به راه دوست کسی سر نهد سبک بار است
اسیر دام محبت مگو گرفتار است
سرم به افسر دارا فرو نمی آید
که افسر سر من خاک مقدم یار است
به هیچ روی ز من وا نمی شود غم دوست
به دور نقطه تو گویی که خط پرگار است
تو یوسفی و من از غم اسیر زندانم
عزیز من! تو بفرمای آخر این کار است؟
مرا به باغ و به گلزار حاجتی نبود
مرا که یاد جمال تو باغ گلزار است
اگر به هیچ نگیرم رواست شاخ نبات
که لعل خسرو شیرین لبان شکر بار است
بکن هر آن چه کنی بر من از جفاکاری
که نازنین صنم دلربا، دل آزار است
به محفلی که تویی چشم بر کف دگران
حرارتم نبرد جام اگرچه سرشار است
به خاک پای تو دادیم جان که تا گویند
به راه دوست «وفایی» به جان وفادار است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وفاداری به دوست است. شاعر به زیبایی بیان میکند که برای دوستی و عشق، هر گونه بار و مشقتی را تحمل میکند و حتی اگر در دام محبت گرفتار شود، باک ندارد. او میگوید که مقام و ثروت برایش بیارزش است و تنها یاد یار و جمال اوست که برایش اهمیت دارد. در نهایت، شاعر از دیگران میخواهد که هرکاری با او کنند، زیرا دلربایی و زیبایی یار او را به تحمل سختیها ترغیب میکند و وفاداری به دوست را از جان خود میداند.
هوش مصنوعی: کسی که به سوی دوست میرود، با دل راحت و بدون نگرانی قدم برمیدارد، هرچند که ممکن است به نظر بیاید که در دام عشق افتاده است.
هوش مصنوعی: من به هیچ عنوان به زینت و شکوه نخواهم پذیرفت، چون خاک پای محبوبم برایم از هر چیز دیگری باارزشتر است.
هوش مصنوعی: غم دوست هرگز از دل من بیرون نمیرود؛ انگار که این غم در دورانی مانند دایرهای به دور تو میچرخد و از من جدا نمیشود.
هوش مصنوعی: عزیز من، تو همانند یوسف زیبا و خوشچهرهای و من در دل غم و اندوه اسیر شدهام. آیا میتوانی در این وضعیت مرا راهنمایی کنی؟
هوش مصنوعی: به گل و بوستان نیازی ندارم، چون یاد چهرهی تو برای من بهشتی است پر از گلها و زیباییها.
هوش مصنوعی: اگر چیزی برای من مهم نباشد، اشکالی ندارد، چون زیبایی لعل (سنگ قیمتی) خسرو (شخصیت افسانهای) به اندازهای است که دلپذیری آن شکرینلبان را نیز تحتالشعاع قرار میدهد.
هوش مصنوعی: هر چه میخواهی با من بکن، چون محبوب زیبا و دلربایی که دارم، دل مرا میآزارد.
هوش مصنوعی: در جمعی که تو حضور داری، دیگران اگرچه پر از شوق و لذت هستند، برای من جالبیتی ندارند. با وجود اینکه میدانم میتوانم از خوشی آنها بهرهمند شوم، اما تنها بودن تو برای من کافی است و هیچ چیز نمیتواند مقام حضور تو را تحتالشعاع قرار دهد.
هوش مصنوعی: ما جان خود را در برابر خاک پای تو نثار کردیم تا بگویند که در راه دوست، وفاداری به جان انسان است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا نظام ممالک قوام روی زمین
تو آفتابی و صدر تو آسمانوار است
ز دور خامهٔ تو شرق و غرب بیرون نیست
که بر محیط جهان خامهٔ تو پرگار است
ز بس که بر سم اسبت لب کفات رسید
[...]
سریر سلطنت عشق بر سر دار است
از آن سبب سر این دار جای سردار است
به جان جملهٔ رندان مست کاین دل ما
مدام در هوس دست بوس خمار است
بیا که سینهٔ ما مخزنیست پر اسرار
[...]
کسی که در رهش از پا و سر خبردار است
نه عاشق است که در بند کفش و دستار است
غمی به گرد دلم جلوهگر شده که از آن
غباری ار بنشیند بر آسمان بار است
بدیگران ببر ای باد بوی نومیدی
[...]
دل رمیده ام از خنده ی تو بیزار است
به دیده موج قدح، می گزیده را مار است
فزود زردی رخسارم از می گلگون
که باده رنگ مرا آب زعفران زار است
مسیح را نگذارد برون ز خانه ی خویش
[...]
چراغ کلبه عاشق خیال دلدار است
سری که عشق درونیست خانه تار است
هزار خرمن شادی به نیم جو نخرد
بجان دلی که غم عشق را خریدار است
بعشق زنده بود هر چه هست در عالم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.