یارِ ارمنیمذهب! شوخِ عیسَویملّت
یا بیا مسلمان شو، یا مرا نَصارا کن
یا به تیغِ ابرویت خونِ بیگناهم ریز
یا از این دو لیمویت چارهٔ دلِ ما کن
بر فکن ز رخ پرده در شکن خمِ کاکل
زاهدِ صَوامِع را راهِبِ کلیسا کن
ساقیا! سرت گردم التفات کن جامی!
آتشِ درونم را یک زمان مداوا کن
تا به کی «وفایی» را خونِ بیگنه ریزی
گر خدا نمیدانی شرمی از مسیحا کن!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به یار ارمنیاش اشاره دارد و به تضاد مذهبی و عشق پرداخته است. شاعر از یار میخواهد که یا به دین اسلام بپیوندد یا او را به مسیحیت دعوت کند. او همچنین به زیبایی یار اشاره میکند و از او درخواست مینماید که با توجهی به او، درد درونش را تسکین دهد. در نهایت، شاعر اعتراض میکند که چرا وفاداریاش را ضایع میکند و اگر به خدا باور ندارد، حداقل از مسیحیت شرم کند.
هوش مصنوعی: دوست با مذهب ارمنی! ای انسان شوخ و با نشاط! یا خودت مسلمان شو، یا به من هم مانند نصاری بدان.
هوش مصنوعی: با چشمان زیبا و نگاه جذاب خود، مرا به حالتی رساندی که یا باید با عشق به تو تسلیم شوم و یا با درد و اندوه از تو دور شوم. تو میتوانی با محبت و لطف خود، دل مرا آرام کنی.
هوش مصنوعی: دست از روی چهرهات بردار و رازهایت را آشکار کن، دینی را که در دل داری به مذهبی دیگر تبدیل کن.
هوش مصنوعی: ای ساقی! من به پای تو افتادهام، لطفا به من توجه کن و یک جام به من بده! شاید بتوانی کمی از آتش درونم را تسکین بخشی.
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی بیدلیل و به ناحق ظلم کنی؟ اگر خدا را نمیشناسی، حداقل از مقام انسانی فاصله نگیر و شرم کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.