رفتم کنارش امروز جا گوشوارهام داد
این تخت و بخت و دولت ماه ستارهام داد
صد شکر و شادمانی گیسو فکند یک سو
یک گوشه در گلستان راه نظارهام داد
من شکر این چه گویم؟ آورد پیش رویم
من یک دو بوسه گفتم، او بیشمارهام داد
دستم گرفت و پایی آهسته بر سرم زد
جان بر در مقابل خلخال و یارهام داد
گفتم: لبت بگیرم، بگذارمت بمیرم
لب غنچه کرد و خندید، عمر دوبارهام داد
چشم خوشش «وفایی» رسوای عالمم کرد
پیر مغان چه پنهان می آشکارهام داد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف لحظات شیرین و عاشقانهای میپردازد که در کنار معشوقش تجربه کرده است. او اشاره میکند که چقدر از این لحظات شکرگزاری میکند و چطور معشوقش با لبخند و مهربانیاش به او زندگی دوباره میبخشد. شاعر از احساسات عمیقش نسبت به معشوق و تاثیر او بر زندگیاش سخن میگوید، به ویژه هنگامی که معشوق به او kisses میدهد و با محبتش او را به وجد میآورد. در نهایت، شاعر با کنایه به اینکه عشقش آشکار است و دست از پنهان کاری برمیدارد، ابراز میکند که این عشق او را رسوا کرده است.
هوش مصنوعی: امروز کنار او رفتم و او به من جا داد؛ این تخت و بخت و خوشبختیام مانند ماه و ستاره به من هدیه داده شده است.
هوش مصنوعی: صد شکر و شادی که در میان باغ، گیسویی که به زیبایی افشانده شده، از یک طرف به من این فرصت را میدهد که با آرامش به تماشا بپردازم.
هوش مصنوعی: من نمیدانم چگونه از این شکرگزاری کنم. او جلو من آمد و من یک یا دو بوسه به او دادم، و او بدون شمارش، به من برگرداند.
هوش مصنوعی: دستم را گرفت و به آرامی بر سرم ضربهای زد و جلوی من، جانم را در مقابل زنجیر و محبوبم قرار داد.
هوش مصنوعی: گفتم: دلم میخواهد لبت را بگیرم و به عشق تو بمیرم، ولی تو با لب غنچهات خندیدی و عمر دوبارهای به من بخشیدی.
هوش مصنوعی: چشم زیبای او باعث شد که من در تمام دنیا مشهور شوم و پیر مغان هم نمیتواند این راز را پنهان نگه دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.