گنجور

قصاید (گزیدهٔ ناقص)

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص)
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع کس گرفتار روزگار مباد مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «د» است.

دسترسی سریع به حروف

ا | ب | ت | د | ر | ز | ل | م | ن | و | ه | ی

ا

قصیده شماره ۱: چون نای بی‌نوایم از این نای بینوا

ب

قصیده شماره ۲ - آن راست‌گو خروس مجرب: شد مشک شب چو عنبر اشهب

ت

قصیده شماره ۳: به نظم و نثر کسی را گر افتخار سزاست

قصیده شماره ۴ - قطعهٔی گفته‌ام که دیوانیست: دلم از نیستی چو ترسانیست

قصیده شماره ۵ - گویی مرا زبان و دهن نیست: امروز هیچ خلق چو من نیست

قصیده شماره ۶ - بر هیچ آدمی دل نامهربان نداشت: این عقل در یقین زمانه گمان نداشت

د

قصیده شماره ۷: احوال جهان بادگیر، باد

قصیده شماره ۸ - کار من بین که چون شگفت افتاد: روزگاری است سخت بی‌بنیاد

قصیده شماره ۹: چون منی را فلک بیازارد

قصیده شماره ۱۰ - مرا بدانند آن‌ها که شعر می‌دانند: چو سوده دوده به روی هوا برافشانند

قصیده شماره ۱۱ - چه فضل‌ها بودم گر بحق حساب کنند: چو مردمان شب دیرنده عزم خواب کنند

قصیده شماره ۱۲ - وگر بنالم گویند ژاژ می‌خاید: دلم ز انده بی‌حد همی نیاساید

ر

قصیده شماره ۱۳: دوال رحلت چون بر زدم به کوس سفر

ز

قصیده شماره ۱۴: چو عزم کاری کردم مرا که دارد باز

ل

قصیده شماره ۱۵ - دوشم شبی گذشت چه گویم چگونه بود؟: عمرم همی قصیر کند این شب طویل

م

قصیده شماره ۱۶ - باران بهار در خزان بندم: تا کی دل خسته در گمان بندم

قصیده شماره ۱۷ - درد و تیمار دختر و پسرم: تیر و تیغ است بر دل و جگرم

قصیده شماره ۱۸ - ای وای امیدهای بسیارم: شخصی به هزار غم گرفتارم

قصیده شماره ۱۹ - چون رعد در جهان فتد آوازم: چون مشرف است همت بر رازم

قصیده شماره ۲۰ - یک بهره به بوده همی نمانم: اوصاف جهان سخت نیک دانم

قصیده شماره ۲۱ - تا مرگ مگر که وقف زندانم: از کردهٔ خویشتن پشیمانم

ن

قصیده شماره ۲۲ - من در مرنجم و سخن من به قیروان: مقصور شد مصالح کار جهانیان

قصیده شماره ۲۳ - شبی سیاه‌تر از روی ورای اهریمن: چرا نگرید چشم و چرا ننالد تن

قصیده شماره ۲۴ - بس باشد این قصیده ترا یادگار من: ای حیدر ای عزیز گرانمایه یار من

و

قصیده شماره ۲۵: بر عمر خویش گریم یا بر وفات تو

ه

قصیده شماره ۲۶ - در عصر خزان‌ها بهار کرده: ای ملک ملک چون نگار کرده

قصیده شماره ۲۷ - در دشت‌ها به وهم دویده: ای سرد و گرم چرخ کشیده

ی

قصیده شماره ۲۸ - پستی گرفت همت من زین بلند جای: نالم ز دل چو نای من اندر حصار نای

قصیده شماره ۲۹ - با من چگونه بودی و بی من چگونه‌ای؟: ای لاوهور ویحک بی من چگونه‌ای

قصیده شماره ۳۰ - از این حزین تنگدل بندی: ای ابر گه بگریی و گه خندی

قصیده شماره ۳۱ - تواند چنین زیست جاناوری؟: جداگانه سوزم ز هر اختری