گفتم به بت ساده: که ای ترک خجندی
ای هر خم زلف تو مرا بند و کمندی
شیرین تر از این قامت و بالا نشنیدم
چون گلبن نورسته نه پستی نه بلندی
با این لب شیرین چو در آیی به شکرخند
گویند: که شور شکری فتنه ی قندی
گفت: از لب شیرین من این بوالعجبی نیست
خاصه که بود بوسه گه بهجت افندی
گفتم: که بگو قیمت یک بوسه ازان گفت:
این نکته ندارد صفت چونی و چندی
جان بهر تو غم نیست ولی واهمه دارم
کین جان محقر ز «وفایی» نپسندی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به یک معشوقه زیبا و دلربا اشاره میکند و او را ترک خجندی خطاب میکند. او از زیبایی قامت و زلفهای او تعریف میکند و به شیرینی لبهایش اشاره میکند. معشوقه با لبخندی دلفریب، شور و شوقی ایجاد میکند و شاعر برای یک بوسه از او قیمت میخواهد. او تأکید میکند که ارزش یک بوسه را نمیتوان به سادگی بیان کرد. در نهایت، شاعر میگوید که در کنار عشقش مشکلی ندارد، اما از عدم وفای محبوبش نگران است.
هوش مصنوعی: به بت زیبا و معصوم گفتم: ای دختر ترک با دلربایی، هر دور زلف تو برای من مانند بند و کمند است.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک شخص اشاره دارد. شاعر به ستایش قامت و شکل ظاهری او میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که چنین زیبایی را نه در کوتاه بودن و نه در بلند بودن دیده است. او این زیبایی را با گل جوان مقایسه میکند که لطیف و دلرباست و از این جهت به لحاظ ظاهری بینظیر به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: زمانی که با لبهای شیرین و لبخند دلپذیر وارد میشوی، مردم به تو میگویند که تو مانند شکر و شیرینی، جذاب و فریبندهای.
هوش مصنوعی: او گفت: این تعجبی ندارد که لبهای شیرین من چنین تأثیری دارد، بهخصوص که بوسهای از من به تو میرسد که بسیار خوشایند و لذتبخش است.
هوش مصنوعی: گفتم: قیمت یک بوسه چقدر است؟ او پاسخ داد: این موضوع مهم نیست، بلکه باید بدانیم که بوسه چطور و چگونه است.
هوش مصنوعی: برای تو جانم مشکلی ندارد، اما نگرانم که ممکن است این جان کمارزش از وفا و صداقت تو خوش نیاید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دارم دل دیوانه گرفتار به بندی
ای همنفسان در خم ابروی کمندی
در آتش دارم از هر عضو بندی
گزندی هر کسی دارد سپندی
به دام سایه سروم گرفتار
ز استغنا بلندی قد بلندی
رهایی سرنوشت طالعم نیست
[...]
ای سوختهٔ عشق چرا کم ز سپندی؟
از خویش برون آی به یاهوی بلندی
بر خویش نبالیم به درویشی و شاهی
بر دوش نداریم پلاسی و پرندی
با سوخته جانان چه کند آتش دوزخ
[...]
اکنون که در رزق گشادست خداوند
انصاف نباشدکه تو بر خویش ببندی
بر حالت خود گریه کنی روز قیامت
بر حال تهیدست گر امروز بخندی
المنة الله که گرفتار کمندی
گشتیم و برستیم زهر قیدی و بندی
صد شکر که بخت خوش و اقبال بلندم
به نمود گرفتار سر زلف بلندی
شادم که به پای دل دیوانه نهادم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.