گر من سوخته بر شاهد خوبان برسم
پشت شاهین شکند شهپر بال مگسم
عاجز نفس شدم سنگ دل از صحبت او
مرغ باغ ارمم هم نفس خار و خسم
طوطیان در چمن هند به شکر شکنی
من بی چاره گرفتار بلای قفسم
بی خود از ناله فریاد دلم، وای به من
کاروان رفته و غافل ز فغان جرسم
هیچ کس نیست چو من بی خبر افتاده ز راه
دست من گیر خدایا که عجب هیچ کسم
بس که از ناله ی زلف تو شدم نغمه سرا
خواند اکنون همه کس بلبل مسکین نفسم
شاهبازان به تو نازان، به تو پرواز کنند
من با این بال و پر ریخته اندر که رسم؟
کرم دوست به جای است «وفایی» مخروش
جای دارد که برآرند همه ملتمسم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حال و هوای شاعر است که از عشق و فراق معشوقش رنج میبرد. او به زیبایی و جذبه معشوقش اشاره میکند و بیان میکند که با وجود ناتوانی و خستگی، ذهنش پر از درد و غم است. شاعر به تنگنای وجود خود و حس ناامیدیاش اشاره کرده و از یاری خداوند طلب میکند. همچنین به افرادی که همچون او در غم عشق گرفتارند، اشاره میکند و در عین حال از اهمیت وفا و محبت در رابطهها سخن میگوید. این شعر به خوبی احساسات عمیق و تنهایی شاعر را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: اگر من در حال سوختن به زیباییهای جهان برسم، پرندهٔ شاهین خواهد شکست و بال مگس از قدرت من نمیتواند پرواز کند.
هوش مصنوعی: بسیار تحت تأثیر صحبتهای او قرار گرفتهام و روح من به اندازه سنگ سخت شده است. من مانند پرندهای در باغ ارم هستم که با عواطف تلخ و دشواریها دست و پنجه نرم میکند.
هوش مصنوعی: پرندگان زیبا در چمنزارهای هند به خوشی و شادی میپردازند، اما من که بیچاره هستم، در دام قفس خود شاکی و در عذاب هستم.
هوش مصنوعی: از نالههای بیپایان دلم آشفتهام، وای بر من! کاروان عزیزم رفته و من در فریاد و نالههای خود غرق شدهام.
هوش مصنوعی: هیچکس مثل من از مسیرش بیخبر نیست. خدایا، کمکم کن که چه شگفتانگیز است که هیچکس به من کمک نمیکند.
هوش مصنوعی: از بس که به خاطر غم و ناراحتی ناشی از موهای تو نالیدم، حالا همه به من به عنوان یک بلبل بیچاره نگاه میکنند.
هوش مصنوعی: پرندگان بزرگ و قوی برای تو خود را به نمایش میگذارند و به تو احترام میگذارند. اما من با این وضعیت و بالهایی که آسیب دیدهاند، چطور میتوانم پرواز کنم؟
هوش مصنوعی: دوستی و محبت باید به جای خود حفظ شود و در برابر آنچه به انساندوستی و احترام مربوط میشود، باید قوی و مقاوم بود تا همه بتوانند از آن بهرهمند شوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا نفس هست به روی تو برآید نفسم
ور کنم بی تو نظر سوی کسی هیچ کسم
در تمنای تو شد عمر و نمیدانم من
کاخرالامر به مقصود رسم یا نرسم
مشکن بال نشاطم تو به پیمانشکنی
[...]
تا نفس هست به یاد تو برآید نفسم
ور به غیر از تو بود، هیچکسم هیچکسم
هر کجا تیر جفای تو، من آنجا سپرم
هر کجا خوان هوای تو، من آنجا مگسم
پس ازین دست من و دامن سودای شما
[...]
نیست بر دولت وصل تو شبی دست رسم
از سر لطف خود ای دوست به فریاد رسم
نیست ما را بجز از لطف تو فریادرسی
نبود جز غم و اندوه جهان هیچ کسم
مه و خورشید جهانتاب چو بر ما گذرند
[...]
نیست جز رخ به کف پای تو سودن هوسم
دارم امید که مبذول بود ملتمسم
من که باشم که کنم همنفسی با چو تویی
اینقدر بس که به یاد تو برآید نفسم
میروم گاه به پا گاه به سر در ره عشق
[...]
هست کحل بصر از خاک ره او هوسم
لیک ترسم که شوم خاک و بگردش نرسم
با تو چون در سخن آیم؟ که ترا چون بینم
آتش شوق تو در سینه بسوزد نفسم
شمع من چون تو بخلوتگه عشرت باشی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.