بر چهره زلف خویش، پر از پیچ و تاب کرد
یعنی به حسن، حلقه به گوش آفتاب کرد
گیسو به باد داد به صد جلوه در چمن
از سرو سر کشید و به سنبل عتاب کرد
بی تاب شد ز حسرت و غم چون رسید خط
گویا که زلف یاد ز عهد شباب کرد
آوخ که یار رفت و نچیدم گلی ز وصل
کامی ندیده عمر عزیزم شتاب کرد
چشمم در آرزوی بتان بس که خون بریخت
معموره ی وجود «وفایی» خراب کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و جذابیت معشوق خود میپردازد. او اشاره دارد که معشوق با زلفهای پیچخوردهاش جلوهای زیبا به خود داده و با حرکت موهایش، توجهها را به خود جلب کرده است. شاعر از حسرت و غم ناشی از دوری معشوق و نداشتن وصال او میگوید و بیان میکند که عمرش بدون لذت از عشق گذشته و آرزوهایش به خونریزی رسیده است. در نهایت، شاعر احساس میکند که وجودش به خاطر عدم وفا و فاصله از معشوق در حال نابودی است.
هوش مصنوعی: چهرهی زلف خود را با پیچ و تاب زیباتر کرد و به زیباییاش همچون حلقهای که صورت خورشید را در بر میگیرد، جلوهای خاص بخشید.
هوش مصنوعی: موهایش را به وزش باد سپرد و با زیباییهایش در باغ خودنمایی کرد، سپس به گل سنبل بیمحلی نشان داد و او را سرزنش کرد.
هوش مصنوعی: دلتنگ و ناآرام شد از حسرت و ناراحتی، هنگامی که نامهای رسید که به یادگار زلفهایش از دوران جوانی اشاره میکرد.
هوش مصنوعی: آه، یار از کنارم رفت و من نتوانستم از پیوند با او لذتی ببرم. عمر گرانبهایم به سرعت گذشت و نتوانستم از لحظات زیبا بهرهبرداری کنم.
هوش مصنوعی: چشمم به خاطر زیباییهای معشوقان به شدت در حسرت است و به خاطر این آرزوها، زندگیام نابود شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یک قطعه سوی بنده فرستاد مجددین
کان را بصد قصیده نشاید جواب کرد
معنی روشن وی و الفاظ عذب وی
آنکرده با سخن که بسنگ آفتاب کرد
خط شریف او بنکوئی چوآن نگار
[...]
آبم ببرد دلبر و چشمم پر آب کرد
جان مرا بر آتش هجران کباب کرد
تا در نقاب هجر نهان گشت روی او
بر روی من زخون دل من خضاب کرد
از رحمت آفرید جمال تو را خدای
[...]
ای خسروی که آتش تیغ تو روز کن
در قلب چرخ زهرۀ مرّیخ آب کرد
دارای ملک، شاه مظّفر پناه دین
کت چرخ نام خسرو مالک رقاب کرد
طبعت بر شحه یی سر خورشید غوطه داد
[...]
صاحبقران و صاحب دیوان عمید ملک
ای آنکه هرچه کرد ضمیرت صواب کرد
ای خواجه ای که نافذ تقدیر در ازل
ذات ترا ز جمله جهان احتساب کرد
وی سروری که هر نفس از خاک درگهت
[...]
لعل لب تو اشک مرا خون ناب کرد
زان شیشه های سبز فلک پر شراب کرد
عکس رخت نمود در آیینه سپهر
نامش خرد به شب مه و روز آفتاب کرد
مشتاق تو به چشمه خور می کند نظر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.