گنجور

 
مسعود سعد سلمان

ای شیر رزم شیر شکاری شکار تو

بادا شکار شیران همواره کار تو

در بیشه نره شیر ژیان را قرار نیست

از ذوالفقار شیر کش بی قرار تو

کردند ذوالفقار تو را بی قرار نام

از بس که بی قرار بود ذوالفقار تو

روزی که بی حصار نباشند سرکشان

تیغ حصار گیر تو باشد حصار تو

در بیشه شیر ترسان از یوزبان تو

در که عقاب لرزان از بازدار تو

ای فخر دولت و شرف اندر سرای تو

ون ناز و نزهت و طرب اندر کنار تو

آرد به دولت تو به تاراج تاج خان

گر رخصه یابد از توش ها چتردار تو

در پای شاه چین بربندی نهد گران

گر یابد از تو فرمان سالار بار تو

قیصر به خواب دید تو را در میان جنگ

وان خنجر اندر آن کف خنجر گذار تو

بیدار شد ز خواب و ندیدش دیده دیر

از هول نقش خنجر خاره گذار تو

همواره باد دولت و تایید جفت تو

پیوسته باد نصرت و توفیق یار تو

از تو خجسته گشت همه روزگار من

بر تو خجسته باد همه روزگار تو

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

ای شهریار یار تو بس کردگار تو

اندیشه نیست گر نبود خلق یار تو

تو دستگیر خلقی واو دستگیر تو

تو گوش دار خلقی و او گوش دار تو

ایزد ترا ز خلق جهان اختیار کرد

[...]

مسعود سعد سلمان

ای اختیار عالم در اختیار تو

وی پیشوای ملک و ملک پیشکار تو

بر آسمان دولت قطب کفایتی

بسته مدار مملکت اندر قرار تو

خورشید گشت همت گردون فروز تو

[...]

امیر معزی

ای روزگار ساخته آموزگار تو

روز جهان برآمده در روزگار تو

تو شهریار و خسرو خلق زمانه‌ای

واندر زمانه نیست کسی شهریار تو

کار زمانه ساخته کردی به عدل خویش

[...]

وطواط

ای آنکه از کمال تو در روزگار تو

همچون بهشت گشته بلاد و دیار تو

انصاف کی بود که کشد جور روزگار

مداح پایگاه تو در روزگار تو ؟

بازی کزو شکار تو مرغی بود حقیر

[...]

ادیب صابر

ای اختیار دین و سخا اختیار تو

تو افتخار خلق و به خود افتخار تو

حاصل شود مراد دو عالم به یک نظر

آن را که دید طلعت تو روز بار تو

ایزد گواست بر من و بر اعتقاد من

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه