گنجور

 
فایز
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «مزن بر سنبل تر دشنه تیز» مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ز» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
د
ر
ز
ش
ع
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
ی

شمارهٔ ۱: مزن شانه به زلف پرشکن را - مپوش از سنبل تر یاسمن را

شمارهٔ ۲: عجب دارم از آن زلف چلیپا - که دارد صد هزاران دل در آن جا

شمارهٔ ۳: بهار آمد گلستان شد مطرا - شدند از نوعنا دل مست و شیدا

شمارهٔ ۴: بتا آهسته تر بردار پا را - از این دام بلا بردار ما را

شمارهٔ ۵: اگر خواهی بسوزانی جهان را - رخی بنما بیفشان گیسوان را

شمارهٔ ۶: به رخ جا داده ای زلف سیه را - به کام عقرب افکندی تو مه را

شمارهٔ ۷: مرا خلد برین دی بودیم جا - کنونم دوزخ است امروز ماوا

شمارهٔ ۸: به دست آن بت طاووس زیبا - میان عاشقان شد فتنه برپا

شمارهٔ ۹: به زیر پرده آن روی دل آرا - بود چون شمع در فانوس پیدا

شمارهٔ ۱۰: بگو آن قاصد نیکو لقا را - ببر بر دوستان پیغام ما را

شمارهٔ ۱۱: خوش آن ملک و خوش آن دلبر خوش آن جا - خوش آن جایی که دلبر کرده ماوا

شمارهٔ ۱۲: سوار خنگ خوش رفتارم امشب - روانه جانب دلدارم امشب

شمارهٔ ۱۳: دلم در نزد جانانست امشب - چو مرغ نیم بریانست امشب

شمارهٔ ۱۴: نسیم روح پرور دارد امشب - شمیم زلف دلبر دارد امشب

شمارهٔ ۱۵: سحرگه زورق سیمین مهتاب - چو در دریای اخضر گشت غرقاب

شمارهٔ ۱۶: بگو با دلبر ترسایی امشب - چه می شد گر که بی ترس آیی امشب

شمارهٔ ۱۷: صنم تا کی دل ما را کنی آب - دل نازک ندارد این قدر تاب

شمارهٔ ۱۸: خروس عرش بی غوغاست امشب - طلوع صبح ناپیداست امشب

شمارهٔ ۱۹: تو که ای دل مکان در کوی یار است - تو که روز و شبان آنجا قرار است

شمارهٔ ۲۰: نگارا شربت از لبهات بفرست - گلاب از گوشه چشمات بفرست

شمارهٔ ۲۱: سر زلف تو جانا لام و میم است - چو بسم الله الرحمن الرحیم است

شمارهٔ ۲۲: مرا این زندگی از بوی یار است - وگرنه جان بدین پیکر چه کار است؟

شمارهٔ ۲۳: بتا بر طرف معجر کن نقابت - مهل بی پرده مانند آفتابت

شمارهٔ ۲۴: اسیرم کرده چشم مستت ای دوست - قتیلم کرده تیر شستت ای دوست

شمارهٔ ۲۵: رخ تو کعبه و محراب ابروت - صفا و مروه این چشمان جادوت

شمارهٔ ۲۶: دل من همچو رستم در عتابست - چو توران ملک سلم از او خرابست

شمارهٔ ۲۷: گهی دل مسکنش در کنج لبهات - گهی در حلقه زلف چلیپات

شمارهٔ ۲۸: اگر دانی که فردا محشری نیست - سئوال و پرسش و پیغمبری نیست

شمارهٔ ۲۹: رخ تو آتش و زلف تو دود است - مرا زین سردمهریها چه سود است؟

شمارهٔ ۳۰: اگر از رخ براندازی نقابت - کنند مردم خیال آفتابت

شمارهٔ ۳۱: کنم مدح خم ابروت یا روت - نهم نام لبت یاقوت یا قوت

شمارهٔ ۳۲: رخت تا در نظر می آرم ای دوست - خودم را زنده می پندارم ای دوست

شمارهٔ ۳۳: هر آن کس عاشق است از دور پیداست - لبش خشک و دو چشمش مست و شیداست

شمارهٔ ۳۴: دلا امشب نه وقت قال و قیل است - نه هنگام حکایات طویل است

شمارهٔ ۳۵: خداوندا جوانیم بسر رفت - درخت شادکامی بی ثمر رفت

شمارهٔ ۳۶: جهان رفت و جوانی و چمن رفت - گل نسرین و سرو و یاسمن رفت

شمارهٔ ۳۷: سر و زلف سیاهت شام یلداست - طلوع صبح در جیب تو پیداست

شمارهٔ ۳۸: نه پر دارم که پروازم به کویت - نه پا دارم گذار آرم به سویت

شمارهٔ ۳۹: به دارالملک تن دل پادشاهست - جوارح در اطاعت چون سپاهست

شمارهٔ ۴۰: هنوزم بوی زلفش در مشام است - هنوزم ذوق لبهایش به کام است

شمارهٔ ۴۱: برفت آن یار و از ما مهر برداشت - خیالش هم مرا آسوده نگذاشت

شمارهٔ ۴۲: دل آگه چه محتاج برید است - چه حاجتمند پیغام و نوید است؟

شمارهٔ ۴۳: مرا در پیش راهی پر زبیم است - از این ره در دلم خوفی عظیم است

شمارهٔ ۴۴: نه از دل می رود بیرون خیالت - نه از یادم رود یک دم وصالت

شمارهٔ ۴۵: گرت با ما نگارا میل سوداست - منم بایع مبیعت این دل ماست

شمارهٔ ۴۶: به رویش زلف اندر پیچ و تابست - همان این اضطراب از التهابست

شمارهٔ ۴۷: دلم از دست خوبان چاک چاکست - تنم از هجرشان اندوهناکست

شمارهٔ ۴۸: ز من ببرید جانان باز پیوست - شکست عهد کن آیین نو بست

شمارهٔ ۴۹: نه هر بالانشینی ماهتابست - نه هر سنگ و گلی در خوشابست

شمارهٔ ۵۰: نه چشم است آن که چشمانش ندیده ست - نه گوش است آن که صوتش ناشنیده ست

