گنجور

 
 
نظامی

بسی کوشم که دل بردارم از تو

که بس رونق ندارد کارم از تو

عطار

چوبی تو زندگانی دارم از تو

چرا خون جگر میبارم از تو

اوحدی مراغه‌ای

عنایت‌ها توقع دارم از تو

که هم آشفته و هم زارم از تو

عزیزی پیش من چون جان اگر چه

به چشم خلق گیتی خوارم از تو

ز کار من مشو غافل، که عمریست

[...]

جهان ملک خاتون

ندارم دل که دل بردارم از تو

اگرچه هست بس آزارم از تو

گل وصلت به دست دیگرانست

نصیب آخر چرا شد خارم از تو

عزیز بس کسی بودم نگارا

[...]

واقف لاهوری

خراب و خسته و بیمارم از تو

دلا خون شو که من بیزارم از تو

ببین چشمم چه گل‌ها می‌فشاند

ازان خاری که در دل دارم از تو

چه پرسی خانه آبادان چه پرسی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه