گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اهلی شیرازی

رقیب از کوی آن دهقان پسر رفت

بیا ساقی، که مرک از ده بدر رفت

بده جام می صافی که از دل

غبار غم بصد خون جگر رفت

زرشک حال خورشید از شفق پرس

[...]

سلیم تهرانی

پدر را گر ستم شد کان پسر رفت

ولی او را ستم بیش از پدر رفت

فایز

خداوندا جوانیم به سر رفت

درخت شادکامی بی ثمر رفت

درخت شادکامی عمر فایز

سر شام آمد و بانگ سحر رفت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه