنت از نور یقین هست منور
بر ظاهر آن چونکه تو را نیست گوائی؟
آری چو بود ظاهر تحقیق، ز تلبیس
[...]
ای ترک من امروز نگویی به کجایی
تا کس نفرستیم و نخوانیم نیایی
آنکس که نباید بر ما زودتر آید
تو دیرتر آیی به بر ما که ببایی
آن روز که من شیفتهتر باشم برتو
[...]
تا تو ز من ای لعبت فرخار جدایی
رفت از دل من خسته همه کام روایی
هر روز مرا انده هجران چه نمایی
هر روز به من برغم عشقت چه فزایی
ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی
از محنت تو نیست مرا روی رهایی
معذوری اگر یاد همی نایدت از ما
زیرا که نداری خبر از درد جدایی
در فرقت تو عمر عزیزم به سر آمد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.