فدای جان پاکت ای غلام در به در کرده
ز هجران تو جان از تن، قرار از دل سفر کرده
به امید شفایی دل در آن چشم سیه بستم
که مژگان تو در آن چشم جان پر نیشتر کرده
فزون شد از نگاهت درد من با آن که خندیدی
چرا گویند پس بیمار را گل در شکر کرده
خط آورد از پی امداد زلف از بهر قتل من
به چین قانع نشد جیش خطا را هم خبر کرده
شهیدان کی اند افتاده سر خونین کفن در باغ
مگر با لاله زاران، نازنین از ره گذر کرده؟!
نمی دانم چرا در گوش گل باری نخواهد رفت
فغان بلبل مسکین جهان زیر و زبر کرده
نزیبد جز «وفایی» افسر و تخت وفاداری
که در ملک محبت ترک سر را ترگ سر کرده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر، عشق و فراق را به تصویر میکشد و از درد جدایی و شوق وصال سخن میگوید. او به جان و دل خود اشاره میکند که در غیبت معشوق به شدت رنج میبرند. چشم سیاه معشوق را نماد امید به شفا و آرامش میداند و از دردناک بودن این عشق، حتی با وجود خنده معشوق، حرف میزند. شاعر به سنگینی غمی که از دیدن معشوق بر دلش نشسته، اشاره میکند و همچنین از شهد و شکر در برابر درد ناشی از عشق که به او رسیده، سخن میگوید. او از خاطرات محبوب و زیباییهایش مینویسد و به وفاداری که شایسته عشق است، اهمیت میدهد. در نهایت، شاعر وضعیتی غمانگیز و تنهایی خود را تشریح میکند که همراه با بلبل مسکینی است که از فراق مینالد.
هوش مصنوعی: ای جان پاک تو، من از شدت دوریات، مانند غلامی بیپناه، جانم را فدای تو میکنم. از دلتنگی و جداییات، روح و آرامش را از دست دادهام و در این سفر، تنها شدهام.
هوش مصنوعی: دل را به امید بهبودی در چشمی سیاه قرار دادم، که مژگان تو مانند نیزهای در آن چشم جانم را آزرده میکند.
هوش مصنوعی: درد من به خاطر نگاه تو بیشتر شده، با این حال که تو میخندی. چرا میگویند پس بیمار را در شکر گل کردهاند؟
هوش مصنوعی: درباره مشغله و زیباییهای زلف معشوق صحبت میکند. این زلف که به خاطر شیطنتهایش منجر به حسادت و غم شده، به هیچ چیز جز به دنبال کشاندن من به درد و رنج راضی نمیشود. حتی اشتباهات کوچک من هم به گوش او رسیده و او را بیشتر آشفته کرده است.
هوش مصنوعی: آیا شهیدانی که با سرهای خونین و در کفن خود افتادهاند، جز با گلهای لاله و زیبا بر سر راهی که عبور کردهاند، به باغ آمدهاند؟
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا صدای غمانگیز بلبل به گل نمیرسد، در حالی که این صدای نالهواری جهان را به هم ریخته است.
هوش مصنوعی: تنها باید بر وفایی تکیه کرد، چرا که در دنیای عشق، تنها کسانی که به وفاداری پایبند هستند، میتوانند مقام و مقام پادشاهی را به دست آورند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فروغ دیده ی معنی شهاب دولت و دنیا
زهی صیت تو چون گردون جهان را بی سپر کرده
سپهر قدر تو با چرخ در رأفت زده پهلو
زمین حلم تو با کوه دست اندر کمر کرده
ببرق خنجر هندی طفر را رونق افزوده
[...]
چه شکل است این که می آید سمند ناز بر کرده
هزاران جان و دل آویزه بند کمر کرده
گهی خواهم کشم دیده، گهی خواهم نکو دارم
چو بینم سوی او انگشتها در دیده در کرده
سر آن چشم گردم، دیده چون دزدیده سوی من
[...]
شنیدم آه گرمی با تو گستاخانه سرکرده
به جسم نازکت بیماری چشمت اثر کرده
گل رخسارت از دلسوزی تب آتشین گشته
ملاقات لبت تبخاله را تنگ شکر کرده
خمار خون مظلومان که بی قیدانه می خوردی
[...]
به بزم غیر تا سرو تو خود را جلوه گر کرده
نگاه خیره از هر سو تو را مد نظر کرده
به کوه و دشت می گشتم به یادت دیده تر کرده
شنیدم آه سردی با تو گستاخانه سر کرده
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.