شمارهٔ ۵۱: ز هم بگسسته ای بند نقابت - که بنمایی به مردم آفتابت

شمارهٔ ۵۲: سرم پر شور شیدای تو کافیست - دلم داغ تمنای تو کافیست

شمارهٔ ۵۳: سخن آهسته تر گو دلبر این جاست - بت حوراوش مه پیکر این جاست

شمارهٔ ۵۴: بهشت است این زمین یا کوی یار است - که خاکش نافه مشک تتار است

شمارهٔ ۵۵: نه قامت، تازه سرو جویبار است - نه نرگس، چشم آهوی تتار است

شمارهٔ ۵۶: اگر از روی تو مهجورم ای دوست - ز درد دوریت رنجورم ای دوست

شمارهٔ ۵۷: تو خوبی او ز خوبی بی نیاز است - تو سروی آن پری رخ سرو ناز است

شمارهٔ ۵۸: تو که هیچت ز حال ما خبر نیست - خبر زین کام خشک و چشم تر نیست

شمارهٔ ۵۹: مرا یاران وصیت این چنین است - که در هر جا که آن جانان مکین است

شمارهٔ ۶۰: به لب خال سیاهت جایگاهست - شب من بدتر از خال سیاهست

شمارهٔ ۶۱: دگر از نو نوای نی بلند است - مگر چون من زهجران گله مند است

شمارهٔ ۶۲: برو قاصد که در رفتن ثوابست - به تعجیلی برو حالم خرابست

شمارهٔ ۶۳: دلم را تیر مژگانت شکار است - نه مجبوریست دل خود خواستار است

شمارهٔ ۶۴: نه هر سرچشمه ای آب زلالست - نه هر لاله رخی صاحب کمالست

شمارهٔ ۶۵: بتا از کجرویهایت شکایت - ولی با کس نگویم این حکایت

شمارهٔ ۶۶: مبر نام جدایی ترسم ای دوست - که همچون مار بیرون آیم از پوست

شمارهٔ ۶۷: خبر از دل ندارم نیست یا هست - برید از ما و با دلدار پیوست

شمارهٔ ۶۸: به چشمان تو دل دادم امانت - لب و دندان تو کرده خیانت

شمارهٔ ۶۹: شب ابر است و دنیا تیره تار است - خیالم پاسبان کوی یار است

شمارهٔ ۷۰: خدنگ مه جبینان دلنشین است - جفای نازنینان نازنین است

شمارهٔ ۷۱: چرا خواهی که من آیم به غربت - چرا باید کشم این رنج و محنت

شمارهٔ ۷۲: به تیرم زد کمان افکند در پشت - که یعنی من ندانم کی تو را کشت

شمارهٔ ۷۳: انیس من به جز آه سحر نیست - غذای من به جز خون جگر نیست

شمارهٔ ۷۴: بیا جانا که دنیا را وفا نیست - جوی راحت در این محنت سرانیست

شمارهٔ ۷۵: دلا دیدی که دلبر عهد بشکست - زما ببرید و با اغیار پیوست؟

شمارهٔ ۷۶: به گلشن تا ز گل نام و نشانست - حدیث بلبل و گل در میانست

شمارهٔ ۷۷: بتا عشقت به جانم آتش افروخت - که تا صبح قیامت بایدم سوخت

شمارهٔ ۷۸: ندانم چون کنم دل بی قرار است - به چشمم روز روشن شام تاراست

شمارهٔ ۷۹: رخ تو دلبرا مانند ماهست - رخ من از غمت چون برگ کاهست

شمارهٔ ۸۰: ندارم راحتی جز زجر و زحمت - به جز خواری و دشواری و محنت

شمارهٔ ۸۱: اگر دوران دهد بر بادم ای دوست - وگر هجران کند بنیادم ای دوست

شمارهٔ ۸۲: عرق بر چهره ات گل یا گلابست - و یا پروین به روی ماهتابست؟

شمارهٔ ۸۳: اگر در عهد، ابروت منکر ماست - ولی تصدیق تو چشمان شهلاست

شمارهٔ ۸۴: نه هر ویروانه دل ماوای عشقست - نه هر سینه که بینی جای عشقست

شمارهٔ ۸۵: به قربان خم زلف سیاهت - فدای عارض مانند ماهت

شمارهٔ ۸۶: به گل سنبل فروهشته که گیسوست - کشیده تیغ چشمانش که ابروست

شمارهٔ ۸۷: چه مقصود است از این جانا بگو راست - گهی کج می نهی زلفت گهی راست

شمارهٔ ۸۸: در این عالم غمم از حد فزونست - دلم از بهر خوبان غرق خونست

شمارهٔ ۸۹: من از چشم تو می ترسم که مست است - که هم مست است و هم خنجر به دست است

شمارهٔ ۹۰: دلم در گوشه چشمش مکین است - نشسته تا ابد منزل گزین است

شمارهٔ ۹۱: بتا مثل تو اندر شهر چین نیست - خطا گفتند لیکن این چنین نیست

شمارهٔ ۹۲: به دوشش گیسوان خوش دلپسند است - که این مخصوص آن قد بلند است

شمارهٔ ۹۳: نه هر رخشنده کوکب آفتابست - نه هر پیغمبری صاحب کتابست

شمارهٔ ۹۴: نه هر آهوی دشت آهوی چین است - نه هر گاوی که بینی عنبرین است

شمارهٔ ۹۵: بت زورق نشینم در امان باد - خدایش از بلایا حرز جان باد

شمارهٔ ۹۶: بت نامهربان دیدی چها کرد - وفا کردیم و او با ما جفا کرد؟

شمارهٔ ۹۷: سحر شبنم چو بر گیسویش افتاد - به عالم شورشی از بویش افتاد

شمارهٔ ۹۸: بشارت باد ای دل دلبر آمد - به پیشت آن بت مه پیکر آمد

شمارهٔ ۹۹: نه قاصد نه پیام دلبر آمد - نه شام غم نه عمر من سر آمد

شمارهٔ ۱۰۰: زمن گشتی جدا ای سرو آزاد - نبودم یک زمانی بی تو دلشاد

شمارهٔ ۱۰۱: بیا تا برگ گل نارفته بر باد - گلی چینیم و بنشینیم دلشاد

شمارهٔ ۱۰۲: مرا تا دل به تن تسلیم کردند - همی مهر بتان تعلیم کردند

شمارهٔ ۱۰۳: بتی کز ناز پا بر دل گذارد - ستم باشد که پا بر گل گذارد

شمارهٔ ۱۰۴: به جز من هر که با دلبر نشیند - الهی بر دلش خنجر نشیند

