گنجور

 
وفایی مهابادی

به راه دوست کسی سر نهد سبک بار است

اسیر دام محبت مگو گرفتار است

سرم به افسر دارا فرو نمی آید

که افسر سر من خاک مقدم یار است

به هیچ روی ز من وا نمی شود غم دوست

به دور نقطه تو گویی که خط پرگار است

تو یوسفی و من از غم اسیر زندانم

عزیز من! تو بفرمای آخر این کار است؟

مرا به باغ و به گلزار حاجتی نبود

مرا که یاد جمال تو باغ گلزار است

اگر به هیچ نگیرم رواست شاخ نبات

که لعل خسرو شیرین لبان شکر بار است

بکن هر آن چه کنی بر من از جفاکاری

که نازنین صنم دلربا، دل آزار است

به محفلی که تویی چشم بر کف دگران

حرارتم نبرد جام اگرچه سرشار است

به خاک پای تو دادیم جان که تا گویند

به راه دوست «وفایی» به جان وفادار است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خاقانی

ایا نظام ممالک قوام روی زمین

تو آفتابی و صدر تو آسمان‌وار است

ز دور خامهٔ تو شرق و غرب بیرون نیست

که بر محیط جهان خامهٔ تو پرگار است

ز بس که بر سم اسبت لب کفات رسید

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

سریر سلطنت عشق بر سر دار است

از آن سبب سر این دار جای سردار است

به جان جملهٔ رندان مست کاین دل ما

مدام در هوس دست بوس خمار است

بیا که سینهٔ ما مخزنیست پر اسرار

[...]

رضی‌الدین آرتیمانی

کسی که در رهش از پا و سر خبردار است

نه عاشق است که در بند کفش و دستار است

غمی به گرد دلم جلو‌ه‌گر شده که از آن

غباری ار بنشیند بر آسمان بار است

بدیگران ببر ای باد بوی نومیدی

[...]

سلیم تهرانی

دل رمیده ام از خنده ی تو بیزار است

به دیده موج قدح، می گزیده را مار است

فزود زردی رخسارم از می گلگون

که باده رنگ مرا آب زعفران زار است

مسیح را نگذارد برون ز خانه ی خویش

[...]

فیض کاشانی

چراغ کلبه عاشق خیال دلدار است

سری که عشق درونیست خانه تار است

هزار خرمن شادی به نیم جو نخرد

بجان دلی که غم عشق را خریدار است

بعشق زنده بود هر چه هست در عالم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فیض کاشانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه