نخواست ایزد گر خواستی چنان شدمی
که من ز رتبت بر گنبد کیان شدمی
وگر سعادت کردی مرا به حق یاری
ندیم مجلس سلطان کامران شدمی
همه زبان شدمی در ثنا و بزم همه
ثنا گرفتی چون من همه زبان شدمی
کس ار به پارسی و تازی امتحان کردی
مرا مبارز میدان امتحان شدمی
گلی شکفتی از بخت هر زمان تازه
که من ز مدحش در تازه بوستان شدمی
چو بلبلان همه دستان مدح او زدمی
چنانکه در همه آفاق داستان شدمی
چو طبع و خاطر تیز از ثنا و مدح ملک
چنانکه خواستمی در شرف چنان شدمی
چو طبع و خاطر تیز از ثنا و مدح ملک
چنانکه خواستمی در شرف چنان شدمی
علاء دولت مسعود کآسمان گوید
اگر نبودی قدرش کی آسمان شدمی
زحل چه گوید حاجت نیابد ار نه من
ز چرخ هفتم بر ملک دیده بان شدمی
بهار گفت که پیوسته بزمش آرایم
وگر نه هرگز کی راحت روان شدمی
ز بهر رامش و شادیش گشتم ار نه چرا
بنفش رنگ چو دیبای بهرمان شدمی
اجل چه گفت ز دشمنش کشته کم نشدی
اگر ددان را در جنگ میزبان شدمی
امل چه گفت یقین باز گشتمی قارون
اگر به خانه رادیش میهمان شدمی
زمین چه گفت به یک بخششم تهی کردی
اگر سراسر پر گنج شایگان شدمی
چه گفت لاله همه شکل جام او دارم
وگر نه نداشتمی زرد زعفران شدمی
همیشه خندان باشم ز شادی بزمش
وگرنه زینسان من کی همه دهان شدمی
چه گفت مشتری از بهر سعد طالع او
عیان شدم من ورنه کجا عیان شدمی
چه گفت مریخ از هستی طبیعت خویش
زدوده خنجر برانش را فسان شدمی
چه گفت خورشید از بهر روز او تابم
وگرنه در شب همچون هوا نهان شدمی
چه گفت زهره ز بزمش طرب برم ورنه
کجا وسیلت شادی این و آن شدمی
چه گفت چرخ اگر عزم او نکردی عون
ز بار حلمش من چون زمین گران شدمی
چه گفت عدلش کس خلق را ندیدی شاد
من ار نه زینسان بر خلق مهربان شدمی
چه گفت امنش یک دزد کاروان بزدی
من ار نه بدرقه راه کاروان شدمی
چه گفت قهرش دل همرکاب غم گشتی
اگر نه با دل من زود هم عنان شدمی
چه گفت نیزه دل دشمنان او دوزم
به زخم اگر نه دو تا همچو خیزران شدمی
چه گفت آهن شمشیر او شدم ورنه
ز سهم حمله او سبز پرنیان شدمی
چه گفت تیر گر انگشت او نپیوستی
مرا بزه پس من کژتر از کمان شدمی
چه گفت آتش گر هیبتش نه یار شدی
مرا به سوزش تیره تر از دخان شدمی
چه گفت کوه به یک لحظه ام برافشاندی
گر از جبلت من مال و سوزیان شدمی
چه گفت باد گر از عزم او نکردی یاد
کجا ازینسان من در جهان روان شدمی
چه گفت گنجش ار شکرها نکردندی
سخاوتش را من پاک رایگان شدمی
چه گفت سود که امید اوست یاری من
وگرنه بودی در جمله من زیان شدمی
چه گفت مغز گرم بر او نپروردی
به ناز و لطف به سختی چو استخوان شدمی
همی چه گوید علم ار علاج خاطر او
مرا نبودی از جهل ناتوان شدمی
چه گفت و هم چو او شه ندیدمی گر چند
گهی به مشرق و گاهی به قیروان شدمی
یقین چه گفت ضمیرش مرا معونت کرد
وگر نکردی من بی گمان گمان شدمی
قلم چه گفت مدیحش نویسم ار نه من
کجا گزیده یزدان غیب دان شدمی
سخن چه گوید گر حکمتش نکردی منع
گه روایت من بر زبان زیان شدمی
به هیچ حال به وصفش نبودمی در خور
اگر چه لؤلؤ دریا و زر کان شدمی
شدم ز مدحش عالی و گرنه در عالم
چگونه محضر نوروز و مهرگان شدمی
بقاش گوید سالی هزار خواهم ماند
خدای راست خلود ار نه جاودان شدمی
مرا مهیا کردی خدای روزی خلق
اگر نه روزی در عهده او ضمان شدمی
نه تن بماند و نه جان اگر نه من همه روز
معین تن بدمی و دلیل جان شدمی
خدایگانا با دولت جوان بادی
وگر بخواستی من ز سر جوان شدمی
علاء دولت صاحبقران عالم شد
وگرنه من به جهان صاحب قران شدمی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ویژگیهای خود و مقامش اشاره میکند و بیان میکند که اگر خداوند خواسته بود، او به رتبهای بالا در جهان میرسید. او از سعادت و یاری خدا در کنار سلاطین و برقراری مجالس جشن و شادی سخن میگوید. شاعر به مدح و ثنای دیگران پرداخته و خود را در این زمینه برجسته میداند، به طوری که از هر زبانی توانسته در وصف دیگران بشنود و شعر بسراید.
او به استعداد خود در سرودن شعر و تشبیه خود به بلبلانی که در مدح گل میخوانند اشاره میکند. شاعر به مقامات والای برخی شخصیتها اشاره میکند و بیان میکند که در صورتی که توفیق و سعادت نبود، هیچگاه به این جایگاه نمیرسید.
در نهایت، شاعر به ارتباط خود با خداوند و نقش او در موفقیتهایش اشاره میکند و بیان میکند که همواره در تلاش بوده تا از فضل خدا بهرهمند شود و به این وسیله بر دلها سلطه یابد. او نه تنها از توفیقهای خود میگوید، بلکه به رابطهاش با جهان و موجودات دیگر اشاره میکند و تاکید میکند که همه اینها نتیجه خواست خداوند است.
هوش مصنوعی: اگر خدا نمیخواست، من به این مرتبه از مقام و position نمیرسیدم و به عرش کیان نمیرسیدم.
هوش مصنوعی: اگر به من کمک کنی، خوشبختی به سراغم خواهد آمد و با یاری تو، به مجلسی با شکوه و پر از نعمت خواهم رسید.
هوش مصنوعی: در هر جا و هر مجلسی که باشد، همه به ستایش تو پرداختهاند و من نیز به عنوان کسی که همیشه زبان به این ستایش گشودهام، در این جمع حضور دارم.
هوش مصنوعی: اگر کسی مرا به زبانهای فارسی و عربی آزمایش کرده باشد، باید بداند که من در میدان آزمون، با تمام توان به مبارزه آمدهام.
هوش مصنوعی: گل زیبایی به وجود آمد که هر بار با خوش شانسی من به تازگی در بوستان معروفش مدح و ستایش میکنم.
هوش مصنوعی: همانطور که بلبلان دائم آوازهای زیبا میخوانند و مدح محبوب خود را سر میدهند، من نیز مدح او را با شور و شوق بسیار میخوانم تا جایی که نام من در تمام عالم به عنوان راوی این داستان معروف شود.
هوش مصنوعی: وقتی که ذهن و احساس من به ستایش و تعریف از پادشاه تیز و حساس شد، به آن چیزی که آرزویش را داشتم نزدیک شدم.
هوش مصنوعی: وقتی که ذهن و دل من از ستایش و مدح پادشاه تیز و آماده شد، به طوریکه میخواستم، در آستانه و مقام مناسبی قرار گرفتم.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وجود و مقام علاء دولت مسعود به اندازهای بزرگ و برجسته است که اگر او نبود، ارزش و اعتبار آسمان نیز زیر سوال میرفت. به عبارت دیگر، بزرگی و اهمیت او باعث میشود که دیگر چیزها، حتی آسمان، نیز ارزشمند به نظر برسند.
هوش مصنوعی: زحل چه میگوید؟ اگر ανάγκی ندارد، من از آسمان هفتم به عنوان ناظر بر زمین درآمدهام.
هوش مصنوعی: بهار گفت که همیشه جشن و شادی را برپا میکنم، وگرنه هرگز از این غم و اندوه آرامش نخواهم یافت.
هوش مصنوعی: به خاطر خوشحالی و شادی او تلاش کردم، و اگرنه، چرا مانند پارچهای بنفش رنگ شدم که برای زیبا شدن استفاده میشود؟
هوش مصنوعی: مرگ چه میگوید؟ اگر دشمنانش را در میدان نبرد میکشت، آیا کم تر از این تعداد کشته میشد؟
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که شخصی به خانه فردی مهمان میشود و در آنجا از او پذیرایی میشود. در اینجا یادآوری شده که اگر شرایط به گونهای دیگر بود، شاید به سمت ثروت و قدرت میرفت، اما در حال حاضر به مهمانی و پذیرایی افتخار میکند.
هوش مصنوعی: زمین به من گفت، تو با یک بخشی که به من دادهای، مرا خالی کردی. اگر تمام گنجها را هم داشته باشم، باز هم کم است.
هوش مصنوعی: لاله میگوید: من همگی زیباییهای جام عشق را در خود دارم، و اگر این عشق را نداشتم، مانند زعفران زرد و بیفروغ میشدم.
هوش مصنوعی: همیشه باید بخندم و شاد باشم به خاطر جشن و شادیاش، وگرنه نمیتوانم اینگونه در جمع و محفل حاضر شوم.
هوش مصنوعی: مشتری (سیاره) دربارهی خوشاقبالی خودش سخن میگوید که اگر این خوشاقبالی نبود، من هرگز به این روشنی پیدا نمیشدم.
هوش مصنوعی: مریخ از انرژی و وجود خود سخن میگوید و در این فرآیند، به تهدید یا خطراتی که باعث از بین رفتن طبیعتش میشود، اشاره دارد. او با اشاره به قدرت و تندش، از احساسی سرشار از توفان و اضطراب خبر میدهد.
هوش مصنوعی: خورشید به خاطر روز او نور میافشاند وگرنه من در شب مانند هوا پنهان میشدم.
هوش مصنوعی: زهره در محفلش چه لذتی را بیان کرد؟ اگر نگوییم، پس رابطهام با شادی و خوشحالی دیگران کجاست؟
هوش مصنوعی: اگر تصمیم به حرکت نکردی، چرخ روزگار چه میگوید؟ من مانند زمین سنگین و گران شدم به خاطر تحمل و صبوریام.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر میگوید که اگر عدالت را ندیدهای، نشانهٔ آن است که من از طریق مهربانی به دیگران شادی بخشیدهام. در واقع، این بیان به ما میفهماند که محبت و مهربانی میتواند به بودن عدالت و خوشحالی در زندگی دیگران اشاره داشته باشد.
هوش مصنوعی: دزد کاروان به من گفت: «اگر من تو را بدرقه نمیکردم، تو هم به کاروان کمک نمیکردی.»
هوش مصنوعی: چرا هنگام قهر، دل تو در کنار غم به من نزدیک شد؟ اگر اینگونه نبود، من نیز خیلی زود به سمت تو میرفتم.
