صبا از من بگو با آن مه نا مهربان امشب
دمی آرام جان باشد که رفت آرام جان امشب
خیال روی جانان پیش چشم و دل پر از آتش
چو بلبل زان همی نالم به یاد گلستان امشب
به امیدی که باز آن سرو قد را در کنار آرم
هزاران چشمه خون بارید ز چشم خون فشان امشب
جنون عشق را گوش نصیحت نیست، ای واعظ!
مخوان افسانه بر من، آسمان و ریسمان امشب
دماغ جان معطر بینم از باد وزان هر دم
مگر بر زلف جانان می وزد باد وزان امشب
«وفایی» از لب می گون و رمز غمزه مدهوش است
مگر از بادهٔ ساقی چنان شد سرگران امشب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عاشقانه و اشتیاقی عمیق را بیان میکند. شاعر در شب، با یاد معشوقش به سراغ آرزوها و خاطراتش میرود و دلش پر از آتش عشق است. او همچون بلبل در فراق گلستانش ناله میزند و به دنبال فرصتی برای دیدار دوباره معشوقش است. در این شب، او به شدت درگیر احساساتش است و از نصیحتها چشم میپوشد، زیرا عشقش او را دیوانه کرده است. او بادی را احساس میکند که شاید عطر معشوقش را به همراه دارد و در نهایت، تأثیر باده و لبهای معشوقش او را شگفتزده و سرحال کرده است.
هوش مصنوعی: بگو به نسیم، از من یاد آن معشوق بیرحم کن که امشب لحظهای آرامش جانم باشد، زیرا او دیگر آرامش جانم را برده است.
هوش مصنوعی: تصویر زیبای محبوبم در دل و چشمم نمایان است و دل من از شور و شوق، مانند بلبل در آتش میسوزد. به یاد باغ زیبایی که روزگاری در آن بودم، امشب همیشه دلم تنگ است.
هوش مصنوعی: به امید اینکه دوباره آن معشوق زیبا را در کنار خود داشته باشم، امشب از چشمانم اشکهای زیادی میریزد.
هوش مصنوعی: عشق دیوانهای است که به هیچ نصیحتی گوش نمیدهد. ای واعظ، داستانهای بیمعنا برایم نگو. این شب، حال و هوای خاصی دارد.
هوش مصنوعی: بوی خوشی را از نسیمی حس میکنم که شاید هر لحظه بر موهای محبوبم میوزد. امشب این نسیم به ویژه معنا دارد.
هوش مصنوعی: محبت و وفا از لبان زیبا و نگاه معصومانه دلربا نمایان است، اما تنها با نوشیدن از جام ساقی چنین سرمست و مجذوب شدهام امشب.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز چشم خونفشان خویش دارم چشم از آن امشب
که از اشکم روان سازد به کویش کاروان امشب
مگر در بزم ما آن آتشینرخسار میآید
که ما را همچو شمع افتاده است آتش به جان امشب
به عزم رقص در محفل کمر چون بست میگفتم
[...]
غنیمت دان دلا این عیش را در بوستان امشب
تمتع گیر نه از گل ز وصل دوستان امشب
مگر حوری به باغ آمد و یا غلمان سوی بستان
که شد رشک بهشت عدن باغ و بوستان امشب
چو شاخ ارغوان من چمان اندر چمن آمد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.