شمارهٔ ۱۰۵: اگر صد تیر ناز از دلبر آید - مکن باور که آه از دل بر آید

شمارهٔ ۱۰۶: جوانی هست چون گنجی خداداد - خوشا آن کس که این گنجش خداداد

شمارهٔ ۱۰۷: کسی کآگه ز حال ما نباشد - گرم شنعت کند بی جا نباشد

شمارهٔ ۱۰۸: خیالت گر نبودی دل چه می کرد - وگر شوقت نبد حاصل چه می کرد؟

شمارهٔ ۱۰۹: سحر چون زهره از مشرق برآمد - نگارم همچو مه از در درآمد

شمارهٔ ۱۱۰: سحر گاهان به گلشن انجمن بود - گل نسرین و سرو و یاسمن بود

شمارهٔ ۱۱۱: حصار دوست گر ز آهن بر آرند - به دورش خندقی از اخگر آرند

شمارهٔ ۱۱۲: بتم سرپنجه با لوح و قلم زد - زمین و آسمان از نو به هم زد

شمارهٔ ۱۱۳: بهار آمد زمین فیروزه گون شد - به عزم سیر دلدارم برون شد

شمارهٔ ۱۱۴: ره عشقست باید ز آن حذر کرد - به اول گام باید ترک سر کرد

شمارهٔ ۱۱۵: به دل گفتم مکن این قدر فریاد - که اندر خرمن صبر آتش افتاد

شمارهٔ ۱۱۶: دگر شب شد که تا جانم بسوزد - گریبان تا به دامانم بسوزد

شمارهٔ ۱۱۷: دگر شب شد که دل بی تاب گردد - دو چشمم نا امید از خواب گردد

شمارهٔ ۱۱۸: دل من حالت پروانه دارد - ز آتش سوختن پروا ندارد

شمارهٔ ۱۱۹: نخستین بار باید ترک جان کرد - سپس آهنگ روی گلرخان کرد

شمارهٔ ۱۲۰: که بر نخل امید من تبر زد؟ - که بر مبنای اقبالم حجر زد؟

شمارهٔ ۱۲۱: مه ده چار پیشت مضمحل شد - سهیل از گوشه چشمت خجل شد

شمارهٔ ۱۲۲: سحرگاهان که شبنم بر گل افتد - زتو شور و فغان در بلبل افتد

شمارهٔ ۱۲۳: بهار آمد زمردسان زمین شد - در و دشت و چمن صحرای چین شد

شمارهٔ ۱۲۴: شما که ساکنان کوی یارید - چرا این نعمت آسان می شمارید؟

شمارهٔ ۱۲۵: بتا زلف تو سر از سر کشان برد - به میدان گوی حسن از مهوشان برد

شمارهٔ ۱۲۶: خبر داری به من هجران چها کرد - دلم را ریش و جانم مبتلا کرد؟

شمارهٔ ۱۲۷: دو زلف یار عنبر می تراود - جبینش نور اظهر می تراود

شمارهٔ ۱۲۸: نه یادم می کنی نه می روی یاد - به خیری باد یادت ای پریزاد

شمارهٔ ۱۲۹: دو چشمت چون به چشمانم نگه کرد - لب لعل و رخت روزم سیه کرد

شمارهٔ ۱۳۰: سحر، دل ناله های زار می کرد - چنان که دیده را خونبار می کرد

شمارهٔ ۱۳۱: دلم از فرقت روی تو خون شد - سرشکم چون رخ تو لاله گون شد

شمارهٔ ۱۳۲: شب هجران مرا جان بر لب آورد - فلک از گردش افتد کاین شب آورد

شمارهٔ ۱۳۳: جوانی گر به نرخ جان فروشند - بده جان و بخر کارزان فروشند

شمارهٔ ۱۳۴: خروس عرش دیشب التجا کرد - برای عاشق مسکین دعا کرد

شمارهٔ ۱۳۵: بلند بالا، بلند قد و لبت قند - بهای بوسه ای برگو به من چند

شمارهٔ ۱۳۶: جوانی کاشکی بیع و شرا بود - که تا این جا شیرینش بها بود

شمارهٔ ۱۳۷: خداوندا دلم از دین بری شد - اسیر دام زلف آن پری شد

شمارهٔ ۱۳۸: مسلسل زلف عنبر بار دارد - مکحل نرگس خمار دارد

شمارهٔ ۱۳۹: دلم تاراج روی گلرخان شد - به میدان بتان چوگان زنان شد

شمارهٔ ۱۴۰: بهشت از روی تو بهتر نباشد - ز حوران حسن تو کمتر نباشد

شمارهٔ ۱۴۱: مرا هم ساق و هم زانو کند درد - کمر با ساعد و بازو کند درد

شمارهٔ ۱۴۲: صنم عشق تو همچون نار نمرود - مرا در منجنیق عشق فرسود

شمارهٔ ۱۴۳: بگو تا دلبر حورم بیاید - سفید و نازک و بورم بیاید

شمارهٔ ۱۴۴: سهیل اندر یمن بلغار سوزد - دل عاشق ز هجر یار سوزد

شمارهٔ ۱۴۵: به صعوه منصب بلبل ندادند - به نیلوفر شمیم گل ندادند

شمارهٔ ۱۴۶: نه هر دل عشق جانان قابل افتد - نه این قرعه به نام هر دل افتد

شمارهٔ ۱۴۷: وفا دخلی به محبوبی ندارد - جفاهم بیش از این خویی ندارد

شمارهٔ ۱۴۸: اگر آهی کشم افلاک سوزد - در و دشت و بیابان پاک سوزد

شمارهٔ ۱۴۹: بتا ختم رسل پیغمبری شد - به من روشن صفات دلبری شد

شمارهٔ ۱۵۰: دلم را جز تو کس دلبر نباشد - به جز شور توام در سر نباشد

شمارهٔ ۱۵۱: صبا دوشم ز جانان این خبر داد - که هی هی نخل امیدت ثمر داد

شمارهٔ ۱۵۲: رفیق ! از وصل جانانم مده یاد - میاور همچو نی بازم به فریاد

شمارهٔ ۱۵۳: سحر شد ناله بلبل نیامد - فغان از عندلیب و گل نیامد

شمارهٔ ۱۵۴: سحر سنبل دمید و لاله سر زد - که نرگس خیمه بر کوه و کمر زد

شمارهٔ ۱۵۵: عسل از معدن زنبور خیزد - کلام الله ز کوه طور خیزد

شمارهٔ ۱۵۶: پری رویان سلام از من رسانید - که ای سیمین تنان تا می توانید

شمارهٔ ۱۵۷: سحر دل خود به خود فریاد می کرد - از این فریاد خاطر شاد می کرد