هوش مصنوعی: دل دشمنان را با نیزه به زخم میزنم، اگر که دو تا نیزه همچون خیزران در اختیار داشتم.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که من تحت تأثیر حملهای قرار گرفتهام که از آن بیخبر بودم، و همین باعث شده که مانند آهنی تبدیل به شمشیر شوم، در غیر این صورت، در برابر آن حمله، دچار تغییر و تحول شگرفی میشدم.
هوش مصنوعی: اگر تیر نباشد که به انگشت او بچسبد، پس چرا من بدشکلتر از کمان شدم؟ این نشان میدهد که بیارتباطی و دوری از او، من را آسیبپذیرتر کرده است.
هوش مصنوعی: آتش با تمام قدرت و وحشتش اگر برای من دوست واقعی نمیشدی، من از شدت سوختن به حالتی تیره و غمانگیز درمیآمدم که حتی بدتر از دود میشد.
هوش مصنوعی: کوه در یک لحظه به من نگاه کرد و همه بار سنگینی که به دوش داشتم را بر زمین انداخت. اگر این بار از کوه بود، من هم مانند تو اندوه و سختی را تحمل میکردم.
هوش مصنوعی: اگر به عزم او توجه نمیکردی، به کجا میتوانستی بروی که من اینگونه در جهان جاری شدم؟
هوش مصنوعی: اگر گنجشکها سخاوت و generosity نداشتند، من هم به راحتی نمیتوانستم از نعمتهای رایگان بهرهمند شوم.
هوش مصنوعی: سود چه معنایی دارد وقتی که امید من بر یاری او بستگی دارد و اگر این امید نبود، من در کل زیان میدیدم.
هوش مصنوعی: اگر مغزت را به کار نینداختی و به ناز و محبت با من برخورد نکردی، حالا با وجود مشکلات به سختی مثل استخوان سفت و شکننده شدهام.
هوش مصنوعی: هر چه علم میگوید، اگر درمان دل او برای من نبود، از نادانی ضعیف شده بودم.
هوش مصنوعی: در زندگی، من هیچگاه مانند او، کسی را ندیدم که اینچنین سخن بگوید. هرچند که من گاهی به مناطق مختلفی سفر کردهام، اما هنوز از آن شخصیت بینظیر چیزی مانند او ندیدم.
هوش مصنوعی: یقیناً، آنچه در دلش بود به من کمک کرد و اگر کمک نمیکرد، من بیتردید به گمان خودم ادامه میدادم.
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم از خوبیهای قلم بگویم، در حالی که من خودم اراده و علم الهی را با اختیار و قدرت خاصی تجربه کردهام؟
هوش مصنوعی: اگر حکمت سخن را درک نکردی، چه چیزی میتوانی بگویی؟ در این صورت، داستان من به زبان زیان، به فراموشی میرود.
هوش مصنوعی: به هیچ وجه نمیتوانم او را به خوبی توصیف کنم، حتی اگر گرانبهاترین جواهرات و طلاها را داشته باشم.
هوش مصنوعی: به خاطر ستایش او به اوج بلندی رسیدم وگرنه در عالم چگونه ممکن بود که در حضور نوروز و مهرگان قرار بگیرم؟
هوش مصنوعی: او میگوید، اگر خداوند به من جاودانگی عطا کند، هزار سال در این دنیا باقی میمانم.
هوش مصنوعی: تو به من آمادگی بخشیدی، ای خدا، برای روزی و زندگی مردم، و اگر این کامیابی نبود، من مسئولیت روزی را بر عهده داشتم.
هوش مصنوعی: اگر من نباشم، نه جسم باقی میماند و نه روح، زیرا من هر روز به جسم خود اهمیت میدهم و دلیل جانم میشوم.
هوش مصنوعی: ای خداوند بزرگ، اگر خواستی من از جوانیام بگذارم و به عجز و پیری برسم.
هوش مصنوعی: اگر علاءالدوله، که صاحبقران و فرمانروای جهان است، به قدرت نمیرسید، من هم در این دنیا به مقام و عظمت میرسیدم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.