گنجور

 
وفایی مهابادی

ای شکر اگر وانرسی خال مگس

زین جور که می کنی نداری غم کس

از مهر تو من هم ز تف کوره ی دل

برقی بفروزم نه تو مانی نه مگس

ای خواجه دگر شکر فشانی نکنی

طوطی نرهد ز دام این فکر و هوس

از مهر تو من هم به غراب آمیزم

در هم شکنم هم سر و هم پای قفس

محمل کش اگر چنین برانی شب و روز

بی چاره ی پیاده نشود قافله رس

از قهر تو من هم زدل آهی بکشم

کز نای شتر برآید آواز جرس

ای دوست اگر راه «وفایی» ندهی

تا بوسه زند بر قدمت یک دو نفس

از قهر تو من هم به خرابات روم

می گیرم دف و به نای و نی پیچم و بس

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابوسعید ابوالخیر

الله، به فریاد من بی کس رس

فضل و کرمت یار من بی کس بس

هر کس به کسی و حضرتی مینازد

جز حضرت تو ندارد این بی کس کس

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از ابوسعید ابوالخیر
فرخی سیستانی

ای کرده مرا خنده خریش همه کس

مارا ز تو بس جانا مارا ز تو بس

عسجدی

سبحان اله درین جوانی و هوس

روز و شبم اندیشه همین بودی بس

کاندر پیری ز من بباید کس را

خود پیر شدم مرا ببایست از کس

خواجه عبدالله انصاری

دل زان خواهم که بر تو نگزیند کس

جان زآن که نزد بی غم عشق تو نفس

تن زان که بجز مهر تواش نیست هوس

چشم از پی آنک خود ترا بیند و بس

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از خواجه عبدالله انصاری
ازرقی هروی

ای چون هستی برده دل من بهوس

چون بنشینم غم فراق تو نه بس

گر چون هستی بدستت آرم زین پس

پنهان کنمت چو نیستی از همه کس

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه