ای شکر اگر وانرسی خال مگس
زین جور که می کنی نداری غم کس
از مهر تو من هم ز تف کوره ی دل
برقی بفروزم نه تو مانی نه مگس
ای خواجه دگر شکر فشانی نکنی
طوطی نرهد ز دام این فکر و هوس
از مهر تو من هم به غراب آمیزم
در هم شکنم هم سر و هم پای قفس
محمل کش اگر چنین برانی شب و روز
بی چاره ی پیاده نشود قافله رس
از قهر تو من هم زدل آهی بکشم
کز نای شتر برآید آواز جرس
ای دوست اگر راه «وفایی» ندهی
تا بوسه زند بر قدمت یک دو نفس
از قهر تو من هم به خرابات روم
می گیرم دف و به نای و نی پیچم و بس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر احساساتش را نسبت به محبوبش بیان میکند و به تصویر میکشد که چگونه این عشق باعث ایجاد ناراحتی و دلسوزی در او شده است. او اشاره میکند که اگر محبوبش به او توجه نکند، او نیز به قهری و فراق میافتد و به مکانهای نامناسب میرود. همچنین به تنهایی و دوری از محبوبش اشاره میکند و اینکه بدون عشق او، زندگیاش بیمعناست. در کل، شعر به ابراز عشق و درد ناشی از فقدان آن میپردازد.
هوش مصنوعی: ای شیرینی! اگر از دستت برود، هرگز غمی از بابت این کار نداشته باش، چرا که دیگران همچنان درد و رنج را تحمل میکنند.
هوش مصنوعی: از عشق تو من به قدری داغ و پرشور شدم که ممکن است خودم را بسوزانم. اما در این بین، نه تو خواهی ماند و نه کسی دیگر.
هوش مصنوعی: ای آقا، دیگر شکر و شیرینی نپاش، چون طوطی دیگر از این دام فکر و هوس فرار نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: من از محبت تو به حالت عجیبی دچار شدهام و برای این که خودم را آزاد کنم، میخواهم هم سر و هم پای این قفس را بشکنم.
هوش مصنوعی: اگر تو شتر را با این شتاب برانی، شب و روز، آن کس که پیاده است، هرگز به کاروان نمیرسد.
هوش مصنوعی: من به خاطر خشم تو، از دل نالهای برمیآورم که صدایش همانند صدای زنگ جرس است که از نای شتر به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: ای دوست، اگر راهی برای نشان دادن وفاداری به من نگذاری، حتی یک یا دو نفس فرصتی برای بوسیدن پایت نخواهم داشت.
هوش مصنوعی: از غم قهر تو، من هم به میخانه میروم و ساز و دهل میزنم و با نواها و لحنها خود را مشغول میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
الله، به فریاد من بی کس رس
فضل و کرمت یار من بی کس بس
هر کس به کسی و حضرتی مینازد
جز حضرت تو ندارد این بی کس کس
ای کرده مرا خنده خریش همه کس
مارا ز تو بس جانا مارا ز تو بس
سبحان اله درین جوانی و هوس
روز و شبم اندیشه همین بودی بس
کاندر پیری ز من بباید کس را
خود پیر شدم مرا ببایست از کس
دل زان خواهم که بر تو نگزیند کس
جان زآن که نزد بی غم عشق تو نفس
تن زان که بجز مهر تواش نیست هوس
چشم از پی آنک خود ترا بیند و بس
ای چون هستی برده دل من بهوس
چون بنشینم غم فراق تو نه بس
گر چون هستی بدستت آرم زین پس
پنهان کنمت چو نیستی از همه کس
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.