گر کائنات نامه شود صد هزار بار
وصف کمال دوست یک از صد هزار نیست
بر هر چه بنگری تو بر این لوح کاینات
غیر از کمال و معرفت کردگار نیست
گر بنگری به دیدهٔ دل در جمال او
دانی که باغ خلد به جز خاک و خار نیست
گر بنگری به چشم حقیقت در این چمن
بی داغ حسن او به خدا داغدار نیست
خواهم چنان به سجده ی خاک درش روم
کاول ابد شود چه کنم اختیار نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عظمت و کمال خداوند و ناتوانی انسان در توصیف اوست. شاعر میگوید که اگر کائنات را به نامۀ بیپایانی تبدیل کنیم، هیچگاه نمیتوانیم وصف کمال دوست (خداوند) را به درستی بیان کنیم. هرچه به کائنات نگاه کنیم، تنها کمال و شناخت خدا را میبینیم. اگر با چشم دل به زیبایی خداوند بنگریم، درمییابیم که بهشت واقعی جز خاک و خار چیز دیگری نیست. در این عالم، بدون شناخت حسن الهی، هیچ خوشحالی وجود ندارد. شاعر با عشق به خداوند میخواهد در برابر او سجده کند و میگوید که هیچ اختیاری در این عشق ندارد.
هوش مصنوعی: اگر تمام جهان به نوشتن پیام درآید، حتی اگر صد هزار بار هم احوالات و ویژگیهای کامل دوست (خدا) را توصیف کنند، هنوز یک وصف از صد هزار وصف هم نخواهد بود.
هوش مصنوعی: هر چیزی که به آن نگاه کنی، در این دنیای بزرگ جز کمال و شناخت خداوند چیزی پیدا نمیکنی.
هوش مصنوعی: اگر با چشم دل به زیبایی او بنگری، متوجه خواهی شد که بهشت تنها از خاک و خار تشکیل شده است.
هوش مصنوعی: اگر با دیدهٔ حقیقت به این گلزار نگاه کنی، به خدا هیچ چیز در اینجا بدون زیبایی او غمانگیز نیست.
هوش مصنوعی: میخواهم آنقدر خود را به خاک درگاه او بیفکنم که این حالت به ابدیت تبدیل شود، اما نمیدانم چه اقدامی باید انجام دهم چون اختیار در دست من نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای آنکه چون تو زیر فلک شهریار نیست
آمد بهار خرم و کس شاد خوار نیست
اندر بهی شدنت بیابد بها بهار
تا تو بهی نیابی کس را بهار نیست
تا تو بهار یافتی از درد خستگی
[...]
کس را بر اختیار خدای اختیار نیست
بر دهر و خلق جز او کامگار نیست
قسمت چنان که باید کردست در ازل
و اندیشه را بر آنچه نهادست کار نیست
بر یک درخت هست دو شاخ بزرگ و این
[...]
سروی بهراستی چو تو در جویبار نیست
نقشی به نیکویی چو تو در قندهار نیست
جفت مهی اگرچه به خوبیت جفت نیست
یار شهی اگر چه به خوبیت یار نیست
زلف تو مشک بارد و بر مه زره شود
[...]
آن طبع را که علم و سخاوت شعار نیست
از عالمیش فخر و ز زفتیش عار نیست
جز چشم زخم امت و تعویذ بخل نیست
جز رد چرخ و آب کش روزگار نیست
آن دست و آن زبان که درو نیست نفع خلق
[...]
ساکن شو و تو طاعت ایزد کن اختیار
کز مرد بختیار جزین اختیار نیست
پرهیزگار باش و چه سودست پند من
که امروز روز مردم پرهیزگار نیست
مرد خدای شو که خدای است دستگیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.