شمارهٔ ۱۵۸: سحر دل ناله های زار می کرد - چنان که دیده را خونبار می کرد

شمارهٔ ۱۵۹: فلک! از جور تو دل پر زخون بود - غم و اندوه من از حد فزون بود

شمارهٔ ۱۶۰: دل من همچو هدهد در سبا شد - خیالم چون سلیمان در قفا شد

شمارهٔ ۱۶۱: سر و زلف تو آشوب جهان شد - اسیر زلف تو پیر و جوان شد

شمارهٔ ۱۶۲: مرا ز آنروز قصه مشکل افتاد - که کار من رجوعش با دل افتاد

شمارهٔ ۱۶۳: سهی سرو این قد و بالا ندارد - گل احمر چنین سیما ندارد

شمارهٔ ۱۶۴: شب آمد تا شب وصل آردم یاد - دهد خاک وجودم جمله بر باد

شمارهٔ ۱۶۵: دلا گر زار گریم بر تو شاید - که هر جا تیری آید بر تو آید

شمارهٔ ۱۶۶: مرا شب سیل آه از دل بر آید - که یادم از دو زلف دلبر آید

شمارهٔ ۱۶۷: ز آب و آتش و از خاک و از باد - خدا رخسار خوبان را صفا داد

شمارهٔ ۱۶۸: بتا بیهوده منما گریه بسیار - بمیرم تا نبینم گریه ات یار

شمارهٔ ۱۶۹: خروس از هرزه خوانی دست بردار! - که گردد نازنین از خواب بیدار

شمارهٔ ۱۷۰: شدم پیر و ندیدم روی دلدار - جوانی رفت، گل شد در نظر خار

شمارهٔ ۱۷۱: مسلسل حلقه حلقه زلف دلدار - به هر تاری دلی گشته گرفتار

شمارهٔ ۱۷۲: به هنگام وداع آن لاله رخسار - ز نرگس ریخت بر گل ژاله بسیار

شمارهٔ ۱۷۳: به قصد کشتن این بی دل زار - کنی گیسو گهی عقرب گهی مار

شمارهٔ ۱۷۴: خداوندا تو قهاری و جبار - تو ستاری و صباری و غفار

شمارهٔ ۱۷۵: دو گیسویت فتاده چون سیه مار - اشاره می کنی هر دم به دلدار

شمارهٔ ۱۷۶: نیامد دلبر و من مردم آخر - ز هجر یار جان بسپردم آخر

شمارهٔ ۱۷۷: سحرگه خوش بود رفتن سوی یار - نهانی از رقیبان و ز اغیار

شمارهٔ ۱۷۸: کمند زلف گرد چهره یار - تو گویی خفته بر گنجی سیه مار

شمارهٔ ۱۷۹: اگر آهی کشم از فرقت یار - بسوزد ملک هند و اهل تاتار

شمارهٔ ۱۸۰: تو پنداری که تا گشتی ز من دور - ندارم در نظر چشم تو منظور

شمارهٔ ۱۸۱: مریضی کز جدایی گشته بیمار - علاجش چیست؟ عناب لب یار

شمارهٔ ۱۸۲: مهی از قبله آمد در شب تار - شفق روشن شده از حسن دلدار

شمارهٔ ۱۸۳: بتا اخگر به تابستان میاور - تو جام می بر مستان میاور

شمارهٔ ۱۸۴: مرا شب تا سحر این چشم خونبار - نمی خسبد ز هجران رخ یار

شمارهٔ ۱۸۵: خوشا برنایی و نیسان و آزار - که بد با گلعذارانم سر و کار

شمارهٔ ۱۸۶: سفر بر من دگر سخت است و دشوار - که می بایست کردن پشت از یار

شمارهٔ ۱۸۷: سحرگه ز آرزوی شوق دیدار - کشاندم خویش بر بالین دلدار

شمارهٔ ۱۸۸: سحرگه بی خبر ای کاش دلبر - ز در چون ماه خاور می زدی سر

شمارهٔ ۱۸۹: اگر دورم من از تو ای پریزاد - فراموشم مکن زنهار زنهار

شمارهٔ ۱۹۰: به زیر زلف مشکین عارض یار - نمایان چون قمر اندر شب تار

شمارهٔ ۱۹۱: سحر در خواب دیدم با دل زار - که سر بنهاده ام در دامن یار

شمارهٔ ۱۹۲: دلا از بی وفایان دست بردار - برو با نیک خویان کن سر و کار

شمارهٔ ۱۹۳: عجب دارم ز سرو قامت یار - که مشک و لعل و گوهر آورد بار

شمارهٔ ۱۹۴: گذشت ایام گل ای بلبل زار - بکن چون من ز هجران ناله بسیار

شمارهٔ ۱۹۵: سحرگه چون ز مشرق ماه خاور - برون آید جهان گردد منور

شمارهٔ ۱۹۶: گهی که یادم آمد صحبت یار - لب و دندان و زلف و چشم و رخسار

شمارهٔ ۱۹۷: شدم پیر و ندیدم روی دلدار - به پیری پا نهادم سوی گلزار

شمارهٔ ۱۹۸: به زیر پیرهن پستان دلبر - نمایان چون گهر در حقه زر

شمارهٔ ۱۹۹: اگر صد پاره ام سازی به خنجر - نمی گردم من از دلبر مکدر

شمارهٔ ۲۰۰: سحر پرسیدم از گیسوی دلبر - که تو خوشبوتری یا مشک عنبر؟

شمارهٔ ۲۰۱: نه از مژگان سیاهی خورده ای تیر - نه از ابروی یاری زخم شمشیر

شمارهٔ ۲۰۲: گرفتم آن که اقبالم شود یار - شود این بخت من از خواب بیدار

شمارهٔ ۲۰۳: خدایم گر کند فردای محشر - مخیر از بهشت و وصل دلبر

شمارهٔ ۲۰۴: ز تاثیر هوا خوی بر رخ یار - شده جاری چو در فردوس انهار

شمارهٔ ۲۰۵: فراق روی تو ای لاله رخسار - برد گاهی به چینم گه به فرخار

شمارهٔ ۲۰۶: سحرگاهان ز غم با باد شبگیر - کنم یعقوب سان این قصه تقریر

شمارهٔ ۲۰۷: لبت کوثر، قدت طوبی، رخت حور - به غیر از تو بهشتم نیست منظور

شمارهٔ ۲۰۸: دو گیسوی تو جانا لیله القدر - بیاض گردن تو مطلع الفجر

شمارهٔ ۲۰۹: گهی که یادم آمد صحبت یار - لب و دندان و چشم و زلف و رخسار

شمارهٔ ۲۱۰: به گردن هشته ای زلف چو زنجیر - گنه من دارم این گردن چه تقصیر

شمارهٔ ۲۱۱: بت نامهربان، یار ستمگر - جفا جو، سنگدل، بیرحم، کافر!

شمارهٔ ۲۱۲: مسلسل حلقه حلقه روی دلبر - دو گیسویش فتاده همچو عنبر

شمارهٔ ۲۱۳: به دل گفتم مرو در کوی دلبر - ره خود گیر از این سودا تو بگذر

شمارهٔ ۲۱۴: قدت طوبا، لبت کوثر، رخت حور - از این حسن خدایی چشم بد دور

شمارهٔ ۲۱۵: معنبر گیسوی مشکین دلبر - سحرگاهان ز شبنم چون شود تر

شمارهٔ ۲۱۶: اگر خواهی جهان سازی مسخر - بده جنبش ز گیسو چار لشکر

شمارهٔ ۲۱۷: سحر چون ماه سر بر زد زخاور - دریغا یار هم سر می زد از در

شمارهٔ ۲۱۸: زحسن رویت ای نادیده مهجور - شدم پیر و حزین و زار و رنجور

شمارهٔ ۲۱۹: دو نرگس مست و بی باک و ستمگر - ز هندو جمع کرده چار لشکر

شمارهٔ ۲۲۰: شب دیجور و من مهجور وره دور - رقیبان در کمین و یار مستور

شمارهٔ ۲۲۱: به هر جا بگذرد آن ماه رخسار - گریزد دین ز در ایمان ز دیوار

شمارهٔ ۲۲۲: من از عهد جوانی تا شدم پیر - نکردم در وفای دوست تقصیر

شمارهٔ ۲۲۳: دل من در خم زلفت گره گیر - چنان شیری که افتاده به زنجیر

شمارهٔ ۲۲۴: دل و شوق و خیال و میل هر چار - کشانندم همی تا منزل یار

شمارهٔ ۲۲۵: عجب دارم از این ابریشمین تار - که نازرده چرا پستان دلدار

شمارهٔ ۲۲۶: غم دنیا خورم یا حسرت یار - و یا گریه کنم من با دل زار

شمارهٔ ۲۲۷: تو را دل می دمد کاین سنبل تر - معذب داریش دایم در آذر

شمارهٔ ۲۲۸: که والشمس الضحی روی تو ای یار - شب دیجور گیسوی تو ای یار

شمارهٔ ۲۲۹: نگفتم جا مده بر چهره عنبر - سپاه زنگ بر ماچین میاور؟

شمارهٔ ۲۳۰: شب ابر است و باران گهر بار - سگان خاموش و در خوابند اغیار

شمارهٔ ۲۳۱: معاذالله دهم زآن زلف، یک تار - به ملک تبت و ماچین و تاتار

شمارهٔ ۲۳۲: خودم این جا دلم در پیش دلبر - خدایا این سفر کی می رود سر

شمارهٔ ۲۳۳: سحرگه از نوای مرغ گلزار - سرم پرشور گشت و دیده بیدار

شمارهٔ ۲۳۴: مکش سرمه به چشم ناز پرور - مکن روز مرا از شب سیه تر

شمارهٔ ۲۳۵: بتا! بیژن صفت در چه گرفتار - منیژه وار اگر هستی وفادار

شمارهٔ ۲۳۶: دلم در حلقه زلفش گره گیر - چو دزدان گرفتار به زنجیر

شمارهٔ ۲۳۷: دو زلفانت فتاده چون سر مار - نمایان می کنی هر دم به دلدار

شمارهٔ ۲۳۸: ذلیل و خوار و زارم کردی آخر - پریشان روزگارم کردی آخر

شمارهٔ ۲۳۹: بدی زلف سیاهت لیله القدر - شب وصلت زالف شهر بهتر

شمارهٔ ۲۴۰: منه بر رخ دو گیسوی معنبر - مسوزان اندر آتش سنبل تر

شمارهٔ ۲۴۱: شود فردا که منشیان تقدیر - نویسند جرم عصیانم به قطمیر

شمارهٔ ۲۴۲: صنم صورت منور کردی امروز - جوانان جمله کافر کردی امروز

شمارهٔ ۲۴۳: جهان را عنبر افشان کرده ای باز - مگر کاکل پریشان کرده ای باز؟

شمارهٔ ۲۴۴: به ایما گفت چشمش با من این راز - که هستم در نهانی با تو دمساز

شمارهٔ ۲۴۵: به گردن هشته این زلف دلاویز - که یعنی از کمند من بپرهیز

شمارهٔ ۲۴۶: دخیلا شانه بر زلفت میاویز - مزن بر سنبل تر دشنه تیز

شمارهٔ ۲۴۷: به تیر ناوک مژگان دل دوز - هدف گشته دل صد پاره امروز

شمارهٔ ۲۴۸: پی تعظیم قدر دلبر امروز - زخاور خور فرود آرد سر امروز

شمارهٔ ۲۴۹: نگفتم دل از آن گیسو بپرهیز؟ - تو زخم آلوده با غیری میامیز

شمارهٔ ۲۵۰: دلا دلدارت آمد با خبر باش - زتشویش جدایی بر حذر باش

شمارهٔ ۲۵۱: گهی در خواب بینم قد و بالاش - گهی یاد آورم زلف چلیپاش

شمارهٔ ۲۵۲: سحر از شوق جانان مست و مدهوش - رسانیدم همی دستم به گیسوش

شمارهٔ ۲۵۳: سحر! امشب دمی بر جای خود باش - که من ترسانم از تو همچو خفاش

شمارهٔ ۲۵۴: دلا خون شو مکن افشای رازش - بکش گر کوه باشد بار نازش

شمارهٔ ۲۵۵: مسلسل حلقه حلقه زلف خوشبوش - کمند آسا فکنده بر سر دوش

شمارهٔ ۲۵۶: فغان از امشب و یاد از شب دوش - که با دلبر ببودم دوش بر دوش

شمارهٔ ۲۵۷: شب عید است و هر کس با عزیزش - کند بازی به زلف مشک بیزش

شمارهٔ ۲۵۸: شدم غافل اسیر چشم مستش - به نادانی بدادم دل به دستش

شمارهٔ ۲۵۹: نه از دل می رود بیرون خیالش - نه از یادم رود یک دم وصالش

شمارهٔ ۲۶۰: در آمد یار از رخ نور ساطع - منور کرده آفاق از لوامع

شمارهٔ ۲۶۱: زهجرت سینه و دامن کنم چاک - روان سازم سرشک از دیده بر خاک

شمارهٔ ۲۶۲: زره پوشیده ای با من کنی جنگ - کنی پهنای گیتی را به من تنگ

شمارهٔ ۲۶۳: زاسب افتادم و شد کار مشکل - سراپا معجری شد در مقابل

شمارهٔ ۲۶۴: تو که ملای قرآن خوانی ای دل - تو که درد دلم می دانی ای دل!

شمارهٔ ۲۶۵: مرا تن زورق است و ناخدا دل - در این زورق بود فرمانروا دل

شمارهٔ ۲۶۶: زما آن چشم و ابرو می برد دل - لب و دندان و گیسو می برد دل

شمارهٔ ۲۶۷: خوشا روزی که گل بودی و بلبل - تو گفتی صبر کن کردم تحمل

شمارهٔ ۲۶۸: غراب عشق اندر بندر دل - علم زد بهر فتح کشور دل

شمارهٔ ۲۶۹: سحرها در چمن با خواهش گل - نوازد ارغنون در سینه بلبل

شمارهٔ ۲۷۰: عبث دادم به یار بی وفا دل - به دست خود فکندم در بلا دل

شمارهٔ ۲۷۱: قدت گل، قامتت گل، کفش پا گل - سخن گل، معرفت گل، مدعا گل

شمارهٔ ۲۷۲: اگر کاغذ نباشد پرده دل - قلم هم گر نباشد چوب فلفل

شمارهٔ ۲۷۳: به جز فکر وصال دلبر ای دل! - مده راه خیال دیگر ای دل!

شمارهٔ ۲۷۴: سحر با باغبانی گفت بلبل - که گر مردم تو باری بی تامل

شمارهٔ ۲۷۵: بت گلروی سنبل موی خوشگل - بیا بنشین زمانی در مقابل

شمارهٔ ۲۷۶: همه مه صورتان در برج محمل - بت من کرده جا در محمل دل

شمارهٔ ۲۷۷: بلا شد حسن مه رویان خوشگل - نه از من بود تقصیری نه از دل

شمارهٔ ۲۷۸: مرا جان بر لب آمد از غم دل - نشینم تا به کی در ماتم دل؟

شمارهٔ ۲۷۹: بنال ای بلبل شوریده احوال - بیا یا من بنالم یا تو می نال

شمارهٔ ۲۸۰: قمر طلعت پری پیکر نگارم - شکر لب، سرو قد، سیمین عذارم

شمارهٔ ۲۸۱: پس از قرنی به ارمن شد گذارم - پریشان کرد شیرین روزگارم

شمارهٔ ۲۸۲: سحرگه برگ گل تر شد ز شبنم - نسیم! آهسته بگشا زلف از هم

شمارهٔ ۲۸۳: سراغ جان جانان از که پرسم - نشان ماه کنعان از که پرسم؟

شمارهٔ ۲۸۴: پری پیکر بت عیسا پرستم - به یک نظاره دل بردی ز دستم

شمارهٔ ۲۸۵: ندانم از چه رو آشفته حالم - چه کردم کز من آزرده ست یارم؟

شمارهٔ ۲۸۶: دگر شب شد که مشتاق حضورم - کنم یاد از رفیق گشته دورم

شمارهٔ ۲۸۷: در این دنیا بسی اندوهناکم - که از مردن نباشد هیچ باکم

شمارهٔ ۲۸۸: بهشتی ای صنم دادی نشانم - پس آنگه دوزخی کردی مکانم

شمارهٔ ۲۸۹: نه افلاطون کند فکری به حالم - نه جالینوس داند من چه حالم

شمارهٔ ۲۹۰: جوانی! رفتی و نایی به سویم - نمی دانم کجایت باز جویم

شمارهٔ ۲۹۱: سه مه پیکر برون آمد به یک دم - سه حوراوش همه پشت سر هم

شمارهٔ ۲۹۲: بت لیلی و شم خورشید عالم - مه برج حیا بانوی اعظم!

شمارهٔ ۲۹۳: به شب نالم شب شبگیر نالم - گهی از بخت بی تدبیر نالم

شمارهٔ ۲۹۴: چو آید فکر یار اندر ضمیرم - بسوزد خرمن ماه از نفیرم

شمارهٔ ۲۹۵: به راه دوست دست از جان کشیدم - به همراهت به غربتها دویدم

شمارهٔ ۲۹۶: بتا از دوریت حالی ندارم - زعین و شین و قافت بی قرارم

شمارهٔ ۲۹۷: خداوندا تو کردی لامکانم - تو دادی راه غربت را نشانم

شمارهٔ ۲۹۸: مسلمانان گرفتار دلستم - ضعیف المال و بیمار دلستم

شمارهٔ ۲۹۹: خداوندا که در نزع روانم - مگردان لال از ذکرت زبانم

شمارهٔ ۳۰۰: مگر یار آمده بر پشت بامم - که بوی جنت آید بر مشامم؟

شمارهٔ ۳۰۱: فراق لاله رویان ساخت کارم - ربود از کف عنان اختیارم

شمارهٔ ۳۰۲: چرا از دلبر حورا سرشتم - چو آدم دور از باغ بهشتم؟

شمارهٔ ۳۰۳: ندانم خواب یا بیدار بودم - ز شوقش مست یا هشیار بودم

شمارهٔ ۳۰۴: نشد ز آمد شد نظاره مفهوم - به لب دندان بود یا در منظوم

شمارهٔ ۳۰۵: فغان کز کوی جانان دور ماندم - ز فیض صحبتش مهجور ماندم

شمارهٔ ۳۰۶: ندانم در چه حالم در کجایم - کجایم می کشاند ناخدایم

شمارهٔ ۳۰۷: بتا کی دست در پستانت آرم - فرا کی میوه در بستانت آرم

شمارهٔ ۳۰۸: اگر جانان به هنگام تکلم - دهد بیجاده را اذن تبسم

شمارهٔ ۳۰۹: گهی که سرنهادم تا بخوابم - هماندم دلبرم آمد به یادم

شمارهٔ ۳۱۰: نه من امروز پابند تو هستم - که من پا بست پیمان الستم

شمارهٔ ۳۱۱: به هنگام تبسم های جانان - شکر ریزد ز مروارید و مرجان

شمارهٔ ۳۱۲: رخ و زلف و لب و دندان جانان - گل است و سنبل است و لعل و مرجان

شمارهٔ ۳۱۳: اگر هنگام مردن دلبر من - نهد از مهر بر زانو سر من

شمارهٔ ۳۱۴: خم ابروست یا شمشیر بهمن - مژه یا نیزه یا تیر تهمتن

شمارهٔ ۳۱۵: ز کشت و پیچ این شلوار رنگین - خرامان رفتن و آن وضع سنگین

شمارهٔ ۳۱۶: خوش از جور و جفای مه جبینان - خوش از زجر و عتاب نازنینان

شمارهٔ ۳۱۷: از این ره می روی رویت به من کن - جوانی کشته ای فکر کفن کن

شمارهٔ ۳۱۸: لا نتوان به زلفش آرمیدن - از این زنجیر بهتر پا کشیدن

شمارهٔ ۳۱۹: خیالت آورد بر من شبیخون - شبیخون خوان احسانت شبیخون

شمارهٔ ۳۲۰: دلم از هجر تو شد دجله خون - بشد آن دجله هم از دیده بیرون

شمارهٔ ۳۲۱: سر راهم دو تا شد وای بر من - رفیق از من جدا شد وای بر من

شمارهٔ ۳۲۲: شده خاموش شمع محفل من - دریغا زحمت بی حاصل من

شمارهٔ ۳۲۳: اجل دانی کی آیی بر سر من؟ - ستانی جان محنت پرور من؟

شمارهٔ ۳۲۴: خیال کشتن من داشت جانان - کدامین سنگدل کردش پشیمان؟

شمارهٔ ۳۲۵: مرو ای جان شیرین از بر من - توقف کن که آید دلبر من

شمارهٔ ۳۲۶: لبت شکر شکن مژگان صف اشکن - فتاده گیسوانت تا به دامن

شمارهٔ ۳۲۷: مکحل چشم مست کافرش بین - دو مژگان تیر و ابرو خنجرش بین

شمارهٔ ۳۲۸: بلندی سیر عالم می کنم من - به جای عیش ماتم می کنم من

شمارهٔ ۳۲۹: سحر از بس که نالیدم ز هجران - بر احوالم ترحم کرد جانان

شمارهٔ ۳۳۰: نه هر چشمی ز جسمی می برد جان - نه هر زلفی دلی سازد پریشان

شمارهٔ ۳۳۱: مرا یک دل بود مطلب هزاران - دریغا بود عمرم روزگاران

شمارهٔ ۳۳۲: به سیر باغ رفتم باختم من - نظر بر نو گلی انداختم من

شمارهٔ ۳۳۳: تو بر من بگذری چون برق رخشان - منت چون رعد اندر پی خروشان

شمارهٔ ۳۳۴: پس از ببریدن و پیوند جانان - مرا خوش آمده از دادن جان

شمارهٔ ۳۳۵: مه بالا نشین پایین نظر کن - به مسکینان کلامی مختصر کن

شمارهٔ ۳۳۶: دلم ایکاش بیرون می شد از تن - دریغا دست بر می داشت از من

شمارهٔ ۳۳۷: مکش شانه به این زلفان پرچین - مران افواج هندو را به ماچین

شمارهٔ ۳۳۸: دگر طعن رقیب و جور دشمن - نباشد باعث رسوایی من

شمارهٔ ۳۳۹: جفا از تو بتا! خون خوردن از من - ز تو جور و تحمل کردن از من

شمارهٔ ۳۴۰: به گردن زلف یا زنجیرش است این - مژه یا زهر داده تیرش است این؟

شمارهٔ ۳۴۱: رخ و زلف و لب و دندان جانان - گلست و سنبلست و در مرجان

شمارهٔ ۳۴۲: بیا جانا دمی ترک جفا کن - دل خون گشته ما را دوا کن

شمارهٔ ۳۴۳: سحر دلبر چو آمد بر سر من - خدا داند چه آمد بر سر من

شمارهٔ ۳۴۴: پس از مرگم بگو با گلعذاران - به خاکم بگذرند چون سوگواران

شمارهٔ ۳۴۵: که گفته چشم شهلا سرمه سا کن؟ - که گفته زیب رخ زلف دو تا کن؟

شمارهٔ ۳۴۶: مده یادم ز روز وصل جانان - مده بر یاد آدم باغ رضوان

شمارهٔ ۳۴۷: بهای این لب و دندان جانان - دهم ملک یمن، شهر بدخشان

شمارهٔ ۳۴۸: شدم رسوای عالم بهر جانان - ندیدم من زوصلش غیر هجران

شمارهٔ ۳۴۹: به دل تخم تمنا کاشتم من - از این حاصل امیدی داشتم من

شمارهٔ ۳۵۰: دلا دیدی جدایی زیستی تو - نه فولاد و نه سنگی چیستی تو؟

شمارهٔ ۳۵۱: مسلسل زلف عنبرسا مکن تو - مکحل نرگس شهلا مکن تو

شمارهٔ ۳۵۲: دل از من چشم شهلا دلبر از تو - لب خشکیده از من کوثر از تو

شمارهٔ ۳۵۳: نگفتم جا مده بر چهره گیسو - مسوزان اندر آتش بچه هندو؟

