هم چو شاهین به هوس بال و پری بگشادم
در سر سیر و تماشا سر خود بنهادم
ز آشیان شهپر سیاره کشی کردم راست
یک نظر جلوه کنان بر سر چرخ استادم
پس آینه چو طوطی به شکر بالیدم
غافل از دست خط و درس و خط استادم
سایه سرو گلی گشت مرا دیر مغان
نشئه ی عشق گل آمد به مبارک بادم
پرتو شمع بدیدم چو پروانه ز دور
با همه سرکشی و کبر به دو جان دادم
خاک دل نیلوفر آسا بزدم بر لب آب
ز آتش مهر بر انداخته شد بنیادم
دل به شیرین شکری دادم چون خسرو عشق
عاقبت کرد جگر سوخته چون فرهادم
دل مارا هوس خال تو و زلف و لب است
دانه ناچیده و در دام بلا افتادم
به «وفایی» نگهی کن چو تو سودای منی
به که فریاد کنم گر تو نپرسی دادم؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و شور و شوق شاعر است. شاعر خود را به مانند شاهینی آزاد میبیند که پرواز میکند و از زیباییهای جهان لذت میبرد. او از تعهدات و درسهای استادش غافل شده و به زیباییهای عشق و دلخواهی خود مشغول است. شعر به نوعی تنوع و تضاد احساسات را نشان میدهد، از عشق و زیبایی گرفته تا درد و رنج ناشی از آن. شاعر به شور عشق و دلبستگیاش اشاره میکند و از مخاطبش میخواهد که به او نگاه کند و نسبت به وفاداریاش توجه نماید. در نهایت، او در حسرت و آرزوی وصال محبوب به سر میبرد و از احساسات خود میگوید.
هوش مصنوعی: مثل شاهین، به آرزوی پرواز و آزادی خود، دلم را به سفر و دیدن مناظر مختلف گشودهام و سرم را بالا گرفتهام.
هوش مصنوعی: از آشیانهی پرندهای در عالم، با یک نگاه مستقیم و با شکوه به دور و برم نگریستم و در بالای آسمان ایستادهام.
هوش مصنوعی: من چون طوطی به شکر بر افراشتم، اما غافل از نوشتهها و آموزشهای معلم خودم بودم.
هوش مصنوعی: سایه درخت سرو مانند گلی برای من به وجود آمد و در میخانه، مستی عشق گل به من رسید و این نعمت برایم خوش یمن و مبارک بود.
هوش مصنوعی: من از دور نور شمع را دیدم و مانند پروانه به سوی آن رفتم. با وجود تمام سرکشی و غرورم، جانم را وقف آن نور کردم.
هوش مصنوعی: در کنار آب، خاک دل زندهای را به نشانه نیلوفر، که نشانهای از زیبایی و طراوت است، بر روی آب قرار دادم. این عمل به نوعی نشاندهنده عشق عمیق من بود که زمینهساز وجود من شده است.
هوش مصنوعی: دل را به شیرینیهای عشق سپردم، زیرا مانند خسرو عاشق، در نهایت دلم سوخت و مانند فرهاد دچار درد و رنج شدم.
هوش مصنوعی: دل ما به زیباییهای تو، مانند خال، زلف و لب تو، جذب شده است. همانند دانهای که هنوز چیده نشده، در دام مشکلات و خطرات گرفتار شدهام.
هوش مصنوعی: به «وفایی» نگاهی بینداز، چون تو در دل من جا داری. آیا بهتر نیست که من فریاد بزنم، اگر تو از حال من نپرسیدهای؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا دلم بستدی ای ماه و ندادی دادم
کشتهٔ عشق شدم راز نهان بگشادم
سرد بردی دلم از عاشقی و جستن عشق
لاجرم زود شدم عاشق و گرم افتادم
پدر و مادر من بنده نبودند تو را
[...]
من از آن روز که در بند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
همه غمهای جهان هیچ اثر مینکند
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم
خرم آن روز که جان میرود اندر طلبت
[...]
نرسیدهست به گوش تو مگر فریادم
ورنه هرگز ندهد دل که نیاری یادم
در همه شهر چو روی تو ندیدم رویی
که بر او فتنه شوی تا بستاند دادم
طاقت آمدنم نیست مگر خاک شوم
[...]
به فلک می رسد از فرقتِ تو فریادم
تا نگویی که من از بندِ غمت آزادم
بی تو بر رویِ همه خلقِ جهان بستم در
لیکن از دیده بسی خونِ جگر بگشادم
دل تو داری و هنوزم طمعِ وصلی هست
[...]
ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم
خاک پای تو چو گشتم چه دهی بر بادم؟
پس ازین پیش من از جور مکن یاد، که من
تا غلام تو شدم زین دگران آزادم
چند پرسی تو که: از عشق منت حاصل چیست؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.