گنجور

 
وفایی مهابادی

بت من طره چو بر برگ سمن بر شکند

رونق ماه برد، قیمت عنبر شکند

گنه از چشم تو نبود ز دل آزردن ما

ترک چون مست بود شیشهٔ ساغر شکند

بسته زلف تو به هر حلقه هزاران دل زار

ترسم این بارگران پشت سمند در شکند

گر به این صورت زیبای تو افتد نظرش

راهب دیر، صنم در سر آذر شکند

مانی از چشم تو کج ساخته ابروی ترا

شانه از مستی خود در سر پر گر شکند

دل و دلبر به هم آمیخته مشکن دل ما

دل دلداده شکستن دل دلبر شکند

هر که را پایه بلند است گرفتار بلاست

ستم چرخ نگر پهلوی افسر شکند

خال در کنج لبت وقت تبسم گویا

هندوی تنگ شکر بر لب کوثر شکند

چشم مست تو چنان صید دلم کرد به چشم

شاهبازی که پر و بال کبوتر شکند

منصب قدر وفایی بر دانایان است

غم جاهل نتوان خورد که گوهر شکند

شب تاریک «وفایی» بود آن روز که یار

سنبل شیفته بر برگ سمن در شکند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
محتشم کاشانی

آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند

دامن افشاند و می ریزد و ساغر شکند

می‌رود سرخوش و من بر سر آتش که چه وقت

مست باز آید و غوغا کند و درشکند

دست ز احباب ندارد چو کشد خنجز ناز

[...]

هاتف اصفهانی

دل عشاق روا نیست که دلبر شکند

گوهری کس نشنیده است که گوهر شکند

بر نمی‌دارم از این در سر خویش ای دربان

صد ره از سنگ جفای تو گرم سر شکند

یغمای جندقی

عیب مفتی نه همین است که ساغر شکند

این حریفی است که دندان پیمبر شکند

شیخ...خر کیست که جوهر ریزد

سنگ ... سگ کیست که گوهر شکند

کام در گردش جام است به چرخ اندازید

[...]

آشفتهٔ شیرازی

ترک من چون سر آن زلف معنبر شکند

قیمت مشک ختا رونق عنبر شکند

در بهشت رخت از لعل تو ساقی گردد

در بهشت ابدی رونق کوثر شکند

عاشق خاص بود محرم خلوتگه یار

[...]

بلند اقبال

ترک من مست چوشد طرف کله بر شکند

ساقیا کن حذر آن وقت که ساغر شکند

ساتکین وقدح وبلبله وشیشه وجام

همه را بر سر هم ریزد ویکسر شکند

دلبران دل شکنندآن بت کافر گه دل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه