رنجیده ی یاران ز دوران گله دارم
آزرده ی خارم ز گلستان گله دارم
با زاغ و زغن هم قفسم کرده زمانه
از صحبت ناجنس به چندان گله دارم
چشم تو مرا کشت چو با ابرو و مژگان
این تیر و کمان چیست ز ترکان گله دارم
مطلوب من آن خال سیاه لب تو است
حاشا که من از چشمه ی حیوان گله دارم
کافر چه کند گر صنم بت نپرستد
با آن همه پاکی ز مسلمان گله دارم
دامن به کمر بر زده هر کس به طریقی
از غفلت این قوم فراوان گله دارم
فریاد که نازک دلی من به مقامی است
کز جنبش و آلودگی جان گله دارم
عارف کمر یار و معارف دهن دوست
شاید که ز خود ظاهر پنهان گله دارم
در هر سر بازار بگویم به دف و نی
این نکته ی سر بسته که من زان گله دارم
بفروخت به چندین هنرم هیچ نفرمود
از خواجه ی خود بنده هزاران گله دارم
اطوار من بهر خدا نیست «وفایی»
از ورد شبت نیز به قرآن گله دارم
از خویش بیرون آی و خدادان و خداخوان
دیگر سخن از غیر به یزدان گله دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از نارضایتیها و دردهای خود سخن میگوید. او از غم و دلزدگی ناشی از بیوفایی یاران گله دارد و از بیعدالتی زمانه و ناخالصی انسانها شکایت میکند. به عشق و زیبایی معشوقش اشاره میکند و از تیر عشق او رنج میبرد. شاعر خود را دلبستهی خال سیاه لب معشوق میداند و از وضعیت دین و اخلاق در جامعه نیز نگران است. او خطاب به دیگران میگوید که از غفلتها و آلودگیهای موجود در جامعه گله دارد و در نهایت به این نکته اشاره میکند که تنها به خاطر خدا و در پی حقیقت است و از کسانی که از مسیر اصلی دور شدهاند گلایه میکند.
هوش مصنوعی: از اینکه دوستانم از روزگار ناراحتاند، غصه دارم و از اینکه در گلستان هم از خارها آزار دیدهام، نگرانم.
هوش مصنوعی: زمانه، من را به گونهای در قفس گرفتار کرده که حتی با پرندگان زشت و بیخاصیت، هم نشین شدهام و از این هم نشینی به شدت ناراضیام.
هوش مصنوعی: چشم تو باعث مرگ من شد، با ابرو و مژگانات چون تیر و کمان. از ترکها گلهمندم.
هوش مصنوعی: من تنها آن نقطه سیاه بر لب تو را میخواهم و هرگز از چشمهی حیوانات شکایت نمیکنم.
هوش مصنوعی: آدم بیایمان چه کار میتواند بکند اگر بت را نپرستد؟ من از مسلمانان با این همه پاکی ناراحت هستم.
هوش مصنوعی: هر فردی به نوعی از بیتوجهی و غفلت این مردم شکایت دارد و به نوعی مشغول کار خود است.
هوش مصنوعی: آه و ناله میکنم که حساسیت و لطافت قلب من به جایی رسیده است که از هیاهوها و آلودگیهای روحی شکایت دارم.
هوش مصنوعی: عارف به عشق معشوق خود مشغول است و در عین حال از حرفهای دلنشین دوست نیز بهرهمند میشود. شاید بخواهد بگوید که از خود، درون و افکارش احساس نارضایتی دارد و میخواهد این احساس را بیان کند.
هوش مصنوعی: در هر گوشهی بازار، با دف و نی میزنم و این راز را که من از آن گروه دلگیرم، فاش میکنم.
هوش مصنوعی: او به هنرمندان زیادی فروخت، اما هیچگاه در مورد خواجهاش سخنی نگفت. من از او هزاران شکایت دارم.
هوش مصنوعی: من به خاطر خدا هیچ برخوردی ندارم و «وفایی» میگوید که حتی از تلاوت شبانهام هم به قرآن نارضایتی دارم.
هوش مصنوعی: از خودت فاصله بگیر و به خدا و خالق توجه کن. من از کسی دیگر به خدا شکایت دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.