شمارهٔ ۳۵۴: دلا تا چند در آزارام از تو - گهی نالان گهی بیمارم از تو

شمارهٔ ۳۵۵: دو گیسو را به دوش انداختی تو - زملک دل دو لشکر ساختی تو

شمارهٔ ۳۵۶: نسیم! امشب عجب دفع غمی تو - یقین دارم نه از این عالمی تو

شمارهٔ ۳۵۷: خوش الحان مرغکی وقت سحرگاه - مرا بیدار کرد از صوت دلخواه

شمارهٔ ۳۵۸: به زیر زلف برق گوشواره - زده بر خرمن عمرم شراره

شمارهٔ ۳۵۹: دلم از بس که دنبال تو گشته - دل خون گشته پامال تو گشته

شمارهٔ ۳۶۰: به مژگان خاک روبم زین گذرگاه - که شاید بگذرد دلبر از این راه

شمارهٔ ۳۶۱: مرو دنبال آهوی رمیده - مرو دنبال کبک دام دیده

شمارهٔ ۳۶۲: بر ابر ماه تابانم نشسته - بت غارتگر جانم نشسته

شمارهٔ ۳۶۳: به هر محفل که آن دلبر نشسته - تو گویی حور با زیور نشسته

شمارهٔ ۳۶۴: بتا عشقت مرا واله نموده - دلم را داغ چون لاله نموده

شمارهٔ ۳۶۵: مکحل چشم شورانگیز کرده - چو شیرین عشوه با پرویز کرده

شمارهٔ ۳۶۶: که گفتت زلف بر رخ جابه جا نه - به طرف یاسمن مشک ختا نه؟

شمارهٔ ۳۶۷: کسی که آن پری رخسار دیده - بر احوال دل من وا رسیده

شمارهٔ ۳۶۸: به عارض طره سنبل فکنده - زسنبل سایه ای بر گل فکنده

شمارهٔ ۳۶۹: غمت در دل چنان ماوا گرفته - که دل ز آن جا ره صحرا گرفته

شمارهٔ ۳۷۰: به زلفت مرغ دل ماوا گرفته - ز عشقت در جهان غوغا گرفته

شمارهٔ ۳۷۱: سر و روی تو تا غبغب رسیده - در اول روز و آخر شب رسیده

شمارهٔ ۳۷۲: غم و غصه تن و جانم گرفته - فراق یار دامانم گرفته

شمارهٔ ۳۷۳: پری رویان به ما کردند نظاره - یکی چون ماه و باقی چون ستاره

شمارهٔ ۳۷۴: نسیم! آهسته آهسته سحرگاه - روان شو سوی یار از راه و بیراه

شمارهٔ ۳۷۵: نمی بینم ز مردم آشنایی - نمی آید ز کس بوی وفایی

شمارهٔ ۳۷۶: بتا در گوش، گوش آویز داری - لب می گون شکر ریز داری

شمارهٔ ۳۷۷: ندانم ای غزالم از چه دشتی؟ - در ایام جوانی خوش گذشتی

شمارهٔ ۳۷۸: به قامت مظهر سرو رسایی - به طلعت دلفریب و جانفزایی

شمارهٔ ۳۷۹: خروس امشب بداده هرزه خوانی - مگر وقت سحر امشب ندانی؟

شمارهٔ ۳۸۰: تو آتش رخ دلم پروانه کردی - زخون ناحقم پروا نکردی

شمارهٔ ۳۸۱: بیا جانا که مردم از جدایی - ز حد بگذشت ظلم و بی وفایی

شمارهٔ ۳۸۲: خداوندا گل ناز آفریدی - تو کبک و بلبل و باز آفریدی

شمارهٔ ۳۸۳: صباحی دلبر گیسو بلندی - به زیر لب به من زد نیمه خندی

شمارهٔ ۳۸۴: چه بد کردم که مهر از من بریدی - نمی دانم بدی از من چه دیدی؟

شمارهٔ ۳۸۵: در اول مستم از پیمانه کردی - چو مرغم آشنا با دانه کردی

شمارهٔ ۳۸۶: به بالا بنگری مهتاب بینی - گل خوشبو کنار آب بینی

شمارهٔ ۳۸۷: صنم سرخیل ترسازادگانی - مهی اما نه اندر آسمانی

شمارهٔ ۳۸۸: نسیم! عنبر شمیمی از کجایی؟ - که آمد از تو بوی آشنایی

شمارهٔ ۳۸۹: به گیتی هر چه کردم جستجویی - به گلزارش ندیدم رنگ و بویی

شمارهٔ ۳۹۰: اگر ماهی به زیر ابر تا کی؟ - مسلمانی به دین گبر تا کی؟

شمارهٔ ۳۹۱: خدایا زلف و گردن آفریدی - یقین بهر دل من آفریدی

شمارهٔ ۳۹۲: دو چشمان تو دارد میل یاری - ولی ز ابروت می ترسم به زاری

شمارهٔ ۳۹۳: نه از من سر بزد دلبر خطایی - نه از تو بود جانا بی وفایی

شمارهٔ ۳۹۴: بیا کز حد گذشت ایام دوری - کنم تا کی زمهجوری صبوری

شمارهٔ ۳۹۵: ز پیشم رفتی ای عهد جوانی - مرا شد تیره بی تو زندگانی

شمارهٔ ۳۹۶: خداوندا تو رحمان و رحیمی - به اسرار و ضمیر من علیمی

شمارهٔ ۳۹۷: ذلیل و زار و بیمارم نمودی - به پیش دشمنان خوارم نمودی

شمارهٔ ۳۹۸: سیه زلفان به رخ ماوا نمودی - تو زاغی چون به جنت جانمودی؟

شمارهٔ ۳۹۹: بتا! گر زنده بودی فتنه بودی - وگر جان داشتی دل می ربودی

شمارهٔ ۴۰۰: به دل بردن تو جانا! خوش دلیری - که دایم با کمان و تیغ و تیری

شمارهٔ ۴۰۱: دو چشمان گفت ابرو فتنه جویی - همیشه کج نشین راز گویی

شمارهٔ ۴۰۲: پس از مرگم نخواهم های هایی - نه فریاد و نه افغان و نوایی

شمارهٔ ۴۰۳: بیا تا گویمت شرح جدایی - حدیث صبر و سوز و بی نوایی

شمارهٔ ۴۰۴: مرا جان بر لب آمد از جدایی - به سوی من نمی آیی، کجایی؟

شمارهٔ ۴۰۵: دلا! امشب نه بر جای خودستی - کجا رفتی، بگو با کی نشستی؟

شمارهٔ ۴۰۶: ز دستم رفتی ای حور بهشتی - مرا در دوزخ هجران، بهشتی

شمارهٔ ۴۰۷: الا ای آسمان از من چه دیدی؟ - که از کین یار من از من بریدی؟

شمارهٔ ۴۰۸: چنان زارم که از فرط نزاری - نه از من ناله می آید نه زاری

شمارهٔ ۴۰۹: شب مهتاب و حوت و برج ماهی - جوانی و بت مژگان سیاهی

شمارهٔ ۴۱۰: خداوندا تو یاری کن تو یاری - که از من بر نیاید هیچ کاری

شمارهٔ ۴۱۱: ندانم آفتابی یا که ماهی - من این معنی نمی دانم کماهی

شمارهٔ ۴۱۲: نکردم در وفاداری قصوری - نه در صبر و شکیبایی فتوری

شمارهٔ ۴۱۳: نه خسرو خواهم و نه خسروانی - نه شیرین خواهم و حسن جوانی

شمارهٔ ۴۱۴: پس از پیری و ضعف و ناتوانی - دریغا، باز می آمد جوانی

شمارهٔ ۴۱۵: به ظاهر گر زچشمانم جدایی - بباطن همنشین جان مایی